توحید
161 بازدید
تاریخ ارائه : 10/8/2012 12:10:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 1

توحيد

1. مقدّمه‏

1. مباحثي كه در بحث توحيد مي توان از آن بهره جست:

ابزار شناخت تنها حس نيست.

در شناخت محسوسات نيز ما نياز به غير محسوسات داريم.

بار ديگر به خلاصه حرف منكرين توجه كنيم و پاسخ به آن‏ها را ببينيم.

نقل يكي دو مناظره استدلالي و شيرين از كتاب شريف احتجاجات.

نامي از دانشمندان خداشناس و نمونه‏اي از سخنانشان.

خدا در قرآن، صفات خدا، تنزيه و تسبيح خدا، قهر و مهر خدا، امدادهاي غيبي، سنت‏هاي خدا و هدف خداوند در آفرينش.

اساس تمام اصول عقايد توحيد است.

نمونه‏هايي از حكمت خداوند در هماهنگي موجودات.

شرك و معناي آن و آثار آن (آثار فردي و اجتماعي و اخروي و ...)

معبودها در تاريخ، فلسفه شرك، بت ديروز و امروز (ان هي الا اسماء سميتموها، سازمان بين الملل، حقوق بشر، پيمان ... قرار داد ...، آرمها، خاكها، نژادها و ...

يك مقايسه ميان مؤمن و مشرك و جامعه مشرك و موحد.

خيال شرك در استمدادها، توسلات، شفاعت و تفكرات خشك وهابي‏ها.

نوع مسئوليت موحد در نظام شرك با افراد مشرك (از دعوت تا صحنه اصحاب غار، تا قيام عليه طاغوت تا كوبيدن بت و سوزاندن سامري و گوساله.)

شرك آشكار و مويرگهاي شرك: ريا، اخلاص و نشانه‏هاي مخلص و ريا كار.

تاريخ و نمونه مبارزات انبيا با مظاهر شرك و مشركان: تلاش براي زدودن غير خداها نه اثبات صانع كه‏ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الارْضَ لَيَقُولُنَّ اللّهُ‏ لقمان/ 25.)

راه نجات از انواع شرك‏ها: توجه به قدرت خدا، يادي از پناهگاه‏هاي خيالي نظير سآوي الي جبل، سرنوشت تكيه گاه‏ها و طاغوتها، لن يخلقوا ذبابا

تشبيهات قرآن از قدرت‏ها، سيماي شركاء در قيامت، نقش توكل به خدا و استغناء و عدم اتكاء به قدرت‏ها در دنيا.

مفهوم نشر: ترس دنيا و بني اميه‏ها از اثبات صانع است يا مبارزه با بت‏ها: زدودن كادر رهبري از مشركين سابق‏ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ‏ بقره/ 124.

تمرين روحيه توحيد هر شبانه روز از طريق ذكر و نماز اقم الصلوة لذكري‏ و گوشه‏اي از اسرار نماز و دعا و ذكر خدا.

تناقض ميان شعار توحيد كشورهاي اسلامي با اين همه ترس، توجه به قانون غير خدا، ملاحظات از لومة لائم‏ها.

سيمائي از قهرمانان توحيد و اخلاص (نقباي بشر)

- احكام فقه مشترك در ازدواج و معاشرت و ...

اتحاد موحدين و اهل كتاب در صف آرايي و قيام عليه مشركان.

نابخشوده بودن گناه شرك.

حفظ اديان توحيدي از تحريف و شرك (شرك كه عارضه مذهب‏هاي ديگر شده)

سيماي قوم يا امت و ملتي كه ايمان به خدا را از دست بدهد. (ايمان كه نيست يك سكه ارزش ندارد ء ان لنا لاجرا ايمان كه آمد تمام دنيا كوچك مي‏شود. إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا) طه، 72.

نمونه هايي از جوانان موحد در خانواده‏ها و قبايل شرك آلود در تاريخ و زمان ما (زن فرعون و دختر ابو سفيان و ...) ثنويت و دو گانه پرستي و نگاهي به مذهب زردشت.

تشبيهات عجيب و فراوان قرآن درباره شرك و مشرك و الهه و ريا كاران و ...

تاكتيك و برنامه تقيه در سيستم‏ها و نظام‏هاي كفر و شرك.

سيره و گام‏هاي حضرت ابراهيم و محمد (ص) در دعوت توده‏ها يا سردمداران به توحيد.

مخالفان راه توحيد و انگيزه مخالفت و روش مخالفت آنان‏

نگاهي آماري به مسأله توحيد.

داستان‏هاي توحيد آور و شرك زدا در قرآن.

مسائلي كه فلسفه آن‏ها را نمي‏فهميم، ولي بايد تسليم او باشيم.

2. نمونه‏هايي از احكام اسلامي براي دعوت عملي مردم به توحيد در جامعه:

نماز جمعه و جماعت و حج يك قبله.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 2

مشورت، تنفر از استبداد و عجب.

اصلاح ذات البين و تمام دستورات الفت آور.

تعاون، وام، هديه و سفارش به وحدت و اتحاد.

تحريم هر گونه عمل تفرقه آور.

رمز پيروزي ما توحيد بود در همه ابعاد:

1 ايمان به يگانگي خدا و نترسيدن از طاغوت‏ها و ...،

2 وحدت در رهبري؛

3 وحدت در هدف؛

4 وحدت در تصميم؛

5 وحدت در روش كار؛

6 وحدت در اقشار مردم؛

7 وحدت در شعارها.

3. جلوه توحيد در دعاها و مناجات‏ها:

1 شمارش نعمت‏ها در دعا و شكوفا كردن عشق و محبت؛

2 شمارش لغرش‏ها در دعا و شكوفا كردن تذلل در خود؛

3 شمارش خطرات قيامت در دعا و شكوفا كردن رهبت؛

4 شمارش الطاف در دعا و شكوفا كردن رغبت.

2. اقسام توحيد

1 توحيد ذاتي:

يعني براي خداوند شبيه و مانندي وجود ندارد.

2 توحيد صفاتي:

يعني صفات خداوند مانند علم و قدرت و حيات عين ذات او است.

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ شوري، 11.

قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ اللّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ اخلاص، 1- 4.

3 توحيد عبادي:

يعني كسي به جز خداوند شايسته پرستش نيست:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلا نوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ‏ انبياء، 25.

4 توحيد افعالي:

1. توحيد خالقيت:

يعني آفريننده همه موجودات خداوند است:

يا أَيُّهَا النّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللّهِ‏ فاطر، 3.

ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ انعام، 102.

خداوند و ملائك و صاحبان خرد به يگانگي خداوند گواهي مي‏دهند:

شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏ آل عمران، 18.

اله در قرآن‏

قرآن لفظ اله را در دو محل به كار برده است:

درباره خداوند: وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ‏

درباره معبودان دروغين: الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‏

دلايل قرآن بر نفي همتا و نظير:

أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ‏ فاطر، 43.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 3

لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلا اللّهُ لَفَسَدَتا انبياء، 22.

قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ اخلاص‏

2. توحيد ربوبي:

رب: يعني تربيت كردن‏ قاموس قرآن‏.

رب: از اسماء حسني به معناي مربي‏

در قرآن: رب به غير خدا هم اطلاق شده است‏ قاموس قرآن‏.

يعني اداره و تدبير جهان خلقت با خداوند است:

قُلْ أَ غَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ انعام، 164.

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الارْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الابْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الامْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ‏ يونس، 31.

3. توحيد درقرآن‏

1 معناي توحيد درقرآن:

الميزان، ج 6، ص 86 به بعد.

بعضي خيال مي‏كردند معناي توحيد واحد عددي است و لذا مي‏گفتند:

أَجَعَلَ الالِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ عُجابٌ‏ ص، 5.

ولي ناگفته پيدا است كه واحد عددي كه در برابر تعدد است و محكوم و محدود به حد است و با بي نهايت و قاهر بودن مطلق او سازگار نيست. درقرآن در اين زمينه آياتي است كه واحد عددي و نوعي و جنسي و هر معناي ديگري كه بويي از محدوديت و متناهي بودن داشته باشد را نفي مي‏كند و معمولا صفات را با كلمه واحد مي‏آورند. از جمله:

هُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ رعد، 16.

أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ يوسف، 39.

سُبْحانَهُ هُوَ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ زمر، 4.

أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً بقره، 165.

إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً يونس، 65.

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ‏ بقره، 147.

وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُ‏ فاطر، 15.

إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ فصلت، 54.

أَنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ فصلت، 53.

لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‏ بقره، 255.

لَهُ الاسْماءُ الْحُسْني‏ طه، 8.

با توجه به اينكه از آيات فوق قدرت و عزت و قهر و شهود و احاطه مطلق استفاده مي‏شود و اين اوصاف با واحد عددي كه محدود به حد و متناهي است سازگار نيست، پس مراد از توحيد، توحيد عددي نيست.

2. صفات خداوند متعال در قرآن:

1. صفات جمال (ثبوتيّه)

1. خداوند به همه چيز آگاه است:

أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ بقره، 231.

و حتّي از خاطرات ذهن همه آگاه است:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ‏ ق، 16.

2. خداوند بر همه چيز قدرت دارد:

تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ ملك، 1.

3. خداوند در همه جا هست:

فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ‏ بقره، 115.

و قائم به ذات خويش است:

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 4

اللّهُ لا إِلهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏ آل عمران، 2.

4. خداوند از رگ گردن به انسان نزديك‏تر است:

نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ق، 16.

5. خداوند خالق تمام جهان هستي است:

لا إِلهَ إِلا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ انعام، 102.

6. تربيت و پرورش همه موجودات به دست او است:

الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ فاتحه، 2.

فَلِلّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الارْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ جاثيه، 36.

7. حيات و مرگ به دست اوست:

وَ اللّهُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ آل عمران، 156.

8. او نور آسمان‏ها و زمين است:

اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الارْضِ‏ نور، 35.

9. خداوند مالك تمام جهان هستي است:

لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الارْضِ وَ ما فِيهِنَ‏ مائده، 120. و تمام نظام هستي (تكويناً) در برابر او تسليم هستند:

وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الارْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ‏ آل عمران، 83.

10. همه موجوات نياز به سوي او دارند:

يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الارْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ‏ الرحمن، 29.

و رزق همه موجودات به دست او است:

إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ‏ ذاريات، 58.

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الارْضِ إِلا عَلَي اللّهِ رِزْقُها هود، 6.

و حتّي عزت و ذلت و گرفتن و عطا كردن به دست او است:

قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ آل عمران، 26.

2. صفات جلال (سلبيّه)

1 خداوند مثل و مانند ندارد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ شوري، 11.

2 خداوند بي نياز مطلق است وهمه به او نيازمند هستند:

يا أَيُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَي اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ فاطر، 15.

3 خداوند با چشم ظاهر ديده نمي‏شود:

لا تُدْرِكُهُ الابْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الابْصارَ انعام، 103.

4. خداوند را هرگز خواب سبك و سنگين نمي‏گيرد:

لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‏ بقره، 255.

5. او شريك و همتايي ندارد:

لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ‏ اسراء، 111.

4. راههاي شناخت خدا

1 ظهور فطرت در حال خطر:

فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَي الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ‏ عنكبوت، 65.

2 راه حس و علم يا راه طبيعت:

مقصود از راه حس و علم يا راه طبيعت اين است كه با مطالعه در خلقت و آفرينش موجودات نظام هستي، انسان پي به آفريدگار متعال مي‏برد:

1. إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الارْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الارْضِ لاياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‏ بقره، 164.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 5

2: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لاياتٍ لاولِي الالْبابِ‏الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ آل عمران/ 190- 191.

3 راه عقل يا برهان و استدلال:

1) برهان امكان و وجوب يا علت و معلول:

هر موجودي را ما در اين جهان وابسته مي‏بينيم. اين وابستگي نمي‏تواند تا بي نهايت پيش برود و جهان مجموعه‏اي از وابسته‏ها باشد. اين خود دليل بر اين است كه در عالم ذات مستقلي قائم بالذات وجود دارد كه همه اين وابسته‏ها به او بسته‏اند و به تعبير ديگر نظام علت و معلول بايد منتهي به علتي شود كه خود معلول چيزي نباشد و وجودش از خودش باشد:

1: يا أَيُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَي اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ فاطر، 15

2: يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الارْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ‏ الرحمن، 29

3: أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ‏ طور، 35.

2) برهان حركت:

فَلَمّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأي كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الافِلِينَ‏ انعام، 76.

حضرت ابراهيم (ع) غروب كردن ستارگان و ماه و خورشيد را دليل بر عدم شايستگي آن‏ها براي الوهيت دانست به خاطر اين كه تغيير و

تحول نشانه حدوث آنها است و حدوث آن‏ها دليل بر آن است كه خالقي آن‏ها را ايجاد كرده است.

و بيان برهان حركت از نظر عقلي به اين صورت است كه هر حركتي نياز به محرك دارد و اگر آن محرك يك امر ثابت نباشد، بلكه آن هم نيز داراي حركت باشد تسلسل لازم مي‏آيد كه عقلا ممتنع است. بنابراين سلسله حركات منتهي به محركي مي‏شود كه متحرك نيست.

3: برهان صديقين:

شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ آل عمران، 18.

أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ فصلت، 53.

مقصود از برهان صديقين آن است كه به وسيله آن از ذات مقدس خداوند پي به وجود مقدس او مي‏برند كه ديگر مخلوقات واسطه در اثبات وجود او نخواهند بود و اين برهان مخصوص انسان‏هاي كامل است.

حضرت علي عليه السلام مي‏فرمايد:" خداوند بهترين دليل بر وجود خويش است" يا من دل علي ذاته بذاته ... كان أمير المؤمنين (ع) يدعو بحارالانوار، ج 84، ص 339.

5. آثار فردي و اجتماعي اعتقاد به وحدانيّت خداوند

1. جهان در ديدگاه موحد:

1. بر اساس عدل است:

قال النبي (ص): بالعدل قامت السماوات و الارض‏ عوالي اللئالي، ج 4، ص 102.

2. نيكو است:

أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ‏ سجده، 7.

3. زير نظر است:

وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الارْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلا فِي كِتابٍ مُبِينٍ‏ انعام، 59.

و مورد توجه است:

وَ ما كُنّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِينَ‏ مومنون، 17.

3. داراي حساب است:

كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ رعد، 8.

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‏ حجر، 21.

4. بدون نياز آفريده است:

وَ رَبُّكَ الْغَنِيُ‏ انعام، 133.

الحمد لله الذي تحبب إلي و هو غني عني‏ بحارالانوار، ج 94، ص 192. امّا بر اساس لطف آفريده است. كَتَبَ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ انعام، 12.

وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ‏ هود، 118.

علاوه بر اين كه بر تمام نظام غالب است. وَ اللّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ‏ يوسف، 21.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 6

جهان هم در تحت قدرت او است:

بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يس، 83.

وَ اللّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ‏ رعد، 41.

5. او مي‏تواند گسترش دهد:

وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ‏ ذاريات، 47.

6. همه هستي خاضع اويند:

كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ‏ بقره، 116.

ومقدرات و مقسمات دارد.

2. منزلت و مقام انسان در ديدگاه موحد

1. انسان موجودي با كرامت است:

وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ‏ اسراء، 70.

2. انسان موجودي با فضيلت است:

فَضَّلْناهُمْ‏ اسراء، 70.

3. جانشين خدا است:

جاعِلٌ فِي الارْضِ خَلِيفَةً بقره، 30.

4. همه خيرها براي او است:

سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الارْضِ‏ حج، 65.

5. براي هدفي بس والا آفريده شده است:

لِيَبْلُوَكُمْ‏ مائده، 48.

لِيَعْبُدُونِ‏ ذاريات، 56.

أَنْشَأَكُمْ مِنَ الارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها هود، 61.

و جهت و رنگ كارهاي او را خدايي باشد:

صِبْغَةَ اللّهِ‏ بقره، 138.

كه رنگ الهي پاك شدني نيست:

وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً بقره، 138

و هميشگي است‏ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ‏ نحل، 96.

و با اين كه به ما فرموده: وَ اعْبُدُوا نساء، 36.

لكن هرگز نيازي به ما ندارد: إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الارْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ ابراهيم، 8.

6. موحد خود را مسئول مي‏داند.

چون براي جهان مسائلي قايل است:

إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤلا اسراء، 36.

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْولُونَ‏ صافات، 24.

7. در برابر خداوند و نعمت‏هاي او و در برابر محرومان مسئول است:

وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ‏ نساء، 75.

در برابر گرسنگان دنيا مسئول است:

وَ لا تَحَاضُّونَ عَلي طَعامِ الْمِسْكِينِ‏ فجر، 18.

وحتّي در برابرحيوانات مسئول است:

حتي البقاع و البهائم‏

و اگر كاري انجام مي‏دهد به خواست خداست.

وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ‏ انفال، 17.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 7

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِذَا قَامَ الرَّجُلُ مِنَ السُّجُودِ قَالَ: بِحَوْلِ اللَّهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ. تهذيب‏الاحكام، ج 2، ص 87.

8. انسان مؤمن خود را مستقل نمي‏داند حتي در رها كردن فشنگ:

وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْ‏ءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلا أَنْ يَشاءَ اللّهُ‏ كهف، 23- 24.

9. او هدايت خود را نيز از او مي‏داند:

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ‏ اعراف، 43.

انسان موحد ضمن اينكه همه قدرت‏ها را از خدا مي‏داند، خودش را نيز آزاد مي‏داند. انتخاب گر مي‏داند. او به دليل شك كردن، پشيمان شدن و انتقاد كردن احساس مي‏كند كه انسان آزاد است. او از آيات قرآن و آمدن انبيا و تهديدات و تشويقات آن بزرگواران درك مي‏كند كه مي‏توان از هر راهي راه خودش را انتخاب كند. فَمَنْ شاءَ فَلْيُومِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ كهف، 29.

3. ايمان و خود سازي در ديدگاه موحد

1. رستگاري در توحيد است:

محمد رسول الله (ص) قال: حدثني جبرئيل (ع) قال: سمعت رب العزة سبحانه و تعالي يقول كلمة لا إله إلا الله حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني أمن من عذابي‏ (رابطه حصن و فلاح با توحيد) بحارالانوار، ج 49، ص 127.

طارق المحاربي يقول:" رأيت النبي (ص) في سويقة ذي المجاز عليه حلة حمراء و هو يقول: يا أيها الناس قولوا لا إله إلا الله تفلحوا" بحارالانوار، ج 18، ص 202.

1. خود را در گرو عمل خود مي داند:

كل نفس بما كسبت رهينة و اگر هر كاري در آسمان‏ها و زمين عمل كند، پاداش دارد:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنّا لَهُ كاتِبُونَ‏ انبياء، 94.

و علاوه بر عمل، آثار عمل او هم ثبت مي‏شود:

نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‏ يس، 12.

وهرگز عملي از او ضايع نمي‏شود:

إِنَّ اللّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ‏ بقره، 120.

2. نماز و ارتباط با خداوند را ذكر مي‏داند:

اقم الصلوة لذكري‏

و ذكر را وسيله اطمينان مي داند:

أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ رعد، 28.

و اطمينان را وسيله پرواز مي داند:

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ‏ فجر، 27- 28.

مؤمن در اين ارتباط معنوي عالي‏ترين لذت و حلاوت را مي‏برد و بندگي او را فخر مي‏داند:

أمير المؤمنين (ع): ... كفي بي عزا أن أكون لك عبدا بحارالانوار، ج 74، ص 402.

و بندگي غير او را خسارت مي داند.

قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ‏ زمر، 15.

3- عزت و ذلت را از او مي‏داند:

مناجاة مولانا أمير المؤنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه:" ... و بيدك لا بيد غيرك زيادتي و نقصي"

بحارالانوار، ج 91، ص 96.

4- رزق را از او مي‏داند:

لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الارْضِ‏ زمر، 63.

و به وعده‏هاي الهي درباره آينده بشر اميد دارد:

أَنَّ الارْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ‏ انبياء، 105.

4. مسائل اجتماعي در ديدگاه موحد

1. توحيد زير بناي اتحاد است.

2 شخص خدا پرست، خود را تحت ولايت خدا مي‏داند:

اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا بقره، 257.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 8

3. در جنگ و دفاع هدف او خدا است:

يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ‏ نساء، 76.

4. در رابطه بازار:

رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ‏ النور، 37.

5. در رابطه با تبليغ:

إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَي اللّهِ‏ يونس، 72.

6. در رابطه با معيارها:

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ‏ حجرات، 13.

7. در رابطه با عواطف:

إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ‏ هود، 46.

تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ‏ مسد، 1.

8- جز بندگي او از همه چيز آزاد است.

لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلا اللّهَ‏ احزاب، 39

وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ‏ مائده، 54.

ودر رابطه با ابر قدرت‏ها:

لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلا اللّهَ‏ احزاب، 39.

9- در رابطه با مستضعفين:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ‏ كافي، ج 2، ص 164.

قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ‏ انعام، 91.

ايمان به خداي واحد تار و پود تمام امتيازات پوشالي را در هم مي‏پيچد. قرن‏ها نزاع بر سر نژاد و زبان و منطقه و مال و قبيله و مقررات گوناگون دنيا را به آتش كشيده، ولي ايمان به توحيد همه ما را بنده يكي و قانون لازم الاجرا را يك قانون و همه را در برابر آن يكسان مي‏شمارد.

فدا كردن مصالح فردي به خاطر جامعه، زماني مي‏تواند ريشه عميق و منطقي داشته باشد كه انسان باور كند اين فدا شدن‏ها به هدر نمي‏رود. و خداوند متعال جبران مي‏كند و اين باور در سايه ايمان به توحيد است.

مهمترين وسيله همبستگي ملت‏ها كنار آمدن در سايه توحيد است.

مهمترين اهرم فشار بر طاغوت‏ها اهرم ايمان است. همان گونه كه از پا در آوردن طاغوت‏ها به دست انبيا را مشاهده مي‏كنيم و راه دور نرويم كه ما در سايه ايمان و توحيد و وحدت توانستيم هم شاه را بيرون كنيم و هم سال‏ها با قدرتي كه مسلح به تمام قوا است جنگ كنيم.

5. اعمال و رفتار انسان در ديدگاه موحد

1 توحيد زير بناي توكل است.

توحيد زير بناي تسليم است. توحيد زير بناي محبت خدا است.

توحيد زير بناي عزت و خود را نفروختن است.

توحيد زير بناي تقوا و خوف و رجا است.

2. در رابطه با خوراك:

كه ذبح حيوان رو به قبله باشد.

3. در رابطه با مرگ و حيات:

مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ انعام، 162.

4. در رابطه با شهوات:

اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رعد، 16.

5. براي كارش حساب دارد:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ زلزله، 7.

6. براي راهش چراغ دارد:

سِراجاً مُنِيراً احزاب، 46.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 9

7. هدفش روشن است:

إِلي رَبِّكَ الْمُنْتَهي‏ نجم، 42.

8. ديدش باز است:

يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً انفال، 29.

9. راهش صاف است:

وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ‏ يس، 61.

إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً بقره، 124.

10. پاداشش چندين برابراست:

(ضعف، اضعافا، فله عشر، كمثل جنه وَ اللّهُ يُضاعِفُ)

تا آن جا كه مي‏فرمايد: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ‏ سجده، 17.

11. لغزشش بخشيده مي شود:

وَ إِنِّي لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدي‏ طه، 82.

انسان بي ايمان خود را بي صاحب و بي هدف مي بيند كه راهنماي خود را طاغوت‏هاي بيروني يا هوس‏هاي دروني مي داند و برنامه خود را از انسان هايي امثال خودش گرفته، كه مملو از خطا و محدوديت و ترديد و انحراف هستند، كه در زندگي بعد از دوندگي‏هاي زياد در رفاهي كمتر از رفاه يك پرنده با صدها غم و غصه قرار دارند، بعد هم به سوي وادي پوچي و نيستي و ... سير مي كنند.

راستي به چنين انساني چگونه مي‏توان گفت چنان و چنين باش؟ او كه كل را ياوه و قطار هستي را با سرعت رو به نيستي در حركت مي‏بيند، با چه منطقي به او بگوئيم شما در فلان كوپه روي فلان صندلي منظم بنشين؟ چرا در مجموعه تصادفات من منظم باشم؟ چرا به دست آوردن رفاه من اين همه درد سر داشته باشد؟ چرا باشم؟ چرا با خود كشي خودم را راحت نكنم؟ بر فرض باشم چرا انسان باشم؟ چرا ديگران را براي خود نخواهم؟ چرا گرگ نباشم؟

6. مشكلات و سختي ها در ديدگاه موحد

1. تحليل مشكلات‏

1- او براي حوادث تلخ و شيرين تحليل منطقي دارد و مي‏داند كه اگر قوم عاد" وَ أُتْبِعُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ" هود، 60. به خاطرانكار آيات الهي است: جحدوا بآيات ربهم و عصو رسله‏

وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبّارٍ عَنِيدٍ هود، 59.

2. اگر در زندگي خودش مضيقه‏اي دارد، مي‏داند كه" رَبِّي أَهانَنِ" فجر، 16. صحيح نيست،

بلكه‏ كَلا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ‏ فجر، 17. مطرح است‏

3. در آزمايش الهي و فشارها، تكامل و شكوفا شدن خصلت صبر و ابتكار مطرح است.

2. پناهگاه انسان موحّد در مشكلات و اضطراب ها:

أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ رعد، 28.

عوامل دلهره زياد است كه ايمان به خداوند متعال دواي همه آن‏ها است.

1- گاهي نگراني و دلهره انسان از احساس ضعف است‏

كه ايمان جبران اين نگراني را مي‏كند.

كه ايمان به قدرت بي نهايت و توكل بر آن و احساس وابستگي و ايمان به امدادهاي الهي‏

جبران اين نگراني را مي‏كند.

2 گاهي انسان در تفسير معماي هستي گيج و نگران است و احساس پوچي مي‏كند كه بينش توحيدي مرهم آن است.

3 گاهي انسان از لغزش‏هاي بسيار خود نگران است كه غفاريت خداوند مرهم آن است.

4 گاهي انسان نگران است كه چرا اين همه زحمت كشيدم و مردم قدر داني نكردند، اما مؤمن مخلص هرگز چنين احساسي ندارد:

لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ لا يَطَؤنَ‏ توبه، 120.

إِلا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ‏ توبه، 120.

5 گاهي حركت‏ها و تلاش‏ها و تبليغات و توهمات اين و آن انسان را نگران مي‏كند

كه مؤمن به وعده‏هاي الهي كه فرموده‏ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَي الْباطِلِ‏ انبياء، 18.

عَلَي الْباطِلِ‏ انبياء، 18. إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً اسراء، 81. لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ آل عمران، 196. تكيه مي كند

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 10

6 گاهي نيش و متلك و استهزاء، انسان را نگران مي‏كند،

ولي ايمان به خدايي كه مي‏فرمايد: إِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ‏ حجر، 95.

إِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَإِنّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ‏ هود، 38.

فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ‏ مطففين، 34.

او را از اين نگراني خارج مي‏كند.

7 گاهي نگران است كه چرا همه را راضي نكرده و در ميان صدها سليقه و هوس گيج است،

اما مومن‏ اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ بقره، 257.

6. آيا اين دو گروه قابل مقايسه هستند؟

1. آيا كسي كه مي‏داند

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ فجر، 14.

با كسي كه مي‏گويد وَ ما يُهْلِكُنا إِلا الدَّهْرُ جاثيه، 24.

يكسان است؟

2. آيا كسي كه معتقد است‏

قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً طلاق، 3.

با معتقد به تصادف يكي است؟

3. آيا كسي كه انسان را بنده خدا با كسي كه اسير ماده و جبر تاريخ است يكي است؟

4. آيا كسي كه برنامه زندگي خود را از آفريدگار قدرت‏ها و سازمان‏هاي حقوق بين الملل كه جيره خواران آنها هستند و براي او برنامه ريزي مي‏كند يك احساس دارد؟

5. آيا تفسير و تبيين روشني كه خدا پرست دارد با نمي‏دانم‏هاي مادّيون يكسان است.

6. آيا كساني كه سر بر آستان يكتا خداي جهان نمي‏نهند، در عمر خود تسليم خدايگان‏هاي پوشالي نمي‏شوند؟

7. با توجه به اينكه خداوند هم يكي است و هم زود راضي مي‏شود،

كساني كه يك خداي سريع الرضا را راضي نمي‏كنند، بايد دائما معبودهاي متعددي را راضي كنند كه آخر هم راضي نمي‏شوند.

عن أبي عبد الله (ع): ... خاب الوافدون علي غيرك و خسر المتعرضون إلا لك‏ بحارالانوار، ج 95، ص 389.

8. راستي آيا جزاي فرار از" خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ" انعام، 102.

پناهندگي به موجود ضعيفي است كه‏ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً حج/ 73، است؟

9. آيا جزاي فرار از كشتي نوح كه عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص):" أَنَّهُ قَالَ أَهْلُ بَيْتِي كَسَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ" وسائلالشيعة، ج 27، ص 34. گفتن" سَآوِي إِلي جَبَلٍ يَعْصِمُنِي" هود، 43. است؟

به همين جهت بارها در قيامت به غير اهل توحيد گفته مي‏شود. نادُوا شُرَكائِيَ‏ كهف، 52.

10. آيا غير خدا كسي كار خدايي كرده است؟" فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ" رعد، 16.

كه شما سراغ ديگري رفتيد؟

11. آيا نشستن انسان عاقل در اسارت ماده و در انتظار تصادف جمادات، بزرگترين ظلم نيست‏

إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ‏ لقمان، 13.

12. آيا مطالعه زندگي كسي كه مي گويد:" أَنَا رَبُّكُمُ الاعْلي" نازعات، 24.

آيا مطالعه زندگي كسي كه مي گويد: أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ‏ بقره، 258.

آيا مطالعه زندگي كسي كه مي گويد: إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلي عِلْمٍ عِنْدِي‏ قصص، 78

هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ فجر، 5.

وعبرت از آن كافي نيست؟

7. چرا در نظام يك پارچه ي عالم من وصله ي ناهمرنگ باشم؟

1. چرا من اهل تسبيح نباشيم؟

نظامي كه‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الارْضِ‏ حشر، 24.

2. چرا من قنوت نداشته باشم؟

نظامي كه‏ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ‏ روم، 26 است.

مجموعه فيش هاى تبليغى(2)، توحيد، ص: 11

3. چرا من سجده نكنم؟

نظامي كه‏ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الارْضِ ... حج، 18 است.

4. چرا من استغفار نكنم؟

در نظامي كه فرشتگانش‏ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا غافر، 7 هستند.

5. چرا من صلوات نفرستم؟

در نظامي كه‏ إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِ‏ احزاب، 56 است.

6. چرا من توكّل نكنم؟

2 در نظامي كه هر دابه‏اي:

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الارْضِ إِلا عَلَي اللّهِ رِزْقُها هود، 6 است.