خاطرات آقای قرائتی
70 بازدید
تاریخ ارائه : 10/13/2012 11:22:00 AM
موضوع: سایر

تشييع جنازه‏

سوار ماشين بودم و از كنار جمعيّتى مى‏گذشتم كه جنازه‏اى را تشييع مى‏كردند. گفتم: اين مرحوم كيست؟ كمالى را برايش تعريف كردند كه مرا به خضوع واداشت.

از ماشين پياده شده و به تشييع‏كنندگان پيوستم.

گفتند: ايشان خانه‏اى در مشهد خريده بود و به فقرايى كه از تهران به زيارت امام رضا عليه السلام مى‏رفتند نامه مى‏داد كه به منزل او بروند تا كرايه ندهند و اينگونه خودش را در زيارت على‏بن موسى‏الرضا عليهما السلام با ديگران سهيم مى‏كرد.

اعتدال در زندگى‏

دامادى مى‏خواست مراسم جشن ازدواج خود را در هتلى گرانقيمت برگزار نمايد، با من مشورت كرد، گفتم: دوست من! از ابتدا زندگى را طورى شروع كن كه بتوانى تا پايان راه ادامه دهى، هيچ وقت از اعتدال خارج نشو.

دل ما را خون نكنيد

خانمى به دفتر نهضت سواد آموزى تلفن كرد و

گفت: آقاى قرائتى! پسرم مفقودالاثر شده و پسر ديگرى ندارم تا به دفاع از اسلام بپردازد، امّا هر وقت به خيابان مى‏روم و بدحجابى را مى‏بينم، دلم خون مى‏شود. شما در تلويزيون بگوئيد: اگر از قيامت نمى‏ترسيد، دل ما را خون نكنيد!