سیاست خارجی‏
126 بازدید
تاریخ ارائه : 10/21/2012 12:13:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

سياست خارجي‏

1. اصول سياست‏

1. اصل استقلال‏

بايد از نظر فرهنگى، آداب و رسوم و لباس و ... استقلال خود را حفظ و خودباخته نشويم.

2. اصل سلطه‏

حق سرپرستى مسلمانان و رهبرى و نفوذ كلمه نداشته باشند. (گر چه به اسم كارشناس فنى، مستشار، ...)

لا يَتَّخِذِ الْمُومِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُومِنينَ‏ آل عمران/ 28

لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُومِنينَ سَبيلا نساء/ 141.

لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏ مائده/ 51.

3. اصل مسالمت‏

1. احترام به قراردادها

به هر گونه پيمانى كه داريد وفادار باشيد:

فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِم‏ توبه/ 4

قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ ع: إِذَا أَوْمَأَ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَوْ أَشَارَ بِالامَانِ إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَنَزَلَ عَلَى ذَلِكَ فَهُوَ فِي أَمَانٍ‏ دعائم‏الاسلام،

ج 1، ص 378

2. احترام به افكار

1 احترام كامل به كتاب و مرام آنان:

وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً هود/ 17.

وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَي‏ آل عمران/ 50

2 با بهترين نوع با آنان گفتگو كنيد بدون طعن و اهانت و غلظت:

وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلا بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ‏ عنكبوت/ 46.

3 تا مادامى كه در پيمان پابرجا هستند شما هم مسالمت نشان دهيد:

فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُم‏ توبه/ 7

3. احترام به شخصيت‏

1 در گفتگوها نهايت ادب را به جا آوريد:

إِنّا أَوْ إِيّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ في ضَلالٍ مُبينٍ‏ سبأ/ 24.

4. توجه به پيشنهادات مسالمت آميز

پيشنهادهاى مسالمتى آنان را قبول كنيد:

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها انفال/ 61

در گرماگرم جنگ به پيشنهاد و تسليم آنان بى‏اعتنا نباشيد:

بعد از خبر پيامبر (ص) أُسامة بن زيد را براى دعوت به يكى از روستاهاى فدك فرستاد. يكى از يهوديان به نام مرداس اموال خود را در پناه‏

كوهى قرار داد و جلو آمد و ادعاى اسلام كرد ولى اسامة به خيال اينكه اسلام او زبانى است او را كشت و اموالش را به غنيمت گرفت. پيامبر (ص)

كه باخبر شد، ناراحت شد و فرمود: «تو مسلمانى را كشتى. تو كه از درون او باخبر نبودى. آغوش ما براى پذيرفتن همه باز است.» آيه نازل شد:

تفسير نمونه، ج 4، ص 72

لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُومِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ كَثيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً نساء/ 94.

5. تجديد روابط

1 به هنگام درگيرى و گرفتن و كمين گرفتن و محاصره كردن، باز اگر از راه فساد برگشتند شما از هر تصميمى كه گرفته‏ايد، دست برداريد:

فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ‏ توبه/ 5.

جهاد براى كشورگشائى و انتقام و هوس نيست: وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصيرٌ

انفال/ 39.

6. دعوت به همكاري‏

1 با اينكه پيامبر (ص) را همچون فرزندانشان مى‏شناختند و حق را كتمان مى‏كردند، باز هم پيامبر (ص) در مشتركات آنان را مى‏پذيرد و دعوت‏

مى‏كند:

يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ‏ آل عمران/ 64

4. اصل خشونت‏

1 درگيرى تنها در شرائط خاصى است:

إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ‏ توبه/ 12

تازه نه همه بلكه: فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ توبه/ 12.

آن هم به خاطر آنكه: وَ هُمْ بَدَوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ توبه/ 13.

5. اصل بيداري در برابر شيطنت ها

قيس فرماندار كشور مصر از جانب حضرت على (ع) بود و مصر را خوب اداره مى‏كرد. براى معاويه سخت بود او را تحمل كند. تصميم گرفت او را

خبرا كند. شايعاتى پخش كرد در بين مردم كه قيس با معاويه صلح كرده در حالى كه قيس نامه تندى به معاويه نوشته بود. معاويه به مردم‏

مى‏گفت قيس را سبّ نكنيد. او با ماست آنقدر جوسازى كردند كه حضرت على (ع) مجبور شد او را عزل كند و به جايش محمد بن ابى‏بكر را

بگمارد. قيس ناراحت به مدينه آمد و علت عزلش را نمى‏دانست. در مدينه نيروهاى ديپلماسى معاويه به سراغش آمدند تا از او شخصى‏

ضدّانقلاب بسازند. از جمله حسّان بن ثابت به ديدنش آمد و او را تحريك كرد بر ضدّ حضرت على (ع) قيس به او نهيب زد و او را از خانه‏اش‏

بيرون انداخت و خودش راهى كوفه شد و تمام مسائل را براى حضرت (ع) شرح داد و در كوفه سردسته انصار شد و دوازده هزار با او براى نصرت‏

حضرت على (ع) بيعت كردند تا پاى مرگ جانبازى كنند تا اينكه حضرت (ع) به شهادت رسيد. قيس با اين دوازده هزار نفر با امام حسن (ع)

بيعت كردند و آماده جنگ با معاويه؟؟؟ شدند» بحارالانوار، ج 33، ص 538