مسلم بن عقیل‏
626 بازدید
تاریخ ارائه : 10/21/2012 12:15:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

مسلم بن عقيل‏

1. نسب او

ابوطالب چهار پسر داشت كه فاصله سني هر كدام با ديگري ده سال بود؛ 1- طالب، 2- عقيل 3- جعفر 4- علي عليه السلام.

مسلم، داماد حضرت علي (ع) و پسر برادر آن حضرت بود.

2. علت نام گذاري او

گويند سالي كه عقيل مسلمان شد فرزندش به دنيا آمد و بدين جهت نام او را مسلم گذاشتند. مسلم بن عقيل، ص 106.

3. سمت اجرائي او

مسلم بن عقيل والي و فرماندار منطقه‏اي به نام بهنسا بود تازمان خلافت عثمان كه بعد محمد بن جعفر بن ابيطالب والي شد كه در زمان حضرت علي (ع) هم تثبيت شد. مسلم بن عقيل، ص 106.

4. مادر او

طبق گفته ابن قتيبه در كتاب معارف مادر مسلم از قبيله نبط از ايرانيهائي بودند كه در بين كوفه و بصره مستقر بودند. بله، مادرش ايراني بود. البته نظر ديگري هست كه ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين مي‏گويد: مادر مسلم كنيز بوده كه عقيل از شام خريده، ولي كمره‏اي در كتاب مسلم بن عقيل مي‏گويد: قول اصح همان ايراني بودن است. مسلم بن عقيل، ص 62.

5. پدر او

1. سيماي عقيل‏

كان سريع الجواب، سكت الخصم، اعلم قريش، اواخر عمرش نابينا شد. معاويه به او گفت: چرا شما بني هاشم بصر خود را از دست مي‏دهيد؟ فوري گفت: شما بني اميه هم بصيرت خود را از دست مي‏دهيد.

در كربلا 9 نفر از فرزندان و نوه‏هاي عقيل كه سه نفرشان فرزندان مسلم هستند شهيد شدند. عقيل از مدينه به برادرش حضرت علي كه حاكم بود نامه نوشت كه من و فرزندانم در خدمت شما هستيم. حضرت علي (ع) فرمود: شما در مدينه بمانيد.

همانگونه كه در قاموس الرجال تستري مي‏خوانيم كه عقيل، علم الانساب را خوب مي‏دانسته و گاهي اسناد و نياكان بعضي را افشا مي‏كرده و لذا قريش و بني اميه شديداً از او ناراحت بودند. مسلم بن‏

عقيل، ص 69، از قاموس الرجال‏.

2. پيشينيه انقلابي عقيل‏

به مدينه هجرت كرده، به شام هجرت كرده، در جنگ موته همراه برادرش جعفر طيار شركت كرده و در سال پنجاه هجري وفات كرد. در هشتاد سالگي نابينا شد و از شركت در جنگ هاي حضرت علي (ع) معذور بود. مسلم بن عقيل، ص 76 از ابن الحديد.

3. عقيل و معاويه‏

معاويه از او پرسيد: فرق لشگر من با برادرت علي (ع) چيست؟ عقيل گفت: شب لشگر علي مثل شب رسول خدا و روز شان مثل روز رسول خدا است. فقط رسول الله در ميانشان نيست و همه اهل نماز و قرآن هستند، ولي در لشگر تو منافقاني بودند كه در ليلة العقبه تصميم بر قتل رسول الله (ص) داشتند و شب‏

و روزشان مثل شب و روز ابوسفيان بود، لكن ابوسفيان در ميانشان نبود.

معاويه يكصد هزار درهم براي عقيل (روز ورود عقيل به شام) فرستاد و گفت: يا من براي تو بهترم، يا علي، عقيل پ‏ول‏ها را پرت كرد و فرياد زد: من برادرم را ديدم كه دين را جلو دنياي خود قرار داده و معاويه را ديدم كه دنيا را جلو دين قرار داده. كمره‏اي، مسلم بن عقيل، ص 80، از كتاب درجات الرفيعة.

4. عقيل و برادرش حضرت علي‏

ماجراي تقاضاي عقيل معروف است كه حضرت امير آهن داغ كرد، ولي هدف علي (ع) اين بود كه صداي آژيز و نقاره عدالت علي (ع) از كوفه به شام و به تاريخ و به نسل‏ها و عصرها برسد. مسلم بن عقيل، ص 88.

6. شجاعت مسلم‏

در چند جنگ شركت داشته از جمله:

1- در جنگ مصر شركت كرد و چنان مجروح شد كه خون بر تن مسلم مثل جگر شتر، لخته بسته بود. كمره‏اي، مسلم بن عقيل، از فتوحات واقدي‏.

مرحوم كمره‏اي در كتاب عميق خود به نام مسلم بن عقيل از ص 98 به بعد چهارده خاطره مهم از دلاوري‏هاي مسلم بن عقيل نقل كرده است.

7. مسلم وامام حسين (ع)

1. پيش پيغمبر

عن ابن عباس قال: قال علي (ع) لرسول الله (ص):" يا رسول الله إنك لتحب عقيلا؟ قال إي و الله إني لاحبه حبين حبا له و حبا لحب أبي طالب له و إن ولده لمقتول في محبة ولدك فتدمع عليه عيون المؤمنين و تصلي عليه الملائكة المقربون ثم بكي رسول الله (ص) حتي جرت دموعه علي صدره ثم قال: إلي الله أشكو ما تلقي عترتي من بعدي" أمالي صدوق، ص 128.

2. مقام مسلم از زبان امام حسين (ع)

نخستين كسي بود كه از اصحاب امام حسين شهيد شد. اولين سفير و نماينده نهضت حسيني (ع) است. رزمنده‏اي بود شجاع در جنگ صفين، درميمنه سپاه و در كنار امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و عبدالله جعفر. امام حسين عليه السلام در پايان حكمي كه به مسلم بن عقيل دادند فرمودند: إني باعث إليكم أخي و ابن عمي و ثقتي من أهل بيتي فإن كتب إلي أنه قد اجتمع رأي ملئكم و ذوي الحجا و الفضل منكم علي مثل ما قدمت به رسلكم و قرأت في كتبكم أقدم عليكم وشيكا إن شاء الله فلعمري ما الامام إلا الحاكم بالكتاب القائم بالقسط الدائن بدين الحق الحابس نفسه علي ذات الله و السلام‏ إرشاد مفيد، ج 2، ص 39.

در پايان فرموده‏اند: فلعمري ما الامام إلا:

1- الحاكم بالكتاب‏

2- القائم بالقسط

3- الدائن بدين الحق‏

4- الحابس نفسه علي ذات الله‏

از سيماي امام معلوم مي‏شود كه نماينده امام حسين (ع) نيز بايد شعاعي از اين صفات باشد و همچنين حدود و شرح وظايف نيز معلوم مي‏شود. كمره‏اي، مسلم بن عقيل، ص 109.

3. مسلم، نماينده امام‏

1. مسلم واهل كوفه‏

1- امام حسين (ع) در نامه‏اي كه به حضرت مسلم داد، نوشتند: اني بعثت اليكم اخي و ابن عمي و ثقتي من اهل بيتي. قاموس الرجال‏.

إني باعث إليكم أخي و ابن عمي و ثقتي من أهل بيتي‏ إرشاد مفيد، ج 2، ص 39.

2- همين كه مسلم وارد كوفه شد و نامه امام حسين (ع) را خواند، مردم زار زار گريه مي‏كردند. بزرگان اعلام آم‏ادگي كردند و 18000 نام براي پشتيباني و بيعت ثبت شد.

3- مسلم به امام نامه مي‏نويسد كه زود حركت كنيد كه مردم مشتاقند.

4- يزيد، ابن زياد را به كوفه فرستاده و او با عمامه سياه و صورت پوشيده فريبكارانه وارد كوفه شد كه مردم خيال كردند امام حسين (ع) است.

5- ابن زياد، كار را با تهديد شروع و رؤساي قبايل را تطميع كرد و از طريق يك عامل نفوذي به تمام زوايا آشنا شد و نام آن شخص معقل بود.

6- در تاريخ كوفه هرگز 18000 شعار دهنده انقلابي يك جا جمع نشده بودند، ولي همه برگشتند. مردم كوفه رشد سياسي داشتند، اما ايمان نداشتند. 18000 مرد به مسلم پناه ندادند، ولي يك زن با اينكه فرزندش درباري و از عمال حكومت يزيد بود مسلم را به خانه راه داد. پسر كه به خانه آمد

مطلع شد و خبر داد. خانه را محاصره كرده و مسلم 35 نفر را كشت.

2. مسلم وشهادت‏

9- آخرين شعار مسلم در حماسه خود اين بود:

أقسمت لا أقتل إلا حرا

إني رأيت الموت شيئا نكرا

10- لب حضرت شكافته شد و دندانهاي مباركش شكست. هنگامي كه به دست دژخيمان افتاد گريه مي‏كرد و مي‏گفت: من براي حسين (ع) گريه مي‏كنم‏

كه به سوي چنين مردمي مي‏آيد. و هنگامي كه در كاخ ابن زياد خواستند او را شهيد كنند وقتي مي خواست آب بنوشد لبهاي خوني او مانع شد فرمود: خدا را شكر مي‏كنم كه سرنوشت مرا شهادت در حال عطش قرار داد.

11- وصيت حضرت مسلم (ع):

با اينكه مردم مي‏ترسيدند وصي او شوند، ولي يك نفر (عمر سعد) با اجازه ابن زياد وصي شد و بعد هم وصيت نامه را به او داد. متن وصيتنامه:

الف) 700 درهم در كوفه بدهكارم، زره مرا بفروشيد و قرض مرا بدهيد (توجه به حقوق و با اينكه بيت المال در اختيارش بود براي خرج شخصي وام گرفت)

ب) جسد مرا بعد از شهادت از ابن زياد بگيريد و به خاك بسپاريد، ولي سر مقدسش را براي يزيد فرستادند و بدن مقدسش را از بالاي بام دارالاماره‏

پرتاب كردند و دژخيمان به پاي او طناب بسته و در كوچه‏ها به روي زمين مي‏كشاندند و بعد هم به دار آويختند. بگذريم كه بعد در كنار مسجد دفن شد.

3. مقام مسلم‏

12- امروز در زيارت نامه آن حضرت مي‏خوانيم: و لعن الله من بايعك و غشك و خذلك و أسلمك و من ألب عليك و لم يعنك‏ بحارالانوار، ج 97، ص 426.

13- اشخاصي نظير هاني، قيس و مسلم بن عوسجه كه از بزرگان كوفه بودند نامشان در تاريخ ماند.

14- خبر شهادت مسلم كه در راه كربلا به امام حسين (ع) رسيد، امام فرزندان او را خواست و از آن فرزندان شهيد تفقد نموده و فرمودند: من پدر شما و

پسرانم برادران شما هستند.

15- شب عاشورا امام حسين (ع) به فرزندان مسلم فرمود: شهادت پدر كافي است، شما برگرديد. آنها حاضر نشدند. نام فرزند مسلم كه در كربلا شهيد

شد عبدالله بن مسلم بن عقيل است.

16- مسلم در كاخ ابن زياد در لحظه‏اي كه سر مقدسش را مي‏بريدند گفت: الله اكبر، استغفر الله، اللهم صل علي محمد و آل محمد ارشاد مفيد، ج 2، ص 63.

17- مسلم، در كاخ و در برابر ياوه گوئي‏هاي ابن‏زياد با قدرت، مقاومت كرده و پاسخ همه حرفهاي او را داد.

18- هاني، پيرمرد 90 ساله كه منزلش مقر مسلم بود و در جنگ‏هاي جمل، صفين و نهروان بود و از اصحاب رسول خدا و حجر بن عدي و حضرت‏

علي (ع) بود در بازار گوسفند فروشان شهيد شد و سر او را همراه سر مقدس مسلم براي يزيد فرستادند.

8. مسلم در كوفه‏

1. اعزام مسلم‏

پس از رسيدن نامه‏هاي فراوان كوفيان، امام (ع) مسلم را به كوفه اعزام كرد. مسلم هم ابتدا به مدينه آمد و پس از زيارت با دو نفر راهنما از بيراهه به سوي كوفه حركت كرد (دليل بيراه رفتن، ممكن است امنيتي باشد و يا به خاطر سريع رسيدن) به هر حال در راه تشنه شدند و راه را گم كردند و دو نفر راهنما از

تشنگي مردند و در آخرين لحظات، نقطه‏اي را نشان دادند كه يعني آب آنجا است. مسلم به امام، نامه‏اي نوشت كه من اين سفر را به فال نيك‏

نگرفته‏ام. امام (ع) جواب دادند كه پيش برو. مسلم حركت كرد و پنجم شوال به كوفه رسيد و اين سفر حدود 20 روز طول كشيد. مسلم سال 40 هجري؛

يعني پس از شهادت مولا از كوفه به مدينه رفت و حدود 20 سال بود كه به كوفه نيامده بود. مردم دسته دسته به ديدنش مي‏آمدند و او براي هر دسته‏

نامه امام را قرائت مي‏كرد. مردم از شور و شعف گريه مي‏كردند. سخنوران به سخن ايستادند و گفتند: به جاي گريه بايد قيام كرد. (طبري) از كساني كه‏

در حركت مردم خيلي نقش داشتند حبيب بن مظاهر و عابس و مسلم بن عوسجه بودند.

پس از ورود مسلم به كوفه هجده هزار نفر با او بيعت كردند. رواياتي هم رسيده كه تا سي هزار نفر بيعت كردند. مسلم توسط عابس از امام خواست به طرف‏

كوفه حركت كند و زمينه آماده است. اين نامه 27 روز قبل از شهادت مسلم بوده: أن لك هاهنا مائة ألف سيف فلا تتأخر إرشاد مفيد، ج 2،

ص 71.

2. سيماي كوفه‏

كوفه داراي هفت بخش و محله و هشتاد هزار خانه بود. معجم البلدان‏.

همين كه حضرت امير (ع) حاكم شد، بيشتر كارگزاران قبلي را بركنار كرد و از طبقات مردم محرومان را كه ايرانيان و بردگان حبشي جزء آن‏ها بودند به‏

كارهاي حساس گمارد. مسلم بن عقيل، ص 120. مغيره مي‏گويد: تمايل حضرت امير به موالي (عجم‏ها و بردگان و ضعفا) بيشتر بود، در حالي كه‏

خليفه دوم تمايل به عرب داشت. مسلم بن عقيل، ص 122.

زراره از امام باقر (ع) نقل مي‏كند: حضرت امير بعد از نماز فجر تا طلوع آفتاب مي‏نشست و مشغول دعا و تعقيب مي شد و اول آفتاب، كلاس فقه و قرآن داشت درهمان مسجد كوفه و شركت كنندگان، فقرا و بينوايان بودند. مسلم بن عقيل، ص 123.

درست است كه در كوفه هجده هزار نفر بيعت كردند و هزاران نفر ديگر آماده بودند؛ اما در كوفه‏اي كه مسلم چند روزي است وارد آن شده دولت علي (ع)

غروب كرده بود و بيست سال دولت معاويه سر كار بوده، چهل هزار نفر از شيعيان علي (ع) را كشته، ارزشها واژگون شده، اشرافيت، تمرد از قانون، پارتي‏

بازي، تحقير محرومان، رفاه‏طلبي. تبعيض، كم كاري و تنبلي، اختلاس از بيت المال و ... در اين شهر عادي است. احزاب متعددي در كوفه فعال هستند. حزب خوارج، حزب عثمان، حزب معاويه كه هر كدام تشكيلاتي و افرادي دارند. سيلي خورده‏هاي به دست علي (ع)، عزل شده‏ها، حد خورده‏ها، همه و همه در

كوفه شغل و سمتي دارند؛ بنابراين كار مسلم بسيار دشوار است.

أقسمت لا أقتل إلا حرا إني رأيت الموت شيئا نكرا إرشاد مفيد، ج 2، ص 58.

3. مهره اي به نام ابن زياد

حاكم كوفه، نعمان بن بشير بود. يزيد فهميد كه او ضعيف است، لذا ابن زياد را كه والي بصره بود با حفظ سمت به كوفه فرستاد؛ البته نعمان هم تمايل نداشت با اهل بيت بجنگد و مي‏گفت: لابن رسول الله احب الينا من ابن بنت بجدل (يعني يزيد).

ابن زياد هنگام ترك بصره چند كار كرد:

1- نماينده امام به بصره را به دار آويخت.

2- خطبه‏اي بسيار تند و آتشين و تهديد آميز ايراد كرد كه مردم بصره خفه شوند.

3- مشاهير بصره را كه بالغ به 500 نفر مي‏شدند همراه خود برد كه مردم قطبي نداشته باشند تا دورش جمع شوند. مسلم بن عقيل، ص 455.

4. ابن زياد در كوفه‏

1. ايجاد حكومت نظامي‏

ابن زياد به محض ورود به كوفه يك خطبه تند و تهديدآميز خواند و سپس شروع به اجراي مقررات حكومت نظامي كرد.

1- شيوخ و كدخدايان و عريف‏ها را احضار كرد و التزام گرفت كه گزارش بدهند وگرنه خودشان را اعلام مي كند.

2- گروهي را سريعا دستگير و تبعيد كرد. فصول المهمه‏.

به همين دليل از اين به بعد نامي در تاريخ از سران شيعه در كوفه نمي‏بينيد، چون يا در تبعيد بودند يا زندان يا فراري.

2. انقلاب زود رس‏

انقلابيون داخل و خارج كوفه موعدي را مشخص كرده بودند كه به دليل دستگيري هاني، مسلم مجبور شد زودتر اقدام كند و رمز عمليات (يا منصور امت) را اعلام كردند. چهار هزار مرد در خانه‏ها آماده بودند. مردم در مسجد اجتماع كردند و فرماندهان و پرچمداران گروه‏ها مشخص شدند و هر لحظه جمعيت بيشتر مي‏شد.

1- پرچم كنده به دست عبد الله بن عزيز كه در همين جبهه شهيد شد (مقدمه لشكر).

2- پرچم مذحج به دست مسلم بن عوسجه كه در كربلا شهيد شد (فرماندهي پياده).

3- پرچم تميم به دست ابوثمامه صايدي كه در كربلا شهيد شد.

4- پرچم مدينه به دست عباس بن جعده كه در همين معركه شهيد شد.

عبيد الله به مسجد آمد و خطبه‏اي شروع كرد كه ديده بانان خبر دادند ابن عقيل قد جاء لذا به شتاب داخل قصر شد و درهاي دارالاماره را بست. مسلم‏

هم قصر را محاصره كرد و كار بر عبيد الله سخت شد، چون بيش از سي نفر از شرطه‏ها و 20 نفر از اشراف كوفه و اهل بيت او بيشتر با او نبودند.

3. طرح هاي ابن زياد

جمعيت مردم مستضعف متراكم‏تر مي‏شد. اشراف كوفه هم احساس خطر كردند و به تدريج از در ديگر وارد دارالاماره شدند و به عبيد الله پيوستند.

1- ابن زياد به رؤساي قبايل ماموريت داد كه تا مي‏توانند مردم را با تهديد و تطميع از دور مسلم پراكنده كنند و شمر ذي الجوشن، شبث بن ربعي، حجار بن ابجر، قعقاع ذهلي، اين ماموريت را خوب انجام دادند.

2- گروهي از اشراف و سران قبايل، جبهه سومي تشكيل دادند و ظاهرا خطي را احداث كردند كه غير از خط مسلم و ابن زياد بود. اين طرح هم موفق‏

بود و تعداد زيادي جذب اين تشكيلات شدند.

3- تبليغات سريع، مردم را مضطرب و متزلزل مي‏كرد؛ در شهر اعلام مي‏شد كه تا امشب وقت داريد كه از جنگ دست بكشيد و گرنه نامتان از دفتر بيت المال حذف خواهد شد و حتي نام نسل و فرزندانتان. به دروغ شايع كردند كه لشكري از شام در راه است و آمار و ارقام دروغي اعلام مي‏كردند.

4- گروه هايي كه از اطراف كوفه به كمك مسلم شتافتند، فرماندهانشان را حبس كرد مثل مختار. مسلم بن عقيل. ص 603.

4. تنها كردن مسلم‏

از مسجد بيرون آمد حدود سي نفر همراهش بودند، مقداري رفت، شدند ده نفر و پس از لحظه‏اي تنهاي تنها فمضي علي وجهه متلددا في أزقة الكوفة إرشاد مفيد، ج 2، ص 54.

در سر چهار راهي نگران شد و به ناچار به سمتي رفت تا رسيد به در خانه طوعه؛ طوعه فرزندي دارد به نام بلال كه هنوز به خانه نيامده و ده روز در انتظار فرزند است. مسلم به طوعه سلام كرد و آب خواست، پس از نوشيدن آب، باز ايستاد. زن پرسيد چرا نمي‏روي؟ برو به خانه ات، نزد اهل و كسانت. مسلم ساكت شد. طوعه تا سه مرتبه پرسيد، مسلم گفت: من در اين شهر منزل و عشيره‏اي ندارم، من مسلم بن عقيلم. طوعه او را به خانه برد و در غرفه‏اي منزل داد و برايش غذاي شبانه آورد، اما مسلم غذا نخورد.

از قيام لله سفرش شروع شد تا سر منزل توحيد و تجريد. مسلم بايد امشب خودش باشد و خدا. به مقصد برسد يا نرسد، اجرش تفاوتي نمي‏كند. قَالَ‏

الصَّادِقُ (ع): مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَي اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكُهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ‏ كافي، ج 1، ص 379.

5. سيستم جاسوسي ابن زياد

مسلم بن عقيل، ص 521.

1- شبعه بطور پنهاني به خانه هاني رفت و آمد مي‏كرد و با نماينده امام ملاقات كرده و دستور مي‏گرفت.

2- ابن زياد به جاسوسي به نام معقل سه هزار درهم داد تا برود جاي مسلم را پيدا كرده و اخبار تازه را بياورد

3- معقل به مسجد آمد و از رفتار مسلمانان فهميد كه مسلم بن عوسجه شخص مهمي است و رابط است.

4- معقل نزد مسلم بن عوسجه آمد و گفت: من از شام هستم و از دوستان اهل بيت، مي‏خواهم سه هزار درهم به نماينده امام بدهم و در صورت امكان به زيارت آن آقا نائل شوم.

5- مسلم بن عوسجه از سوز ظاهري او گول خورد و با خوشحالي و همراه با احتياط و با چند روز تسويف او را به محل مسلم بن عقيل برد، البته از او قول‏

گرفت كه به كسي نگويد.

6- معقل خود را در مركز انقلاب جا داد و از آن روز به صورت منظم هر روز صبح زودتر از همه مي‏آمد و عصرها ديرتر مي‏رفت و كاملا تمام اخبار را

مي‏شنيد و به ابن زياد منتقل مي‏كرد (نفرات، تجهيزات، نامه‏ها، حمايت‏ها)

7- در شرائط حساس، ابن زياد هاني را دستگير كرد و گفت: جاي مسلم را به ما نشان بده. تو او را در خانه ات پنهان كرده‏اي. وقتي هاني انكار كرد، ابن‏

زياد دستور داد معقل آمد و تمام حرفها برملا شد. مسلم بن عقيل، ص 556.

6. ترور نافرجام وجوانمردي مسلم‏

مسلم در خانه هاني مهمان است و پناهنده و پنهان.

مهماني ديگر از شهر بصره به هاني وارد مي‏شود كه از بزرگان شيعه است به نام شريك بن اعور. ابن زياد شريك را از بصره آورده در كنار خود كه‏

آشوب نكند. شريك، مريض شد ابن زياد مي‏خواهد به عيادتش بيايد، شريك به مسلم پيشنهاد كرد كه موقعيت خوبي است وقتي نشست از پشت پرده بيا و او را بكش. اما مسلم اين كار را نكرد و در پاسخ انتقاد شريك گفت: به خاطر 2 خصلت يكي كراهت صاحب خانه و دوم حديثي از رسول خدا (ص): الايمان قيد الفتك فلا يفتك مؤمن‏ بحارالانوار، ج 44، ص 344.

به تعبيري كه براي اين دو خصلت آمده توجه داشته باشيد. خصلت به كار نيكو و روش نيكويي مي‏گويند كه از سجيه برخاسته باشد؛ يعني اينها براي ما ملكه شده، ما حاضر نيستيم مهمان را بكشيم، حاضر نيستيم غافلگير كنيم، حاضر نيستيم بدون رضايت ميزبان دست به چنين اقدامي بزنيم.

جوانمردي مسلم، براي هميشه او را جاويد كرد. مسلم مثل يوسف به دشمن فهماند كه تو زنده كننده عدل مني پس‏ اجْعَلْنِي عَلي خَزائِنِ الارْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ‏ يوسف/ 55.

پس بگذار پادشاه من باشم كه تو را نيز صيانت كنم. راستي عشق ما به مسلم براي چيست؟ پادشاهان گمنام زيادند كه ما نه از شكست آنها در رنج و

نه از فتح آنها در مسرتيم؛ اما او چون به فكر صيانت از جان انسانها بود به فكر نشان دادن زيبائي هاي روح انسان بود، لذا او را فرستاده خدا مي‏دانيم.

جالب اين است كه در روزهاي بعد عبيد الله داستان جوانمردي مسلم را شنيده و باز نامردي كرد و با اينكه امان داده بود خلف وعده كرد.

ابن زياد به قصد عيادت شريك بن اعور وارد منزل هاني بن عروة شد. مسلم در آنجا بود و مي‏توانست او را هلاك كند، اما مهمان بود، آنها حكومت انسانيت مي‏خواهند نه رياست، ولي فرزندان مسلم كه در خانه‏اي مهمان شدند صاحب خانه به خاطر دو هزار درهم جايزه آنها را شهيد كرد و سر

بريد!!

گاهي دنيا به سراغ انسان مي آيد و گاهي انسان به سراغ دنيا مي‏رود و علامت آن:

وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصّادِقِينَ‏ يوسف/ 27

يوسفي كه در كاخ درهاي بسته امين بود، تجربه امانت خود را نشان داده بود و لذا گفت:

اجْعَلْنِي عَلي خَزائِنِ الارْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ‏ يوسف/ 55.

5. عوامل سقوط كوفه‏

طبري: مسلم، خود از كثرت رزم، جراحات سنگيني برداشته بود و عده‏اي از اصحاب او كشته شدند. گروهي از اشراف، نقض بيعت كردند و جمعيت به‏

تدريج كم مي‏شدند.

2- دو تن از پرچمداران دستگير شدند و صداي بگير بگير در شهر غوغا مي‏كرد.

ريش سفيدها مي‏آمدند و فرزندان و برادران و جوانان خود را مي‏بردند. هر كس به بهانه‏اي حتي زن دست شوهرش را مي‏گرفت و مي‏برد.

سپاه شام مي‏رسد.

تو در ميان هزاران پيدا نيستي. اين همه مردم كفايت مي‏كنند. خلاصه: ترس، طمع دنيا، ترس از ناموس، راحت‏طلبي، و ... مسلم را تنها گذاشت.

6. مسلم در آخرين لحظات‏

1- همين كه فهميد به خانه طوعه حمله شده براي حفظ خانه و خانم زود از خانه بيرون آمد.

2- مسلم شجاعي بود كه 35 مزدور را در كوچه با شمشير هلاك كرد.

3- مسلم سنگ باران شد و بعد دستگير شد.

4- لب و دندانش شكسته شد، خون مي‏آمد، آب خواست به او ندادند و كسي كه آب نداد فرزند يكي از مسووليني بود كه حضرت علي (ع) عزلش كرده بود.

5- مسلم، همين كه وارد كاخ ابن زياد شد نترسيد و سلام نكرد.

6- تمام سخنان ابن زياد را شجاعانه و با منطق جواب داد. ابن زياد عصباني شد، ناسزا گفت كه مسلم سبحان الله گفت.

7- ابن زياد از قاتل مسلم پرسيد حرف آخر مسلم چه بود. قاتل گفت: تسبيح، تقديس، تكبير، استغفار، صلوات و سلام بر حسين.

7. وصيت مسلم‏

1- 700 درهم بدهكارم،

درسها

از مردم ناراحتم، ولي حق مردم را بايد داد.

2- بيت المال دارم، اما حساب مال شخصي جداست.

3- از نماينده امام بودن و درگيري و مساله جنگ نبايد سوء استفاده كرد.

4- بدهكاري من داده شود تا در قيامت گرفتار نباشم. اصل پاسخ در ميزان است نه حكومت.

5- خطرات مرگ و شهادت، شما را از مسائل فردي مردمي باز ندارد. از لب مسلم خون جاري بود و در خون دست و پا مي‏زد و در فكر حقوق مردم بود.

6- منت عمر سعد را كشيد تا وصيت كند، منت از عمر سعد براي حفظ حقوق.

7- محرمانه وصيت كرد تا مردم را براي شنيدن حساس كند.

8- رسول اكرم در آستانه رحلت چند بار از هوش رفت و به هوش آمد و در هر دفعه فرمود: هفت دينار نزد عايشه است كه سهم فقراء است، سريعا بپردازيد اين سه بار و در سه نوبت تكرار شد. تا حضرت علي (ع) پول را از عايشه گرفت و ميان فقرا تقسيم كرد. رسول الله (ص) فرمودند: الان طاب لي الموت‏ كمره‏اي، مسلم بن عقيل، ص 65.

2- بدنم را به خاك بسپاريد.

اين وصيت مسلم عملي نشد، زيرا سرش را به شام بردند، تن او را در كوچه‏ها گرداندند، سپس به دار آويختند.

3- ارتباط با امام حسين (ع)، سلام بر حسين، پيام بي وفائي مردم به امام حسين، شهادت در راه اهداف امام حسين.

8. شهادت مسلم و واكنش امام حسين عليه السلام‏

در منزل زباله خبر شهادت مسلم به امام رسيد در حالي كه مي‏گريست فرمودند: إنا لله و إنا إليه راجعون رحمة الله عليهما إرشاد مفيد، ج 2، ص 74.

جلسه‏اي تشكيل داد و خبر شهادت مسلم را اعلام كرد. سپس به خيمه بانوان رفت، دختر كوچك مسلم را روي زانوانش نشاند و دست به سر او مي‏كشيد و فرمود" دخترم! من پدر تو" اين را فرمود و بي اختيار اشك از چشمانش سرازير شد دخترك و بانوان نيز گريستند، اما اين خبر هيچ وقفه‏اي در حركت امام ايجاد نكرد.