هدایت، مهم‌ترین درس عاشورا
74 بازدید
تاریخ ارائه : 11/10/2012 9:30:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

هدايت، مهم‌ترين درس عاشورا

 

موضوع: هدایت، مهم ترین درس عاشورا

کلمات کلیدی: عاشورا، هدایت، ایمان به خدا، توسل، سعی و تلاش.

عاشورا به بلندای تاریخ

عاشورا حادثة کوتاهی بود که در ساعاتی محدود و در سرزمین و مکانی معین اتفاق افتاد، اما نه به آن زمان محدود شد و نه به آن سرزمین؛ تمام تاریخ بشر را پر کرد و نام حسین علیه السلام در تمام سرزمین ها پیچید، حتی قبل از تولد امام حسین (علیه السلام) نام و یاد او میان انبیای الهی مطرح است، وقتی قنداقة امام حسین را دست پیغمبرخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) دادند. حضرت فرمود: «رّبّنا ...فَاجْعَل أفئِدَه مِنَ النّاسِ تَهوی إلَیهِمْ» خدایا کاری کن قلب های مردم با این حسین من مهربان شود، قلب های مردم را به سوی این حسین جذب کن. همان دعایی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای هاجر و اسماعیل (علیه السلام) نمود. وقتی زن و فرزندش را در سرزمین لم یزرع حجاز بر زمین گذاشت، نگفت: خدایا، به آنها آب و غذا و مسکن بده، فرمود:

«فَاجْعَل أفئِدَه مِنَ النّاسِ تَهوی إلَیهِمْ»

«خدایا قلب های مردم را به سوی این ها جذب کن.»[1]

اگر قلب ها جذب شد بقیه اش هم حل می شود. شما نگاه کنید هر حاجی ای که به مکه می رود کارهای هاجر را تکرار مي کند؛ هفت بار بین صفا و مروه با یاد حرکت هاجر به دنبال آب می رود و می آید. چند بار سنگ هایی را که سمبل شیطان است رجم می کند. حتماً باید قربانی کند؛ چون «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ»[2] خدا خواسته این ها تا قیامت بماند. صفا و مروه از شعائر الهی است. اگر کسی به حج رفت و این اعمال را انجام نداد حج او درست نیست؛ رجم نکرد حج او درست نیست؛ قربانی نکرد حجش درست نیست.

چگونه باید کار هاجر در تاریخ بماند، رجم ابراهیم بماند. امام حسین (علیه السلام) هم روز عاشورا صفا و مروه داشته، صفایش قتلگاه و مروه اش خیمه گاه بود. اگر هاجر هفت مرتبه این مسیر را رفت، حسین به دنبال مجروح ها و کسانی که روی زمین افتاده بودند رفت. حسین هم رجم داشت، رجم او در برابر ده ها و صدها شیطان بود، آن هم با شمشیر. امام حسین (علیه السلام) وقتی رجم می کرد؛ شاعر این مطلب را خیلی قشنگ بیان کرده است. من ترجمة شعر را می گویم: وقتی حسین به قلب دشمن می زد، همة دشمن را یک نفر می دید. ولی آن ها وقتی می خواستند به حسین حمله کنند: «کُلُّ عُضْوٍ مِن حسین جُندُهُ» هر عضو امام حسین را یک لشکر می دیدند؛ و لذا هیچ کس جرأت نکرد تن به تن با حسین (علیه السلام) بجنگد. حسین هم رجم داشت و هم قربانی، آن هم قربانی های متعدد: شش ماهه، سیزده ساله، یازده ساله، قربانی هایی که خودشان می آمدند برای قربانی شدن التماس می کردند. نوجوان یازده ساله لباس پدر را پوشیده، شمشیر او را بسته، لحظاتی نگذشت که خون پدرش روی زمین ریخته، آمده مقابل اباعبدالله (علیه السلام) می گوید: آقا جان! به من هم اجازه بدهید به میدان برم. لباس رزم برایش بلند است، شمشیر برایش بلند است «شابٌ قُتِلَ أبوهُ فِی معرکَه»[3] نوجوانی که پدرش تازه شهید شده بود، حضرت فرمود: شاید مادرت راضی نباشد. –مادرش در کربلا بود- شاید بخواهد تو را به عنوان یادگار نگه دارد. عرض کرد: یابن رسول الله، مادرم مرا فرستاده، مادرم این لباس را بر تنم کرده، با رضایت مادرم آمده ام. به میدان آمد نامش را نگفت. نگفت پدرم کیست، گفت:

أمیری حسین و نعم الأمیر     سرور فؤاد البشیر النذیر

علی و فاطمه والداه     فهل تعلمون له من نظیر

هر که مرا نمی شناسد؛ بداند آقایم حسین است، مولایم حسین است. اگر حسین را نمی شناسید؛ علی پدرش است و فاطمه مادرش.

«فهل تعلمون له من نظیر»[4]

«آیا شما می توانید نظیری برای چنین آدمی در عالم پیدا کنید؟»

کربلا این صحنه ها را دارد، کربلا به بلندای تمام تاریخ بشر است و مانده است. سفارش همة ائمه (علیهم السلام) است سفارش همة انبیاست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی سال ها قبل از شهادت حسین به سرزمین کربلا رسید، «فَصَلّی بِها الغداه ثُمَّ رَفَعَ إلَیهِ مِنْ تُرْبَتِها فَشَمَّها» دو رکعت نماز در این سرزمین خواند خاک آن جا را بوسید و فرمود: «وَاهاً لَکَ أیَّتُها التُّرْبَهُ»[5] خوشا به حال تو ای خاک، تو خاک کمی نیستی، انسان های بی نظیری روی تو به شهادت می رسند.

این شخصیت با این حادثة کوتاه حادثه ای که در عرض چند ساعت واقع شد، اما این حادثه در بطن خودش درس های فراوانی دارد. من این ها را برای مقدمه گفتم تا به این نکته برسم. مقام معظم رهبری فرمود: ما باید درس های عاشورا را یک به یک استخراج کنیم و در اختیار نسل امروز بگذاریم. مصیبت و روضه جای خود باید باشد؛ اما آنچه که باید از عاشورا به روز شود پیام های عاشورا و نکته های عاشوراست. من امروز یکی از این درس ها را برای شما مي گویم.

هدایت، اولین درس عاشورا

اولین درسی که ما از عاشورا می گیریم، درس هدایت و ارشاد است. این حرف را از کجا مي زنیم؟ از نامه ای که امام حسین (علیه السلام) به مردم بصره نوشتند. در این نامة کوتاه اما پرمفهوم هدف قیامش را گفتند، ایشان نوشتند: مردم بصره و سران بصره «اَلا و إنَّ السُّنَّهَ قَدْ أمیتَتْ» سنت پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از بین رفته است- دیگر کسی به سنت پیغمبر عمل نمی کرد. یکی از سنت های پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) این بود که بعد از ایشان امامت با امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بعد با فرزندانش است، این سنت زیر پا گذاشته شده بود و تبدیل به سلطنت شده بود. سنت و روش، خلافت تبدیل به سلطنت شد. قرار نبود خلیفه فرزندش را به عنوان جانشین بگذارد اما خلیفه این کار را کرد و خلافت موروثی شد. پشت سرهم 14 حاکم از بنی امیه و بعد بنی عباس سلطنت کردند. بالاترین سنت پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که زیر پا گذاشته شد همین بود که امامت تبدیل به خلافت شد و خلافت تبدیل به سلطنت شد. به سادگی با احکام دین بازی می کردند، به سادگی روش های رسول خدا را زیر پا می گذاشتند- مردم بصره، سنت مرده است «وَإنّ البِدعَهَ قَد اُحیَیت» بدعت در دین گذاشته اند؛ راه حل چیست؟ راه حل را امام حسین (علیه السلام) این چنین بیان می کند و آن یک کلمه است: «فَإنْ تَسْمَعوا قَوْلی وَتُطِیعُوا أمْری».

اگر حرف منِ حسین را گوش دهید «أهْدِکُمْ سَبیلَ الرَّشادِ»؛[6] من شما را هدایت می کنم. پس یک درس عاشورا هدایت است و دلیلش در نامة امام حسین به مردم بصره آمده است. بین شما این جملة پیغمبر مشهور است: «إنَّ الحُسَیْنَ علیه السلام مِصْباحُ الهُدی»؛[7] حسین چراغ هدایت است. پس هدایت مهم ترین درس عاشوراست. امام حسین (علیه السلام) خیلی تلاش داشت تا روز عاشورا عده ای هدایت شوند. در مسیر خود به خیمه عبیدالله حرّ جوفی رفت، به خیمة زهیر رفت، با عبدالله بن مطیع صحبت کرد، هر کسی را مي دید سعی می کرد نصیحت کند، روز عاشورا خیلی نصیحت کرد، خیلی موعظه کرد تا شاید اثر کند، یک نفر هم یک نفر است که به آنها ملحق شود.

مواردی از تلاش ائمه برای هدایت مردم

مورد اول: ابن ابی الحدید می گوید: در جنگ صفین امیرالمؤمنین (علیه السلام) جنگ را شروع نمی کرد. چند نفر از لشکریان کوفه رفتند خدمت آن حضرت گفتند: آقا، پشت سر شما حرف هایی می زنند، شایعاتی هست. آقا فرمود: چه مي گویند؟ گفتند: آقا، می گویند یا امیرالمؤمنین از مرگ می ترسد که جنگ را شروع نمی کند و یا سپاه معاویه را مخالف دین و اسلام نمی بیند و الا جنگ را شروع می کرد. یا امیرالمؤمنین! ما زن و بچه هایمان را گذاشتیم، آمده ایم؛ چرا نبرد را شروع نمی کنید؟ آقا فرمود: هر دو مطلب غلط است؛ اما ترس از مرگ، اگر قرار بود علی از مرگ بترسد در جوانی اش می ترسید نه حالا که پیر شده . من از مرگ از همان اول نمی ترسیدم. -می فرمود: به خدا قسم، علاقة پسر ابی طالب به مرگ بیش از بچه به شیر مادر است- اول اینکه از مرگ نمی ترسم، دوم اینکه سپاه را هم سپاه مسلمان نمی دانم که تردید داشته باشم آیا با آنها بجنگم یا نه؛ گفتند: آقا پس چرا جنگ را شروع نمی کنید؟ فرمود:

«عسی أن یَهتدی منهم احد»

«شاید یک نفر از این ها هدایت شود.»

کمی ما طول بدهیم، صحبت و نصیحت کنیم شاید یکی از این ها هدایت شد، یکی از این ها به مسیر بیاید.

مورد دوم: در جنگ صفین کسی قرآن می خواند و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم می جنگید، سورة نبأ را می خواند: «عَمَّ يَتَسَاءلُون*عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم» آقا امیرالمؤمنین شخصاً به میدان آمد و به او فرمود: جوان چه مي خوانی؟ آقا قرآن مي خوانم فرمود: «أ تَعْرِفُ النَّبَإ العَظیمَ الذَّی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ» تفسیرش را هم مي دانی؟ گفت: نه، معاویه تفسیر قرآن را ممنوع کرده و گفته فقط بخوانید، هر چقدر که می خواهید، فقط قرآن بخوانید- قرآن خواندن بی فهم و بی درک و بی تفسیر برای او ضرری نداشت. ابن عباس می گوید: به او گفتم بگذار قرآن را تفسیر کنم، گفت: نه، فقط بخوانند، اگر مردم هم تفسیر خواستند پیش خود ما بیایند نه از شماها بپرسند. چون اگر از ابن عباس تفسیرش را بپرسند او تفسیر را درست انجام می دهد؛ چون شاگرد مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) است-حضرت فرمود: جوان می دانی معنای «عَمَّ يَتَسَاءلُون. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم» چیست؟ فردای قیامت از خبر بزرگ از شما سئوال می کنند. گفت: نه آقا نمی دانم. فرمود: «أنا واللهِ النَّبأُ العَظیمُ» به خدا قسم مصداق این آیه من هستم. آن خبر عظیمی که خدا مي گوید و فردا از آن سئوال می شود یک معنایش ولایت است – معنای دیگری هم دارد- حالا تو داری با مصداق این آیه می جنگی و آیه را هم می خوانی! جوان قدری به فکر فرو رفت گفت: آقا درست است، آمد به لشکر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ملحق شد. این را هدایت می گویند.

مورد سوم: عصر عاشورا وقتی صدای «هل من ناصر» اباعبدالله (علیه السلام) بلند شد؛ هدفش باز هم هدایت بود. بعضی نقل کرده اند دو جوان در سپاه ابن زیاد یکی به نام سعد و دیگری به نام ابوالحتوف، نگاهی به هم کردند گفتند: حالا برویم به امام حسین بپیوندیم -همه یاران امام کشته شده بودند و آخرین نفر خود امام حسین مانده بود- این دو جوان آمدند به امام پیوستند و شهید شدند. بالاخره اثر دارد هدایت هدف اصلی است. در روایت داریم امام سجاد (علیه السلام) می گوید: پدرم امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا بعضی ها را نمی کشت همین طور که می جنگید از کنار آنها رد می شد. سئوال شد چرا این طور با این ها برخورد مي کنید و از کنار بعضي ها رد می شوید. فرمود: در نسل این ها محبّ ما وجود دارد. در نسل این ها افرادی است که اهل هدایت است: هدف اصلی همین است؛ لذا می گوید: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين»[8] جنگ، طب جراحی اسلام است. اگر کار از کار گذشت آن وقت نوبت جنگ است؛ امام حسین (علیه السلام) هم خطبه خواندند، هم صحبت کردند، هم نامه نوشتند، هم به اطراف سفیر فرستادند، حتی با عمر سعد هم صحبت کردند فقط برای اینکه هدایت شوند.

مورد چهارم: دو بار امام با عمر سعد مذاکره داشته است یکی ششم محرم که یک طرف عمر سعد، پسرش حفص و غلامش و طرف دیگر اباعبدالله الحسین 0علیه السلام) ، اباالفضل العباس (علیه السلام) و علی اکبر (علیه السلام) ؛ درمقابل هم نشستند. اباعبدالله به عمر سعد فرمود: «یا عمر اِتّق الله ولا تُشارک فی دَمی» پسر سعد از خدا بترس و در قتل من شرکت نکن؛ چرا در قتل من شرکت می کنی؟ عرض کرد: یابن رسول الله، من اگر در قتل شما و در این جریان شرکت نکنم ضربه می بینم. فرمود: چه ضربه ای می بینی؟ گفت: خانه ام را از من می گیرند. فرمود: من به تو خانه می دهم. گفت: تجارت و کاسبی ام تعطیل می شود و باغم را از من می گیرند. فرمود: من به تو باغی می دهم. گفت: آقا زن و بچه ام امنیت شان را از دست می دهند. فرمود: من به تو امنیت می دهم، من به آنها مأمن می دهم. گفت: آقا اصلاً این حرف ها نیست، حکم فرمانداری ری به اسم من خورده اگر در این جریان شرکت نکنم ری به من نمی رسد. اباعبدالله (علیه السلام) فرمود: قبول داری من فردی صادق هستم؟ -عمر سعد امام حسین را می شناخت، مي دانست اینها چه کسانی هستند. خودش گفت:

«والله انی اعلم حرکت أذی اهل البیت»

«به خدا قسم مي دانم آزار این ها حرام است، جایز نیست»–

فرمود: اگر در قتل من شرکت کردی به ری نمی رسی. امام حسین جملة خیلی زیبایی دارد، که امام صادق (علیه السلام) در حدیثی به آن اشاره می کنند. ایشان می فرمایند: شخصی به امام حسین نامه ای نوشت، گفت: «یَابْنَ رَسُولَ اللهَ، عِظْنِی بِحَرفَیَن» دو کلمه مرا نصیحت کنید. -نصیحت باید کوتاه باشد که زود اثر کند- حضرت برایش نوشت:

«مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِیَهِ اللهِ کانَ أفْوَتَ لِمَا یَرْجو وَأسْرَعْ لِمَجِسءِ مَا یَحْذَرُ»[9]

«هر کس تلاش کند از راه گناه به هدفی برسد در آخر به آن هدف نمی رسد.»

1- امیدش ناامید می شود. 2- از هر چه می ترسد زودتر به سرش می آید. هر کسی از کوچة گناه عبور کند کوچة گناه بن بست است. عمر سعد خواست از کوچة گناه به ری برسد، نرسید. روز ششم محرم امام حسین با او مذاکره کرد. هر چه برایش گفت به گونه ای طفره رفت. وقتی حضرت بلند شد برود، فرمود: «ذَبَحَکَ اللهُ عَلَی فِراشِکَ عَاجِلاً وَلَا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِک»[10] ان شاء الله به زودی خداوند در رختخوابت جانت را بگیرد و روز محشر تو را نیامرزد. بعد وقتی می رفت امام به اصحابش فرمود: او دارد می رود ولی می بینم یک روزی سرش بالای نیزه است و بچه های کوفه سنگ بارانش مي کنند و با ذلت مي میرد. همین هم شد، چند سال بعد بساط عمر سعد برچیده شد. عصر عاشورای سال 66 هجری ابراهیم بن مالک اشتر نشست روی سینة ابن زیاد و سرش را از بدنش جدا کرد؛ یعنی عصر عاشورای 5 سال بعد و صبح یازدهم هم سرش بالای نیزه وارد کوفه شد. وقتی در مجلس مختار سر ابن زیاد بالای نی بود، مختار به او نگاه کرد کفشش را برداشت و به طرف این سر خبیث پرتاب کرد. آنها بعد از این حادثه چند سال توانستند دوام بیاورند؟ چند سال توانستند حکومت کنند؟ یک مار کوچکی دور گردن ابن زیاد پیچیده بود دائم لب و دندانش را می گزید، داخل دهانش می شد و بیرون می آمد. کسی آنجا بود، گفت: این مزد چوب هایی است که به لب و دندان اباعبدالله (علیه السلام) زده است. ظلم در همین دنیا خودش را نشان می دهد. پیامبر (صلی الله و علیه وآله وسلم) فرمودند: «مِنَ الذُنوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَلا تُؤَخَّرُ إلَی الآخِرَهِ» در روایات داریم یک سری از گناهان هست که خودش را زود نشان می دهد و در همین دنیا عقوبتش را می بیند. یکی از آن گناهان ظلم است «وَالْبَغْیُ عَلَی النَّاسِ»[11] اینکه انسان مظلومی را اذیت کند. فرمود: خداوند زود به ظالم نتیجه عمل اش را نشان مي دهد. پس یکی از درس های مهم کربلا درس هدایت است، درس ارشاد است. اولین حرف رسول گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) هدایت جامعه است.

نشانه های هدایت

در اینجا یک سؤال مطرح کنم: نشانه های هدایت چیست؟ چگونه انسان مي تواند در مسیر هدایت قرار بگیرد؟ من چهار علامت و نشانه برایتان می شمارم.

1. ایمان به خدا؛قرآن می فرماید اولین نشانة هدایت، ایمان به خداست «إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا»[12] خدا هدایت می کند کسی را که ابتدا رابطه اش را با او خوب کند.

2. انابه و توبه؛قرآن کریم می فرماید اگر کسی در زندگی اش توبه و بازگشت باشد «إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَاب»[13] خدا او را هدایت می کند.برای مثال، اگر شما مقصدتان تهران است، می خواهید به تهران بروید اما اشتباهی جاده را به طرف کاشان بروید –امیرالمؤمنین می فرماید: اگر کسی در خلاف مسیر حرکت کند هر چه با سرعت بیشتر برود، بیشتر از مقصد دور می شود- شما هر چه سرعت ماشین را زیاد کنی از تهران بیشتر دور می شوی؛ چون مقصد را اشتباه می روید.حال آدم عاقل کسی است که اولین تابلویی را که دید و متوجه شد اشتباه است برگردد. اما اگر بگوید برویم ببینیم آخرش چه خبر است این اشتباه است؛ چون مسیر را اشتباه می رود. ممکن است در سرازیری قرار بگیرد و دیگر نتواند خودش را کنترل کند. انابه معنایش این است؛ یعنی هر کجا دیدی داری اشتباه می روی توجیه نکن برگرد.حرّ صبح عاشورا احساس کرد راه را اشتباه رفته است. پسرش می گوید: پدرم آمد و مرا نصیحت کرد و گفت: پسرم! «یا بُنَی کراماتُ الدّنیا زائله و النّاسُ من الدنیا راحِلَهٌ» این دنیا همة کراماتش، همة زرق و برقش تمام می شود، همة مردم از دنیا می روند. [یک مدتی که از قضیة کربلا گذشت افراد هر دو لشکر از بین رفتند فقط یک مقدار دیر و زود داشت، پنج- شش سال نشد که اغلب قاتلان امام حسین و اهل بیت از بین رفتند. اکثر کسانی که در کربلا بودند از بین رفتند]فرمود: پسرم، دنیا زوال پذیر است کراماتش، زرق و برق اش تمام شدنی است. بیا پیش امام حسین (علیه السلام) برویم: «نَلحقُ بالحُسین علیه السلام لِاَنّا نُفوزُ بالسّعاده» پسر فاطمه (علیها السلام) کربلا آمده، شاید اهل سعادت باشیم. خودش و پسرش خدمت اباعبدالله آمدند.ببین به کجا رسید که مرحوم ملا علی کنی یک شب چهارشنبه به حرّ توسل پیدا کرد، [بین مردم آن منطقه مشهور و معروف است که شب چهارشنبه به حرّ توسل می کنند] می گوید: یک شب چهارشنبه رفتم کنار مقبرة حرّ و او را پیش امام حسین واسطه قرار دادم. گفتم: شما واسطه شوید وضعیت ام خوب بشود، بتوانم به مردم کمک و خدمت کنم. شب در عالم رویا حرّ را دیدم، بالای سرم آمد و فرمود: بلند شو، آقایم حسین (علیه السلام) فرمود: به تو بگویم که آقای تهران خواهی شد.ملا علی کنی زمان ناصر الدین شاه، شخصیتی برای خودش بود. از او حساب می بردند، وضع بسیار خوب و عالی داشت به مستمندان و فقرا کمک می کرد. می گوید: با توسل به امام حسین (علیه السلام) و واسطه کردن حرّ به این جا رسیدم.خداوند چه مقامی به حرّ داد! انابه و بازگشت او باعث شد خداوند این مقام و عظمت را به او بدهد.امام شخصی را دنبال عبیدالله بن حرّ جعفی فرستاد، او نیامد. بعد از قضیة عاشورا پشیمان شد، متوجه شد چه جنایتی آفریده است، چه انسان هایی را کشتند! رو به خودش کرد و گفت: ای عبیدالله، پسر فاطمه را یاری نکردی تا زنده ای تأسف بخور. دیگر برای بازگشت دیر شده بود. بعضی وقت ها بازگشت سنگین و مشکل است. پس دومین علامت هدایت و انابه توبه است.

3. سعی و تلاش؛ قرآن می فرماید: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم»[14] این یعنی تلاش، انسان تا تلاش نکند به جایی نمی رسد. در روایات داریم: دعا کنندة بی عمل مثل تیرانداز بی تیر است. هر اندازه تیرانداز ماهر باشد وقتی تیر نباشد کاری نمی تواند بکند. فرمود: «الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا» شما تلاش بکن، شما قدم بردار، شما جلو بیا. شما تصمیم بگیر، همیشه با وضو باشی ، هر روز - هر چند سوادت کم است- قل هو الله را از روی قرآن بخوانی، هر صبح یک آیه از قرآن بخوانی اینها در زندگی انسان نورانیت ایجاد مي کند. انس با قرآن، انس با دعا داشته باشید. اشکال ما این است که انس ما با این ها کم است. چه خوب است انسان تمرین دائم الوضو بودن را بکند آن عالم بزرگ اخلاق نصیحت می کند. می گوید: سعی کنید دائم با وضو باشید. هر زمانی که دستتان به قرآن خورد وضو دارید، نماز جماعت بود شرکت کنید. مسجدی بود حضور پیدا کنید.می توانید دعاکنید، قرآن تلاوت کنید. پیامبر (صلی الله و علیه وآله وسلم) فرمود: «أفّضّلُ الْعَمَلِ أدْوَمُهُ» بهترین عمل آن است که کم و مستمر باشد؛ «وان قَلَّ.»[15] اگر انسان چهل روز روی یک صفت مثبت تمرین کند؛ روی نماز اول وقت صبح، روی دائم الوضو بودن، روی نماز جماعت، برای او ملکه می شود. کارها را سخت نکنیم، هر چه سن بالاتر می رود سخت تر می شود. هر چه سن بالا می رود سیر صعودی سن است و سیر نزولی اصلاح و تربیت، لذا فرمود: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم»؛[16] هر که در راه ما قدم بردارد، او را هدایت می کنیم. پس سومین راه هدایت، تلاش است.

4. توسل به اهل بیت؛ چهارمین راه توسل به اهل بیت است. خودشان فرمودند، در زیارت جامعه کبیره مي خوانیم: «وَأنْتُم نُورُ الأخیْارِ وَهُداهُ الأبرار»[17] شما منشأ هدایتید؛ در رابطه با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوییم: «أیْنَ نَاشِرَ رَایَهِ الهُدی» کجاست انتشار دهنده و کسی که پرچم هدایت را دست مي گیرد. پس توسل و ارتباط با اهل بیت هم یک راه هدایت است. قرآن می فرماید: به هدایت آن کسانی اقتدا کنید که آنها هدایت یافته هستند. این نیز یک راه کسب هدایت، که توسل و ارتباط با اهل بیت و حضور در مجلس اهل بیت است. پس یکی از درس های مهم عاشورا درس هدایت است، سندش را هم برایتان گفتم؛ امام حسین علیه السلام در نامه ای که به مردم بصره نوشت خودش فرمود: من برای هدایت آمده ام، و آنها را نصیحت و موعظه کرد.

حجةالاسلام رفیعی


[1]. بحارالانوار، ج 12، ص 89؛ فقه القرآن، ج 1، ص 291؛ تفسیر نمونه، ج 10، ص 363

[2]. سوره بقره، آیه 158

[3]. بحارالانوار، ج 45، ص 27

[4]. بحارالانوار، ج 45، ص 27؛ المناقب، ج 4، ص 104

[5]. بحارالانوار، ج 44، ص 255؛ الامالی للصدوق، ص 136؛ وقعه صفین، ص 140

[6]. بحارالانوار، ج 44، ص 338

[7]. مدینه المعاجز الائمه، ج 4، ص 52؛ فرهنگ عاشورا، ص 51

[8]. سوره بقره، آیه 2

[9]. الکافی، ج 2، ص 373؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 153؛ بحارالانوار، ج 70، ص 392

[10]. بحارالانوار، ج 44، ص 389

[11]. ثلاثٌ منَ الذّنوبِ تُعجَّلُ عُقُوبَتها ولا تُؤخَّر إلی الآخره عُقُوقُ الوَالِدَیْنِ وَالبَغی عَلَی النّاسِ وَکُفْرُ الإحسانِ (وسائل الشیعه، ج 16، ص 312؛ مستدرک، ج 12، ص 360؛ بحارالانوار، ج 72، ص 275)

[12]. سوره حج، آیه 54

[13]. سوره رعد، آیه 27

[14]. سوره عنکبوت، آیه 69

[15]. مجموعه ورام، ج 1، ص 63؛ نهج الفصاحه، ص 232، ح 110

[16]. سوره عنکبوت، آیه 69

[17]. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 615؛ التهذیب، ج 6، ص 99؛ بحارالانوار، ج 99، ص 131