عاشورا، سرمایه ی هدایت همه ی عوالم
62 بازدید
تاریخ ارائه : 11/10/2012 10:23:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

عاشورا، سرمایه ی هدایت همه ی عوالم 

 

موضوع: عاشورا، سرمایه ی هدایت همه ی عوالم

کلید واژه ها: عاشورا، هدایت، ظلمات، بلا، محبت، سلوک، سوره ی فجر، معرفت، ذبح ابراهیم، فداکاری و استقامت

جریان هدایت و ظلمات

امام حسین(علیه السلام) چراغ هدایتی است که خدای متعال در مشکات انوار خود در این عالم برافروخته است. همه ی أنبیاء برای دعوت به نور و هدایت الهی آمده اند و حامل نور الهی هستند «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[1] خداست که همه ی اهل آسمان ها و زمین را هدایت می کند «هُدَى مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ هُدَى مَنْ فِی الْأَرْضِ»[2] انبیای الهی پرتوی از نور هدایت الهی را به همراه خود دارند و امت هایشان را نورانی می کنند، اما مشکات انوار الهی و مَثَل نور الهی پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) است که خدای متعال سینه و قلب او را با فروغ هدایت خویش نورانی فرموده است. «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباح»[3] مثل نور الهی چراغدانی است که در آن چراغی برافروخته شده است. چراغدان سینه ی رسول خدا است و این چراغ نور، نور قرآن و هدایتی است که خدای متعال به قلب پاک ایشان عنایت فرموده که این هدایت، هدایتی مهیمن بر همه ی هدایت ها و این کتاب، کتابی مهیمن بر همه ی کتاب هاست «الْمُهَیْمِنِ عَلَى ذَلِکَ کُلِّه»[4] حضرت با این چراغ پر فروغ به عالم دنیا آمده اند و با نزول این حقیقت، فروغ هدایت الهی و قرآن نیز بر عالم دنیا نازل شده است. نور و چراغ هدایتی که خدای متعال برافروخته و قرار است همه ی عالم با این چراغ و کتاب، هدایت شوند در لابه لای کتاب ها و بین جلدشان نیست بلکه «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْم»[5] جایگاه این کتاب در سینه ی انسان هایی است که خدا آنها را خُزّان علم خود قرار داده و به آنها علم الهی عنایت شده است. بنابراین بهره مندی از نور قرآن یعنی بهره مندی از این انسان ها که «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ»[6] مخاطب قرآن اند و همه ی حقایق قرآن به آنها تعلیم داده شده است و قرآن در سینه و قلب آنها نزول پیدا کرده است «فی صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْم».[7] امام باقر(علیه السلام) فرمودند: این اشخاص کسی جز ما نیستند و نمی توانند باشند که حامل حقیقت قرآن باشند. بنابراین پیامبر انوار هدایت الهی را آورده اند و حقیقت این هدایت در قلب اهلبیت و اوصیاء نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) است. قرآن می فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد»[8]

«تو دعوت الهی را انجام دادی و در هر جمعیتی ، هدایتگری وجود دارد که هدایت و قرآنی که خدا به تو عنایت کرده به وسیله ی آنها در عالم، نشر و بسط پیدا می کند.»

این نور «فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُه»[9] در خانه هایی تنزل پیدا کرده که « یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه»[10] در خانه ی اهل بیت تنزل پیدا کرده، خانه هایی که در آنها مرد هایی هستند که «لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه»[11] هیچ چیز آنها را از خدا غافل نمی کند.

جریان ظلمات مانع انتشار این نور در عالم است. خدای متعال در سوره ی نور از ظلمات گسترده و پیچیده ای یاد می کند که همه ی مراتب حیات اجتماعی انسان را در بر می گیرد. «أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»[12] ظلماتی که در مقابل آیه ی نور آمده و مردم و حتی مومنین را از بهره مندی از این نور محروم می کند در روایات اهل بیت به دشمنان اهل بیت، اصحاب سقیفه و بنی امیه  تفسیر شده است.

عاشورا، سرمایه ی هدایت همه ی عوالم

آنچه باید این جریان ظلمت را از عالم کنار بزند و عالم را به نور قرآن و هدایت الهی و نور نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) نورانی کند چراغ هدایت و مصباحی است که خدای متعال در قلب نبی اکرم برافروخته که این مصباح در روایات به سیدالشهدا تفسیر شده است. سیدالشهدا مصباح و چراغ هدایت هستند و این چراغ هدایت در قلب نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) برافرخته شده است «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَه»[13]این چراغ پرفروغ از درخت زیتونی شعله ور می شود «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَه»[14] که در برخی موارد این درخت مبارک به ابراهیم خلیل و یا به پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) تفسیر شده است. بهترین روغن چراغ نور بوده که نور همان روغن زیتون است. «یَکادُ زَیْتُها یُضی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ»[15] روغنی که این چراغ را روشن می کند آن قدر پرفروغ و آماده است که قبل از رسیدن شعله ی آتش به آن شعله ور می گردد و عالم را روشن می کند که مقصود علم امام است که منتشر می شود و مردم از آن برخوردار می شوند.

اگر سرمایه و روغنی که هنوز با آتش برخورد نکرده است به آتش محبت الهی برخورد کند چه می شود؟ امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: محبت خدا آتشی است که از هرکجا عبور کند آنجا را شعله ور می سازد. عاشورا آن روزی است که شعله ی محبت خدا به این روغن چراغدان انوار الهی رسیده و شعله و نوری برافرخته شده که همه ی عالم را روشن می کند. «إنّ الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة»[16] سرمایه ی همه ی عالم برای رسیدن به هدایت و قرب الهی حرکت عاشوراست. محبت متقابل امام حسین(علیه السلام) و خدای متعال در روز عاشورا سرمایه ی هدایت همه عوالم است. بلای سیدالشهدا در عاشورا کانون نورانیت و انتشار محبت خدا در همه ی عوالم است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «َوَ إِذَا تَجَلَّى ضِیَاءُ الْمَعْرِفَةِ فِی الْفُؤَادِ هَاجَ رِیحُ الْمَحَبَّةِ وَ إِذَا هَاجَ رِیحُ الْمَحَبَّةِ اسْتَأْنَسَ فِی ظِلَالِ الْمَحْبُوبِ وَ آثَرَ الْمَحْبُوبَ عَلَى مَا سِوَاهُ وَ بَاشَرَ أَوَامِرَهُ وَ اجْتَنَبَ نَوَاهِیَهُ وَ اخْتَارَهُمَا عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ غَیْرِهِمَا وَ إِذَا اسْتَقَامَ عَلَى بِسَاطِ الْأُنْسِ بِالْمَحْبُوبِ مَعَ أَدَاءِ أَوَامِرِهِ وَ اجْتِنَابِ نَوَاهِیهِ وَصَلَ إِلَى رُوحِ الْمُنَاجَاةِ وَ الْقُرْب»[17] وقتی پرتو معرفت در قلب کسی روشن می شود، نسیم محبت می وزد و وقتی نسیم محبت وزید انس با محبوب حاصل می شود و نتیجه ی این محبت تقدم محبوب بر همه کس و  اجرای اوامر و دوری از چیزهایی است که او نهی کرده و این مقام انسان را به روح مناجات و حقیقت قرب می رساند. اگر همه با محبت خدا زندگی کنند و هدایت الهی و قرآن در همه ی دلها روشن شود و همه ی قلب ها مومن و جذب محبت خدا شوند و با این محبت به حقیقت الهی و مقام قرب برسند کانون انتشار این محبت عاشوراست. به دنبال این چراغ معرفت، نسیم محبت در قلب می وزد و خدای متعال محبوب و بر همه چیز مقدم می شود. عاشورا نقطه ی روشن شدن چراغ محبت، چراغ معرفت و وزش نسیم محبت الهی است.

باطن بلا، محبت الهی

این حادثه ظاهراً بلاست، ولی در باطن بلا جاذبه الهی وجود دارد که شامل حال همه می شود. اصولاً همه ی بلاهای مومنین اینگونه است؛ روی سکه بلاست و باطن این بلا نعمت های خداست. اولیای خدا در باطن این بلا محبت خدا را می دیدند. اگر ابراهیم خلیل آرزو می کند که ای کاش فرزند عزیزم را با دست خود در منی سر می بریدم و خدای متعال مرا مأمور به ذبح قربانی نمی نمود به خاطر این است که در متن این بلا جاذبه های محبت الهی و نور معرفت الهی را می بیند که انسان را به سوی خدا دعوت می کند. حرکت به سوی خدای متعال تا رسیدن به مقام قرب جز با جاذبه هایی که از سوی خدای متعال می آید ممکن نیست. انسان سالک یا باید سالکِ مجذوب باشد، یا مجذوبِ سالک و یا در مراحل سیرش جاذبه هایی به او برسد و یا از ابتدا جاذبه های محبت الهی در قلب او شعله ور شده باشد و او را به حرکت درآورده باشد. حرکت به سوی خدای متعال و قرب، خشوع و بندگی حقیقی جز با محبت خدا ممکن نیست و حقیقت محبت در جاذبه های الهی است که به سوی مخلوقات می آید و این جاذبه ها معمولاً در باطن بلا پوشیده شده است.

جاذبه های محبت الهی از درون بلای سیدالشهداء(علیه السلام) شعله ور شده و همه ی انسان ها را به سوی خدای متعال دعوت می کند و سلوک انسان به طرف خدا باید به وسیله ی این بلا باشد. معمولاً عبادت ها و ریاضت های ما برای رسیدن به مقصد کافی نیستند. انسان های سالک بعد از همه ی ریاضت ها و زحمت ها و تلاش هایی که انجام می دهند به نقطه ی عجز می رسند؛ یعنی این ریاضت ها آنان را بیقرار می کند؛ از دنیا فراتر می روند و امکان بازگشت به سوی دنیا و محبوب های قبلی برایشان فراهم نیست؛ ولی راه رسیدن به سوی خدای متعال بر روی آنها بسته می شود و هر چه بیشتر می روند کمتر به مقصد می رسند؛ زیرا با پای عقل، محبت و عشق خویش نمی توان به سوی خدای متعال رفت. «وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاکِ کُنْهِ جَمَالِکَ»[18] انسانی که به راه افتاده و با تمام وجود به سوی خدا حرکت کرده به دنبال او می گردد منتظر بلای الهی است؛ زیرا بلای الهی از یک طرف و جاذبه های محبت خدا نیز از طرف دیگری می آیند و انسان سالک را به سوی خدای متعال می برند. سیدالشهداء(علیه السلام) انسانی است که غرق در محبت خداست و با این محبت به استقبال سنگین ترین بلای الهی رفته است، عهد آن بلا را از عالم میثاق بسته و آرام آرام خود و اصحاب و اهل بیتش را آماده کرده تا به این میدان بلا بیاورد. بلایی که از جانب پروردگار نازل می شود سراسر زیبایی و جمال است و در متن بلای رب، شعله های محبت خداست که در قلب سیدالشهداء شعله ور می شود. شعله هایی که با روغن چراغ انوار الهی برخورد می کند و این چراغ را روشن می کند. راه سلوک جامعه ی بشری و عبورش از ظلمات و تاریکی ها و رسیدن به مقام قرب عاشوراست.

سوره ی فجر، سوره ی امام حسین(علیه السلام)

اگر عالم سپیده ای به نام فجر و عصر ظهور و رجعت امامان معصوم دارد، این ظهور از برکات عاشوراست. سوره ی فجر سوره ی امام حسین(علیه السلام) است و توصیه شده که آن را در نوافل و فرائضتان بخوانید. از امام صادق(علیه السلام) سوال شد که کجای این سوره ناظر به امام حسین علیه السلام است؟ حضرت فرمودند: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی»[19] امام حسین علیه السلام در گودی قتلگاه، زمانی که همه ی عالم متلاطم بودند آنچنان مشغول به خدا و محبوب خویش بود که هیچ اضطرابی در ایشان وجود نداشت. در حالی که همه ی خوبان غرق مصیبت بودند و همه ی عوالم درگیر بودند او آرام بود و مخاطب به خطاب «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی »[20] نتیجه ی این حرکت فجری است که همه ی عالم را روشن می کند. انوار محبت الهی که در عصر ظهور و رجعت به کمال خود می رسد از عاشورا ساطع می شود و بروز پیدا می کند. در ابتدای همین سوره بشارت ظهور و فجر به نبی اکرم داده شده است. در اواسط این سوره نیز بحث از سنت الهی و عقوبت جریان دشمن و فراعنه ی تاریخ و اصحاب سقیفه است.

عاشورا، سرچشمه ی معرفت، محبت و هدایت

آنچه راه محبت را به سوی عالم باز کرده و انسان ها را به مقام محبت و سلوک با محبت دعوت می کند عاشوراست. عاشورا نقطه ی جوشش محبت خدای متعال نسبت به بندگان و محبت بندگان نسبت به خدای متعال است و این امر از فداکاری امام حسین علیه السلام ناشی می گردد. عبادت امام حسین است که انوار معرفت و محبت الهی را در عالم نازل می کند و شاید معنای «ِبِنَا عُرِفَ اللَّهُ»[21] همین باشد. « بِنَا عُبِدَ اللَّه»[22] با عاشورا و عبادت امام حسین است که اولیا به مقام معرفت و محبت خدا و حقیقت بندگی که بندگی از سر محبت است می رسند. اگر هر انسان و هر جامعه ای بخواهد تاریکی ها را کنار بزند و به حقیقت نور معرفت و محبت الهی برسد و با معرفت الهی در عالم زندگی کند و از حیرت و ظلالت بیرون بیاید باید عاشورای امام حسین را دریابد «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَه»[23]

هر اندازه یک جامعه و یک انسان در عاشورا غرق شوند به همان اندازه به معرفت و هدایت می رسند. امام زمان(علیه السلام) که قرار است همه ی عالم را به سوی خدای متعال ببرد هر صبح و شام متوجه عاشوراست. «فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما»[24]  نکته این است که با این چراغ برافروخته، همه ی عالم به معرفت و محبت الهی راه پیدا می کنند.

ما باید وارد عاشورا شویم و کشتی نجات امام حسین به سوی خدای متعال حرکت کنیم؛ اما عاشورا باب ابتلای الهی است «وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ»[25] که در مدخل آن ابراهیم خلیل باید فرزند خود را قربانی کند تا به او اجازه ی ورود به عاشورا بدهند. «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم »[26] امام رضا تفسیر می کنند: یعنی اگر اسماعیل را قربانی می کردی، ناراحتی تو در مصیبت او را با غصه ای که از امام حسین در دل تو نشست و با آن به مقامات بالا رسیدی عوض کردیم و اگر قربانی می کردی نیز به این مقامات کنونی نمی رسیدی. ابراهیم، خلیل الله و گداخته در محبت خداست. پس از مقام خلّت ابراهیم به دنبال قرب دیگری و محبت دیگری می گردد و می خواهد منزلت دیگری از محبت خدا به او برسد. پس مامور به قربانی نمودن اسماعیل می شود؛ وقتی کار را خوب انجام می دهد به او می گویند بس است سپس جریان امام حسین(علیه السلام) را برای او بازگو می کنند و به او می گویند «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم»[27] ما غصه و حزن تو را در قربانی کردن اسماعیل (اگر این فرزند را در منی سر می بریدی) با مصیبت سیدالشهدا علیه السلام تعویض کردیم؛ چون تو خلیلی و این منزلت از محبت جز با جذب شدن به امام حسین و عاشورا دیگر پیدا نمی شود.

هر انسان سالک و هر جامعه ای که می خواهد با محبت خدا زندگی و عبادت نماید و غرق در بندگی شود و ظلمت و تاریکی دشمنان الهی را کنار زده و فروغ قرآن و انوار هدایت الهی بر قلب این انسان و جامعه شعله ور شود باید به امام حسین علیه السلام روی آورد؛ ولی باید بداند که مدخل ورود به عاشورا فداکاری، استقامت و خون دادن در راه خدا و در راه محبوب است. دو رشته هستند که باطن همه ی دیانت اند. «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض»[28] انسان باید به اخلاص در محبت و بغض برسد و اگر قرار است شعله ی محبت خدا و دشمنی با دشمنان خدا در دل یک انسان و جامعه شعله ور شود جز با توجه به عاشورا و امام حسین علیه السلام و ورود به مدخل عاشورا ممکن نیست. کشتن و کشته شدنی جامعه را به مقام اخلاص و محبت خدای متعال می رساند که ادامه ی عاشوراست. مدخل عاشورا با بلاهای عظیم است. شیعه در طول تاریخ مبتلاترین و درعین حال عارفترین جوامع بوده است. جامعه ی محبین امام حسین همیشه در طول تاریخ درگیر بوده اند؛ زیرا راهی به امام حسین نیست، مگر با استقامت در راه خدا و فداکاری و اینکه انسان همه چیزش را در مدخل عاشورا تقدیم نماید. اصحاب امام حسین(علیه السلام) همه چیزشان را قربانی کردند تا به امام حسین برسند. آنها از آبرو، مال و جانشان گذشتند. تنها راه رسیدن به هدایت قرآن و تنها راه بهره مندی از اسلام برخلاف سخن کسانی که می گفتند: «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ»[29] رجوع به اهلبیت پیامبر است و برای اینکه انسان بتواند به عاشورا رجوع کند باید در مدخل عاشورا به بلای عظیم هستی مبتلا شود. انسان باید خود را بدهد تا به او اجازه دهند وارد این میدان محبت شود. گرفتن آب و خاک ممکن است، اما کسی که بخواهد به حقیقت راه پیدا و به محبت خدا برسد راه ورود او عاشوراست.

تحمل یکباره ی بلای انسانها توسط امام حسین(علیه السلام)

همه ی کسانی که برای حقیقت، معنویت، اسلام و غلبه ی حق می جنگند شعاعی از نور امام حسین در دل آنان برافروخته شده است و همه ی کسانی که با این حیقیقت می جنگند، درحقیقت با نبی اکرم، اسلام، همه ی حقایق و با خدای متعال سر جنگ دارند. امام حسین علیه السلام، این چراغ هدایت را در عالم روشن کرد و چراغ هدایت و کشتی نجات گردید «مثل أهل بیتی فی أمتی کمثل سفینة نوح فی قومه، من رکبها نجا و من ترکها غرق»[30] ولی این کشتی که همه ی امواج را دفع می کند و دوستان خدا را از امواج و فتنه ها عبور می دهد خود را سپر همه ی بلاها کرده و همه ی مصیبت های مومنین که قرار بوده بر آنها وارد شده و آنها را غرق نماید یکباره تحمل کرده است. عاشورا نقطه ایست که امام حسین علیه السلام همه ی فشار دستگاه باطل علیه جبهه ی حق و همه مصیبت هایی که بنا بوده بر جبهه ی حق وارد شود را یکجا تحمل نموده اند. امام حسین علیه السلام با تحمل این مصیبت سنگین همه ی عالم را به نور و هدایت و محبت دعوت کرده اند. بی جهت نیست که «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه»[31] روز حسین، روز عزای نبی اکرم است.

مصیبت الهی در عاشورا بر اولیای خدا وارد شده است. ام سلمه می گوید: وارد شدم و دیدم امام حسین(علیه السلام) کنار پیغمبرند و پیامبر گریه می کنند. گفتم یا رسول الله چرا گریه می کنید؟ فرمود: این جبرئیل است و به من خبر شهادت حسین را داده است و این خاک کربلاست که جبرئیل برای من آورده است. ام سلمه این خاک را نگاه دار، هر وقت دیدی این خاک خون شد بدان حسینم کشته شده است. ام سلمه می گوید: از روزی که امام حسین از مدینه بیرون رفت هر روز به خاک نگاه می کردم و می دیدم تغییری نکرده است. روز دهم محرم (عاشورا) خواب بودم که دیدم رسول الله با سر و پای برهنه، غبار آلود و اندوهگین آمدند. عرض کردم یا رسول الله چه شده؟ فرمود: ام سلمه حسینم را کشتند. سراسیمه از خواب بیدار شدم. به سراغ خاک رفتم و دیدم تمام این خاک خون شده است. سراسر این روز و همه ی این لحظات، لحظات سنگین عاشورا است، اما به تدریج به لحظه ی اصلی عاشورا نزدیک می شویم و آن لحظه ای است که امام حسین هر چه به اطراف نگاه کرد دید کسی نمانده است. همه رفته اند، امام حسین مانده و یک خیمه زن و کودک و یک بیابان دشمن.

ذکر مصیبت

امام از بیرون خیمه ها صدا زد؛ زینب، رباب، ام کلثوم، سکینه، «عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلَام»[32] عزیزانم خداحافظ. همه از خیمه ها بیرون آمدند و متوجه شدند که دیگر وداع، وداع آخر است. هشتاد و چند زن و کودک در اطراف امام حسین علیه السلام حلقه زده اند و به هر بهانه ای شده می خواهند بیشتر با امام حسین صحبت کنند. امام فرمود: عزیزانم صبر کنید؛ بعد از این اسیر دشمن و نامحرم می شوید، همسفر دشمن می شوید ولی عزیز باقی می مانید. دوران بلای شما به زودی عبور می کند ولی خدا به شما عزت می دهد و دشمن ذلیل می گردد. سپس فرمود: مراقب باشید، این امتحان تمام می شود، مبادا حرفی بزنید که مزدتان پیش خدا کم شود. اهلبیت در صحنه های سنگین مصیبت به گونه ای استقامت کردند که دشمن را انگشت به دهان نمودند. سپس امام به خواهرش فرمود: خواهرم مرا کمک کن و زنان و کودکان را به خیمه ببر. امام به طرف میدان می رفت، ناگهان دید خواهر به دنبال او می دود. «محل المحلا یابن الزهرا» امام حسین توقف کرد. خواهرم کاری دارید؟ عرض کرد آری، مادرم به من فرموده تو به میدان می روی و کشته می شوی و خنجر به حنجره ی تو می گذارند. مادرم به من سفارش کرده قبل از اینکه به میدان بروی به جای او گلوی تو را ببوسم. امام حسین خواهر را آرام کرد. امام به طرف میدان رفت و با دشمن اتمام حجت نمود؛ فرمود: چرا خون مرا حلال میدانید؟ آیا حلال خدا را حرام کرده ام  و یا حرام خدا را حلال کرده ام؟ آیا خونی از شما به ناحق ریخته ام؟ همه گفتند نه. «فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمِی»[33] یک نفر از لشکر دشمن جوابی داد که سیدالشهدا بلند بلند گریه نمود. گفت: «بغضاً لاَبیک» کینه ای از پدرت. حضرت فرمود: هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّه»[34] آیا کسی هست که از حرم پیامبر دفاع کند؟ باز هم جوابش ندادند. امام به اصحاب خود رو نمود: «فنادا یا مسلم بن عقیل، یا هانی ابن عروه و یا حبیب و یا ظهیر و یا بریر و یا مسلم ابن اوسجه مالی اونادی کم فلا تجیبون.» برخیزید، این حرم رسول الله است که بی محافظ مانده است. سپس امام عازم میدان شد. هم از حرم دفاع می کرد و هم می جنگید. جنگ نمایانی کرد ولی لحظه ای «فوقوف لیستریح ساعتاً» درنگ نمود تا استراحت کند. از همه طرف به او هجوم آوردند. امام دیگر خسته و مجروح شده و تیر سه شعبه رگ قلبش را پاره کرده است؛ دیگر امام توان جنگیدن ندارد، در این هنگام کاری کردند که امام حسین از اسب به روی زمین افتاد.

نه ذوالجناح دیگر تاب استقامت داشت

نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

امام دیگر توانی ندارد و می خواهد به طرف راست بدن آرام بگیرد، اما زخم های بدنش مانع است و طرف چپ بدن نیز همین گونه است. دیدند امام خاک های گرم کربلا را جمع نموده و مانند کسی که پیشانی را روی مهر می گذارد صورت را روی خاک های گرم کربلا گذاشته است؛ تشنگی بین او و آسمان حائل شده است. «یَحُولَ الْعَطَشُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ السَّمَاءِ کَالدُّخَان»[35] با هر نفس خون از زره بیرون می ریزد و درعین حال زبانش به ذکر خدا مشغول است. ناگهان امام احساس کرد که سینه ی مطهرش سنگین شده است. از یک طرف دشمن به قتلگاه هجوم آورده و از طرفی زینب به بالای بلندی آمده و صدا می زند وا محمدا وا علیا وا حسینا. امام حسین اشاره کرد خواهرم برگرد و اهل حرم را به خیمه برگردان. زینب نمی تواند از امام حسین دل بکند و امام حسین را بین دشمن تنها بگذارد، ولی باید اطاعت کند. رو به قتلگاه عقب عقب به طرف خیمه ها می رفت. ناگهان صدای تکبیر دشمن به گوش رسید، زمین می لرزد، آسمان تیره و تار شده است. زینب نزد امام سجاد آمد و گفت: پسر برادرم چه اتفاقی افتاده است؟ فرمود: عمه جان بیرون خیمه را نگاه کن، زینب نگاه کرد و دید سر مطهر برادر بر بالای نیزه است.

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب

حجةالاسلام رفیعی


[1]. سوره نور، آیه 3

[2]. بحارالأنوار (ط - بیروت)، ج 4، ص15، باب 3 تأویل آیة النور

[3]. سوره نور، آیه 35

[4]. ثقه الاسلام کلینی، الکافی، ج4، ص572

[5]. سوره العنکبوت، آیه 4

[6]. الکافی (ط - دارالحدیث)، ج 15، ص 699، حدیث الفقهاء و العلماء

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ، إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ»

[7]. همان

[8]. سوره الرعد، آیه 7

[9]. سوره النور، آیه  136

[10]. همان، آیات  36 و 37

[11]. همان، آیه 37

[12]. همان، آیه 40

[13]. سوره النور، آیه 35

[14]. همان

[15]. همان

[16]. مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج 4، ص52، السادس عشر و مائة أنه مکتوب عن یمین العرش أن الحسین(علیه السلام)، مصباح الهدى

«فقال النبی- صلّى اللّه علیه و آله- یا ابیّ بن کعب و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا، إنّ الحسین بن علیّ فی السماوات، أعظم ممّا هو فی الأرض و اسمه مکتوب عن یمین العرش: إنّ الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة»

[17]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 168

[18]. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 91، ص150، باب 32 أدعیة المناجا

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِلَهِی قَصُرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنَائِکَ کَمَا یَلِیقُ بِجَلَالِکَ وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاکِ کُنْهِ جَمَالِکَ وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصَارُ دُونَ النَّظَرِ إِلَى سُبُحَاتِ وَجْهِکَ وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِیقاً إِلَى مَعْرِفَتِکَ إِلَّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِکَ إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِینَ تَوَشَّحَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَیْکَ فِی حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ وَ أَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِکَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ إِلَى أَوْکَارِ الْأَفْکَارِ یَأْوُونَ وَ فِی رِیَاضِ الْقُرْبِ وَ الْمُکَاشَفَةِ یَرْتَعُونَ وَ مِنْ حِیَاضِ الْمَحَبَّةِ بِکَأْسِ الْمُلَاطَفَةِ یَکْرَعُونَ وَ شَرَائِعِ الْمُصَافَاةِ یَرِدُونَ قَدْ کُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِمْ وَ انْجَلَتْ ظُلْمَةُ الرَّیْبِ عَنْ عَقَائِدِهِمْ مِنْ ضَمَائِرِهِمْ وَ انْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّکِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ سَرَائِرِهِمْ وَ انْشَرَحَتْ بِتَحْقِیقِ »

[19]. سوره الفجر، آیات 27، 28، 29 و 30

[20]. همان

[21]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 26، ص 260

[22]. همان

[23]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج98، ص 331

[24]. همان، ج 98، ص 238

[25]. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره

[26]. سوره الصافات، آیه 107

[27]. همان

[28]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 227

[29]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 473

[30]. سلیم بن قیس هلالی کوفی، کتاب سلیم بن قیس، ص 937

[31]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج45 ، ص 218

[32]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 47

[33]. همان، ج 44، ص 318

[34]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 46

[35]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 245