حب دنیا، ریشه مقابله مسلمین با سید الشهدا
171 بازدید
تاریخ ارائه : 11/10/2012 9:52:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

حب دنيا، ريشه مقابله مسلمين با سيد الشهدا

 

موضوع: حب دنیا، ریشه مقابله مسلمین با سید الشهدا

کلید واژه ها: جعل احادیث، رضایت به دنیا، اتمام حجت، استکبار و خضوع، نقاط ضعف، شوق امام حسین، ولایت، فرصت سوزی، بصیرت، بلا، گریه

جنبه های فردی و اجتماعی حادثه ی عاشورا      

حادثه ی عظیم عاشورا که سراسر تاریخ به آن وابسته است حادثه ای است که همه ی تاریخ خلقت را در بر گرفته و همه ی عوالم تحت تاثیر این حادثه و در میدان جاذبه ی آن هستند. عبادت امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا کانون نورانیت همه ی عوالم است و همه ی موجودات به شفاعت ایشان خدا را عبادت می کنند. حادثه ی عاشورا از ابعاد و زوایای مختلفی قابل بحث و بررسی است. گاهی جنبه های باطنی، ملکوتی و فوق ملکوتی این حادثه مورد بحث قرار می گیرد. یکی از موارد، تحلیل روانشناسانه ی حادثه است. در این نگاه باید اصحاب امام حسین(علیه السلام) و دشمنان حضرت و کسانی که به هر دلیل در صف سیدالشهدا قرار نگرفته اند و حضرت را یاری نکرده اند مورد تحلیل و بررسی قرار داد. باید دید چه خصوصیات روحی در یاران امام وجود داشته که توانسته اند همه ی موانع را کنار بزنند و خود را به سیدالشهدا(علیه السلام) برسانند و جزو کسانی باشند که «حلت بفنائک»[1] باید دید خصوصیات روحیِ کسانی که با حضرت درگیر شدند و خون ایشان را ریختند چه بوده است؟ باید نقاط قوت و ضعف افراد حاضر در عاشورا را بشناسیم و در مواقع لزوم از این شناخت بهره ببریم. نقاط ضعف می تواند عامل جدا شدن از ولی خدا و حتی درگیری با ولی خدا باشد.

حادثه ی عاشورا از نظر جامعه شناسانه نیز مورد بررسی قرار می گیرد. در این نگاه جامعه ی صدر اسلام مورد بررسی قرار می گیرد. چه اتفاقی در جامعه ی صدر اسلام افتاده بود که مسلمین به این درجه از گمراهی رسیدند و خون سیدالشهدا(علیه السلام)  به دست آنان ریخته شد. با اینکه امام حسین علیه السلام را کاملا می شناختند و هیچ نقطه ضعفی در ایشان سراغ نداشتند امام را تنها گذاشتند و عجیب تر این که به جبهه ی مقابل که یزید و ابن زیاد پرچمدار آن بودند پیوستند. ممکن است کسانی فریب خورده باشند و برای اصحاب سقیفه نقاط قوتی نقل کرده باشند، اما در مورد گمراهی یزید شکی وجود ندارد و همه به گمراهی او واقف هستند. باید دید چه

اتفاقی افتاده که مسلمانان امام را رها نموده و به جبهه ی یزید گرویده اند.

محبت دنیا، عامل مقابله با ولی خدا

هر حدیثی که در فضیلت امیرالمومنین(علیه السلام) وجود دارد مشابه آن برای خلفا جعل شده است. معاویه به کسانی که در مورد اهل سقیفه حدیث نقل می کردند جایزه می داد و به عکس کسانی که در فضیلت امیرالمومنین (علیه السلام) حدیث نقل می کردند جان و مالشان امنیت نداشت. معاویه به استانداران خود نوشته بود اگر کسی در فضیلت امیرالمومنین و آل او حدیث نقل نماید خونش هدر و ذمه اش حلال است، «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»[2] گمراهی جایی ندارد. کسانی که امیرالمومنین را تنها گذاشتند خوب می فهمیدند که چه می کنند. امیرالمومنین(علیه السلام) حجت بالغه ی خدای متعال است و این گونه نیست که حجت با برهان و استدلال تمام شود. حقیقت حجت با ولی خدا تمام می شود. ممکن است کسانی توجیه کنند، کما اینکه بسیاری از نویسندگان و دانشمندان اهل سنت این کار را انجام دادند و گفتند هر دو صحابی بودند و اجتهاد کردند و همه پاک اند.

در اصحاب جبهه ی باطل محبت دنیا و محبت نفس وجود داشت و آنان را تا مرز جدایی از امام حسین(علیه السلام) پیش برد. دنیا خواهی در انسان می تواند باعث زمین گیر شدن او شود و بین او و صف ولی خدا جدایی بیندازد. بسنده کردن به دنیا یکی از نقاط ضعف جبهه ی باطل است. آنها به دنیا راضی بودند و دنیا برای آنان کافی بود و اگر به سفره ی دنیا می رسیدند توقع دیگری نداشتند. رضایت به دنیا یعنی انسانی کوچکتر از دنیا بوده و دنیا برای او کافی باشد و به بیش از دنیا میلی نداشته باشد و آن را درک نکند و نخواهد. این انسان آرزوهای فراوانی دارد که می تواند در این دنیا به آنها برسد. رضایت به دنیا باعث می شود انسان برای رسیدن به دنیا از اولیای خدا فاصله بگیرد. بسیاری از افرادی که در مقابل امام ایستادند کسانی هستند که نامه نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت نمودند.

امام حسین در مراحل مختلف حجت را برمردم تمام کرده اند. صبح روز عاشورا بعد از آن که امام نماز صبح را خواندند به قصد موعظه و نصیحت و اتمام حجت در مقابل لشکر دشمن حاضر شدند، اما لشکریان دشمن سر و صدا و هلهله می کردند تا صدای امام حسین به آنان نرسد. امام حسین فرمودند: من خیر شما را می خواهم، سخنانم را گوش دهید، اگر حرف مرا نپذیرفتید و حرف من حق نبود با تمام توان در مقابل من بایستید و صف آرایی کنید. امام با التماس آنان را آرام کرد و سخنرانی عجیبی نمود. ابتدا خود را معرفی کرد تا در روز قیامت کسی نگوید ما امام حسین را نمی شناختیم. امام فرمود: نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جد من و صدیقه ی طاهره مادرم هستند و فرمودند: آیا احادیثی که از جد بزرگوارم به شما رسیده نشنیده اید؟ اگر منکر هستید از صحابی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)،  مانند زید بن ارقم که زنده اند، بپرسید. سپس فرمودند: آنچه دشمن از من می خواهد حق نیست و دشمن از من تقاضای باطل دارد «و إن الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذله»[3] امام فرمودند: من حاضر نیستم با ذلت با یزید بیعت نمایم «هیهات من الذله يأبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و أنوف حمية»[4] و فرمودند: کار من با یزید به صلح نمی انجامد و او خون مرا خواهد ریخت. در زمان دیگری آمدند و فرمودند: قرآن بین من و شما حاکم باشد، اما آنها امام را مسخره نمودند.

امام حسین در روز هشتم بین دو اردوگاه، ملاقاتی با عمر سعد داشتند و فرمودند: عمر، دست بردار و به طرف ما بیا. عمر گفت: اموالم؟ حضرت فرمودند: ما جبران می کنیم، گفت خانه و کاشانه ام؟ امام فرمود: از اموالی که در مدینه دارم جبران می نمایم، گفت: زن و بچه ام جانشان در خطر است، حضرت دیگر چیزی نفرمودند. عمر سعد حاضر شد خون امام حسین را بریزد و اهل بیت رسول خدا را به اسارت ببرد تا خانواده ی خودش در امنیت باشند.

انسان بین دو راه مخیر است؛ یا خشوع و خضوع و یا استکبار و گردن فرازی در برابر خدای متعال. نتیجه ی استکبار این است که انسان نفس خود را می بیند. نفس از سربازان ابلیس است و از سربازان ابلیس رحمت بیرون نمی آید. لازمه ی طبیعی استکبار ایستادن و تکبر در برابر اولیای خداست. معنای حب به دنیا، دنیا داری نیست. اگر روح کوچکتر از دنیا باشد راضی به دنیاست و دنیا برای او بس است و اگر روحی بزرگتر از دنیا باشد و در کنار ولی خدا حرکت نماید به همراهی ولی خدا می رسد. در زیارت نامه ی حضرت ابوالفضل علیه السلام آمده است: «الراغب فيما زهد فيه غيره من الثواب الجزيل»[5] کسانی که به ماعندالله راغب باشند از دنیا فارغ می شوند و به ولی خدا گره می خورند و حاضر نیستند ولی خدا را ترک نمایند.

عده ی زیادی قصد ریختن خون امام را نداشتند و بی تفاوت بودند، اما وقتی مسئله ی تقسیم غنائم مطرح شد بر سر غارت خیمه های سیدالشهدا علیه السلام و جدا کردن سرها از بدن ها مسابقه می دادند. عده ای نزد ابن زیاد آمدند و گفتند: ابن زیاد تا رکاب ما زر بریز، چون ما بدن حسین را با اسب لگدکوب کرده ایم. عده ای نتوانستند خود را به امام حسین علیه السلام برسانند و نقطه ی ضعف آنها تعلل و تاخیرشان است. آنان فرصت ها را از دست دادند. انسانی که اهل تاخیر است فرصت ها بر او سبقت می گیرند «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»[6] در روزگار شما نسیم هایی از رحمت خدا می آید. خودتان را در مسیر آن رحمت قرار دهید. این نسیم ها در فرصت های خاصی می وزند و اگر انسان از قبل آماده نگردد خیلی زود از کنار انسان عبور می کنند. عده ای در بصره بودند و وقتی نامه ی دعوت امام به دستشان رسید عازم کربلا شدند، اما زمانی رسیدند که کار تمام شده بود.

شخصی در بین راه به سیدالشهدا برخورد کرد و به امام گفت: به طرف کوفه نروید و با ما بیایید تا لشکر شما را تجهیز کنیم. حضرت فرمودند: این کار شدنی نیست و من پیمانی دارم. این افراد به جای همراهی با امام می خواستند امام را همراه خود کنند. امام محور عالم است «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ»[7] یعنی ما باید با امام همراه شویم، نه اینکه او را به سوی خود دعوت کنیم. وقتی حضرت قبول نکردند گفت اجازه دهید بار آذوقه ی خانواده ام را به یمن ببرم و بازگردم. حضرت فرمودند: اگر می آیی زود بیا. وقتی بازگشت خبر شهادت امام حسین را دریافت کرد.

بصیرت، لازمه همراهی ولی خدا

وقتی نامه ی ابن زیاد به حر رسید و لشکر حر راه را بر امام بست امام فرمود: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: کربلا. امام فرمود بارها را بیندازید «ها هنا محل» امام حسین نقطه ی میثاقی دارد که از عالم ذر معلوم است و برای آن لحظه شماری می نموده است «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً»[8] تا به اینجا می رسد «بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاه»[9] حضرت در دوره ی معاویه برای این روز لحظه شماری می کرده است. اربعین سنه ی امام حسین(علیه السلام) آغاز خلافت معاویه و اوج اقتدار معاویه است. امام از آن موقع برای این روز لحظه شماری می نمودند، حتی زمانی که در اصلاب و ارحام بودند. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمودند: فرزندی که در رحم دارم دائما می گوید: «انا العطشان انا الغریب» و خودش را آماده می کند. زهیر بن قین اصرار می نمود که آقا بگذارید با لشکر حر درگیر شویم، اما امام می فرماید: صبر کنید. بعد از ظهر تاسوعا دشمن حمله می کند، اما حضرت می فرمایند: از آنها مهلت بگیرید. امام حسین(علیه السلام)  منتظر عاشوراست. زمان و مکان این حادثه عوض شدنی نیست.

حبیب و مسلم در کوفه به یکدیگر برخورد کردند. مسلم بن عوسجه می خواست خضاب کند. حبیب ابن مظاهر گفت: مسلم کجا می روی؟ گفت: می روم خضاب کنم. گفت: بیا برویم؛ زیرا نامه ی امام حسین آمده است. آنها حتی برای خداحافظی هم به خانه نرفتند. زهیر بن قین مدام از امام حسین علیه السلام فاصله می گرفت. اما همین که امام حسین علیه السلام  پیکی فرستادند به خیمه ی امام آمد و غربت ایشان را دید. بازگشت و به همسرش گفت: من تو را رها کردم و طلاقت دادم. برو، می خواهم بنی امیه تو را به خاطر من اذیت نکنند. افرادی که نرسیدند کسانی بودند که فرصت ها بر آنان سبقت گرفته بود و نجات «سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِي ءٌ رَجَا»[10] کسی که با تمام وجود حرکت می کند به ولی خدا می رسد. «اولوالایدی و الابصار» در توصیف یاران امام حسین آمده که آنها صاحب بصیرت بودند.

عده ای فکر می کنند می توان بدون امام حسین(علیه السلام)  به خدا رسید. در کافی در باب وجوب معرفه الامام ذیل آیه ی اعراف می فرماید: ما اعراف هستیم. توضیح می دهند که چرا از اعراف به ائمه تعبیر می شود. توضیح این است که اگر خدا می خواست خودش را به مردم معرفی می نمود «وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه»[11] این افراد اگر هزار سال عبادت کنند به رو در جهنم خواهند افتاد. «وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ دَاعِيَتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ وَ لَمْ يَنْصُرْک»[12] لعنت خدا بر آنها باد و دور از رحمت خدا باشند. کسانی که صدای امام حسین را شنیدند و او را یاری نکردند ملعون و مترود خدا هستند. امام حسین(علیه السلام) وقتی از مکه بیرون می آیند به همه ی حاجیان می گویند «من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا» [13] هرکس آماده ی لقای خداست بیاید، اما بهای لقای خدا این است «باذلا فينا مهجته»[14] تا انسان خون دلش را در راه ولی خدا ندهد به لقای خدا نمی رسد. لقای خدا از مسیر ولایت ولی خدا عبور می کند.

حسن بصری از عباد است و به عباد ثمانیه مشهور است. او در زمان جنگ صفین جوان بود. امام علی(علیه السلام) مشغول جنگ بودند، اما او قرآن می خواند. امیرالمومنین(علیه السلام)  به او فرمودند که اثبات در وضو داشته باش و خوب وضو بگیر. او گفت تو خون کسانی را ریخته ای که اثبات در وضو داشتند. حضرت فرمودند که اگر این طور بود چرا یاریشان نکردی؟ گفت می خواستم یاریشان کنم، اما صدایی شنیدم که گفت: «القاتل و المقتول کلا هما فی النار» حضرت فرمودند: می دانی او چه کسی بود. «ذلک اخوک الشیطان» این افراد آن قدر مقرب ابلیس می شوند که مستقیما به آنها الهام می کند. عبادتی که از امیرالمومنین(علیه السلام) جدا شود مخصوص ابلیس می شود «ذلک اخوک الشیطان» سپس حضرت فرمودند: او راست می گفته، در لشکر معاویه، «القاتل و المقتول کلا هما فی النار»

«هر دو، چه بکشند و چه کشته شوند جهنمی هستند.»

در لشکر امیرالمومنین(علیه السلام) قرآن می فرماید:

«قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن»[15]

«اگر بکشند یا کشته شوند به خدا می رسند.»

نماز بدون امیرالمومنین مقبول نیست. فرمودند «نحن الصلاه نحن الزکاه نحن الحج نحن الصیام بنا رفع الله بنا ما عبدالله» اگر سجده ی نبی اکرم نباشد انبیای اولوا العزم نمی توانند خدا را عبادت کنند. فرمودند ملائکه ی مقرب نیز عبادت خدا را از ما یاد گرفتند و نمی توانند جدا از نبی اکرم عبادت کنند.

بصیرت هایی که در معارف الهی آمده است حب دنیا را از بین می برد. اگر کسی نگاه بی پایان خدا را ببیند و به باطن ولایت الهی راه پیدا نماید در دنیا ولی است «قلوبهم فی الجنان و ابدانهم فی العمل» کسی که دنیا را می خواهد نباید با انبیا همراه شود. حرکت به سمتِ توحید، روزیِ کسانی است که خدا را غایت می دانند. انا الیه راجعون یعنی انسان به سوی خدا حرکت می نماید.

بلا، عامل تقرب انسان به خدا

اگر انسان نتواند از راه بصیرت با ولی خدا همراه شود بلای خدا می آید و انسان را به زهد و فراغت می رساند. در این گام خدای متعال بت شکنی را شروع می نماید. «لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[16] این سرمایه ها را خدا به انسان داده و از او قرض می کند. اگر خود انسان این سرمایه ها را قرض دهد خدا از او قبول می کند و ده برابر تا هفتصد برابر به آن پاداش می دهد «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم»[17] نعمت ها نباید بت انسان و خار راه انسان شوند و دامن انسان را بگیرند. این نعمت ها باید انسان را رشد بدهند. «وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه»[18] عمل صالح انسان را رشد می دهد و رویش و فلاح انسان آغاز می گردد. قرآن نفرمود: «مثل الذین ما ینفقون فی سبیل الله» بلکه فرمود: «مثل الذین ینفقون فی سبیل الله کمثل الحبه» خودشان مثل دانه شکوفا و فائض می شوند. داد و ستد با خدا انسان را می رویاند «مثل الذین ینفقون فی سبیل الله کمثل الذی انبتت حبه سبع سنابل» خدای متعال ملک خود را به ما داده و فرموده: «من ذا الذی یقرض الله قرض حسنا» امیرالمومنین(علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید:

«استقرضکم و له سموات والارض»

«کسی که می گوید به من قرض دهید خزائن آسمانها و زمین از آن اوست.»

«و ان من شی الا خزائنه و لکن ننزله و استقرضکم و له السموات والارض.» اگر قرض دادید خودتان فائض می شوید و به فلاح و رویش می رسید. پس مهمترین چیزی که انسان را به خدا می رساند بلاست.

گریه بر امام حسین(علیه السلام)، پاک کننده ی گناهان

بلای ولی بزرگ ترین بلاست و بلای اوست که ما را سالک کرده و به لقای خدا می رساند. راه رسیدن انسان به زهد و فراقت و همراهی اولیای خدا توجه به بلای سیدالشهدا(علیه السلام)  است. اگر کسی با بلای امام حسین گره خورد این بلا جان او را شست و شو می دهد و وی را از گناه پاک می کند. گناه رشته ی اتصال انسان با شیطان است. در روایات آمده است: «عدونا کل شرو من فروع هم کل قبیح و فاحشه.» اگر گریه بر امام حسین گناهان را می شوید و تطهیر می کند یعنی رشته ی اتصال انسان را به دستگاه شیطان قطع می نماید. یکی از بهترین پاک کننده ها گریه بر امام حسین است. شاید کمتر چیزی در روایات به اندازه ی گریه بر امام حسین(علیه السلام)  ثواب داشته باشد و بتواند انسان را پاک نماید. حقیقت بکاء فوران عاطفه ی قلبی است که قلب انسان می جوشد و در چشم او ظهور پیدا می کند. این پیوند روحی بهترین پاک کننده است. اگر کسی پنجاه نفر، چهل نفر، سی نفر و حتی یک نفر را بگریاند اهل بهشت است. (من بکاء او ابکاء او تباکاء وجبت له الجنه)

انبیا و اولیا برای امام حسین گریه کرده اند. نبی خدا، امیرالمومنین و صدیقه ی طاهره برای ایشان گریسته اند و هنوز هم گریه می کنند. امیرالمومنین(علیه السلام)  می فرمایند: به خدمت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)  رسیدم و دیدم گریه می کنند. گفتم چرا گریه می کنید؟ فرمودند: جبرئیل آمد و خبر شهادت حسین را به من داد و محل شهادت او (کربلا) را به من نشان داد. ابن عباس نقل کرده امیرالمومنین در راه برگشت از صفین وقتی به کربلا رسیدند خواب بودند. زمانی که از خواب برخاستند دیدم گریه می کنند. عرض کردم آقا چرا گریه می کنید. محاسنشان غرق در اشک شده بود. فرمودند ابن عباس خواب دیدم اینجا دریای خون است و فرزندم در این دریای خون دست و پا می زند. در مورد گریه ی حضرت فاطمه(علیهاالسلام) روایات فراوانی وجود دارد که ایشان هنوز هم گریه می کنند و در قیامت هم گریه می کنند. در کامل الزیارات آمده ایشان به گونه ای ناله می زنند که ملائکه مأمورند جهنم را حبس کنند وگرنه شعله های جهنم را می سوزاند. جهنم را کنترل می کنند تا ناله های حضرت فاطمه(س) را نشنود. خدا این گریه را دوست دارد. این گریه از عبادات رسول خداست. رسول خدا کسی است که «فقد تقرا الغصه» جرعه جرعه غصه ها را می خورد و کسی اشک رسول اکرم را در رسالتش ندید ولی در کامل الزیارات آمده که ایشان برای امام حسین گریه می کنند. خدا انسان را از گریه و عزا برای دیگران منع کرده است، اما برای امام حسین دستور داده مردم گریه کنند. این خاصیت گریه بر امام حسین (علیه السلام) است که پاک کننده است و انسان را از دستگاه ابلیس جدا می کند .

ذکر مصیبت

امام حسین علیه السلام  فرمودند: یابن شبیب این ها در محرم عزیز، ما را ذلیل کردند «يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع)»[19] چرا لشکر باطل در محرم امام حسین را محاصره کردند؟ امام صادق علیه السلام  فرمودند: تاسوعا روزی است که «تَاسُوعَا يَوْمٌ حُوصِرَ فِيهِ الْحُسَيْنُ»[20] امام حسین را محاصره کردند و دیگر مطمئن شدند که امام حسین تنها شده و کسی به کمک او نمی آید، لذا جرات پیدا کردند. آنها هر چه توانستند جنایت کردند. «فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ»[21] علاوه بر این که توهین و جسارت کردند برای امام حرمت قائل نبودند. هنوز امام حسین(علیه السلام) زنده بود که سر از بدن او جدا کردند و هنوز نفس می کشید و زبان او به ذکر خدا مشغول بود و هنوز با گوشه های چشم به خیمه ها نگاه می کرد که (والشمر جالس علی صدرک) ناگهان احساس کرد سینه اش سنگین شده، چشمانش را باز نمود و دید «وَ شِمْرٌ جَالِسٌ عَلَى صَدْرِكَ «مُولِغٌ سَيْفَهُ فِي نَحْرِكَ قَابِضٌ شَيْبَتَكَ بِيَدِهِ ذَابِحٌ لَكَ بِمُهَنَّدِهِ»[22]  ناگهان بانویی بیرون دوید و صدا می زد «وا محمدا وا علیا وا اخیا»

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین     دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین

حجةالاسلام رفیعی


[1] . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا

[2] . سوره بقره، آیه 256

[3] . اللهوف، سیدابن طاوس، ص85، المسلک الثانی فی وصف حال القتال و ما یقرب من تلک الحال

[4] . همان

[5] . شیخ مفید، کتاب المزار، ص 124، باب زیاره العباس بن علی(علیه السلام)

[6]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 68، ص 221، باب 66 ، الاقتصاد فی العباده  و المداومه علیها و فعل الخیر و تعجیله و فضل التوسط فی جمیع الامور و استواء العمل

[7]. سوره توبه، آیه 119

[8] . سوره احقاف، آیه 15

[9] . همان

[10]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 32، ص 5، باب 1، باب بیعه امیر المومنین علیه السلام و ما جری بعدها من نکت الناکتین الی غزوه الجمل

[11]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 24، ص 247، باب 62 ، انهم علیهم السلام اهل الاعراف الذین ذکرهم الله فی القرآن لا یدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه

[12]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج91، ص73، باب 30، الصلوات الکبیره المرویه مفصلا علی الائمه صلوات الله علیهم اجمعین

[13]. سید ابن طاوس، اللهوف، ص 13، المسلک الاول فی الامور المتقدمه علی القتال

[14]. همان

[15]. سوره توبه، آیه 52

[16]. سوره بقره، آیه 155

[17] . سوره بقره، آیه 261

[18] . سوره فاطر، آیه 10

[19]. ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق)، جلد 1، كتابچى، تهران، چاپ، ششم، 1376ش

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع فِي أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ- فَقَالَ لِي يَا ابْنَ شَبِيبٍ .... يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَإِنَّهُ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ شَبِيهُونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَى الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَى أَنْ يَقُومَ الْقَائِمُ فَيَكُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ يَا ابْنَ شَبِيبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ جَدِّي ص مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ بَكَيْتَ عَلَى الْحُسَيْنِ ع حَتَّى تَصِيرَ دُمُوعُكَ عَلَى خَدَّيْكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيراً يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَيْكَ فَزُرِ الْحُسَيْنَ ع يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَسْكُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِيَّةَ فِي الْجَنَّةِ مَعَ النَّبِيِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ لَكَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ ع فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا تَوَلَّى حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».

[20]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 45، ص 95، بقية الباب 37 سائر ما جرى عليه بعد بيعة الناس ليزيد بن معاوية إلى شهادته صلوات الله عليه

«كا، الكافي عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ صَوْمِ تَاسُوعَا وَ عَاشُورَاءَ مِنْ شَهْرِ الْمُحَرَّمِ فَقَالَ تَاسُوعَا يَوْمٌ حُوصِرَ فِيهِ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ بِكَرْبَلَاءَ وَ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَيْلُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنَاخُوا عَلَيْهِ وَ فَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَيْلِ وَ كَثْرَتِهَا وَ اسْتَضْعَفُوا فِيهِ الْحُسَيْنَ ع وَ أَصْحَابَهُ وَ أَيْقَنُوا أَنَّهُ لَا يَأْتِي الْحُسَيْنَ نَاصِرٌ وَ لَا يُمِدُّهُ أَهْلُ الْعِرَاقِ بِأَبِي الْمُسْتَضْعَفَ الْغَرِيبَ ثُمَّ قَالَ وَ أَمَّا يَوْمُ عَاشُورَاءَ فَيَوْمٌ أُصِيبَ فِيهِ الْحُسَيْنُ ع صَرِيعاً بَيْنَ أَصْحَابِهِ وَ أَصْحَابُهُ حَوْلَهُ صَرْعَى عُرَاةً أَ فَصَوْمٌ يَكُونُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ كَلَّا وَ رَبِّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ مَا هُوَ يَوْمَ صَوْمٍ وَ مَا هُوَ إِلَّا يَوْمُ حُزْنٍ وَ مُصِيبَةٍ دَخَلَتْ عَلَى أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَوْمُ فَرَحٍ وَ سُرُورٍ لِابْنِ مَرْجَانَةَ وَ آلِ زِيَادٍ وَ أَهْلِ الشَّامِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ ذَلِكَ يَوْمٌ بَكَتْ جَمِيعُ بِقَاعِ الْأَرْضِ خَلَا بُقْعَةِ الشَّامِ فَمَنْ صَامَهُ أَوْ تَبَرَّكَ بِهِ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ آلِ زِيَادٍ مَمْسُوخَ الْقَلْبِ مَسْخُوطاً عَلَيْهِ وَ مَنِ اذَّخَرَ إِلَى مَنْزِلِهِ ذَخِيرَةً أَعْقَبَهُ اللَّهُ تَعَالَى نِفَاقاً فِي قَلْبِهِ إِلَى يَوْمِ يَلْقَاهُ وَ انْتَزَعَ الْبَرَكَةَ عَنْهُ وَ عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ وُلْدِهِ وَ شَارَكَهُ الشَّيْطَانُ فِي جَمِيعِ ذَلِكَ»

[21]. ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق)، جلد 1، كتابچى، تهران، چاپ، ششم، 1376ش

[22]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 98، ص 241، باب 18 زياراته صلوات الله عليه المطلقة و هي عدة زيارات منها مسندة و منها مأخوذة من كتب الأصحاب بغير إسناد.