نامة ‌امام حسین علیه السلام به مردم بصره
642 بازدید
تاریخ ارائه : 11/12/2012 2:37:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

نامة ‌امام حسين عليه السلام به مردم بصره

 

کليد واژه : ماه حرام ، بي توفيقي ، کربلا ، حادثه  ، انگيزه ، علم امام ، احياء سنت، بدعت

معصومين : پيامبر ، حضرت زهرا ، امام علي ، اما حسن ، امام حسين ، امام سجاد ، امام هادي ، امام زمان عليهم السلام

موضوع سخن: نامة امام حسين عليه السلام به مردم بصره

مقدمه

ويژگي ماههاي حرام

ظلم به اهل بيت در ماه حرام

شهادت امام حسين عليه السلام از قول پيامبر اکرم صل الله عليه و آله

شهادت امام حسين عليه السلام در کلام پدرش

بي توفيقي حرثمه در کربلا

کربلا ؛ حادثه اي تاريخي و پردامنه 

کربلا حادثه اي امروزي

انگيزة امام حسين عليه السلام از آمدن به کربلا

علم و ظرفيت امام

چگونگي شهادت سفير امام به بصره

پيام هاي نامة امام حسين عليه السلام به سران بصره

جرم خواص در جريان کربلا

رمز همراهي با امام حسين عليه السلام

عن حسين بن علي عليه السلام «الا و ان السّنَه قَد أميتت و انّ البدعّه قد احييت فان تسمعوا قولي و تطيعوا امري اَهدِکم سبيل الرّشاد.»

مقدمه

اولين روز ماه محرم است، ماهي که يادآور حزن و اندوه و عزاداري سرور و سالار شهداي کربلا، حضرت اباعبدالله الحسين و فرزندان و اصحاب اوست، ماهي که مورد توجه همة اهل بيت و معصومين عليهم السلام بوده است.

ويژگي ماههاي حرام

راوي مي گويد روز اول محرم خدمت علي بن موسي الرضا عليه السلام رفتم، آقا فرمودند: «إنَ المُحَرَمَ شَهْرُ کانَ أهْلُ الجاهليّه يُحَرّمونَ فِيهِ القِتالَ»؛ محرم ماهي بود که قبل از اسلام هم جاهليت و کافران در آن نمي جنگيدند چون چهار ماه حرام وجود داشت که يکي از آنها ماه محرم بود اين يک قرار داد بين کفار و مشرکين بود که مي گفتند در اين چهار ماه جنگ حرام است –

ظلم به اهل بيت در ماه حرام

امام عليه السلام فرمود در اين ماهي که مشرکان و جاهلان جنگ را حرام مي دانستند: «فَاسْتُحِلَّتْ فِيهِ دِماؤُنا وَ هُتِکَتْ فِيهِ حُرمَتُنا»؛ در اين ماه مسلمان نماها خون حسين عليه السلام را ريختند. در اين ماهي که آنها نمي جنگيدند، حرم اهل بيت را به اسارت بردند؛ «وَ سُبِيَ فِيهِ ذُرّياتنا وَ نِساؤُنا»، بعد فرمود: «فَعَلَي مِثْلِ الْحُسَينِ فَلْيَبْکِ البَاکُونَ»؛ اگر مي خواهيد گريه کنيد اگر غم و اندوهي داريد و عزيزي را از دست داده ايد، به ياد حسين ما گريه کنيد، سپس فرمود: «فَإنَّ البُکاءِ عَلَيْهِ» گرية بر حسين ما «يَحُطُّ الذّنُوبَ العِظام»؛[1] گناهان بزرگ را از بين مي برد، گناه را مي زدايد، دل را شفاف مي کند، انسان را روشن مي کند. امام حسين اين گونه مورد توجه بود. حادثة کربلا کوتاه بوده، در ساعات محدودي اتفاق افتاده و در سرزمين محدودي بوده، اما چهارده قرن بعد از آن حادثه، و سال ها قبل از وقوع آن حادثه نامش مطرح بوده است، نام امام حسين علیه السلام در نزد حضرت آدم مطرح بود، در نزد حضرت زکريا مطرح بود.

شهادت امام حسين عليه السلام از قول پيامبر اکرم صل الله عليه و آله

 ابن عباس نقل مي کند که رسول گرامي اسلام در مسجد نشسته بودند، امام حسن و امام حسين کودک بودند، آمدند روز زانوهاي پيغمبر نشستند، پيغمبر آنها را خيلي دوست داشت، همه نيز مي دانستند که پيغمبر آنها را دوست دارد، لذا روز عاشورا امام حسين به لشکر يزيد فرمود برويد از اصحابي که هنوز زنده هستند بپرسيد، که پيغمبر با من چگونه رفتار مي کرد؟ - چون هنوز بعضي از اصحاب پيغمبر زنده بودند، تقريباً شصت سال گذشته بود اما افرادي مانند انس بن مالک، اباسعيد خدري، جابر بن عبدالله انصاري، و ابن عباس زنده بودند- ابن عباس مي گويد: ديدم پيغمبر اين دو را روي زانوهايش نشاند، خم شد لب هاي امام حسن را بوسيد و بعد برگشت به طرف امام حسين و گلوي امام حسين را بوسيد. براي امام حسين سئوال پيش آمد مگر لب هاي من اشکالي دارد؟ چرا لب هاي حسن و گلوي مرا بوسيد؟ بلند شد و به خانه آمد. ابن عباس مي گويد لحظاتي نگذشت ديدم دست امام حسن در دست مادرش زهرا سلام الله عليها  است و خدمت رسول گرامي اسلام آمدند، حضرت زهرا فرمود: يا رسول الله! حسين ناراحت است، چرا لب هاي حسن را بوسيديد و گلوي حسين را؟ پيغمبر فرمود: دخترم، مي ترسم نتواني تحمل کني و طاقت شنيدن نداشته باشي.- نه بابا، بگو، فرمود: دخترم حسن تو را مسموم مي کنند و سم از راه لب وارد بدن او مي شود لذا من جاي سم ها را بوسيدم، اما حسين «يُذْبَحُ عطشانٌ»؛ سرش بريده مي شود؛ من جاي شمشير را بوسيدم. ببينيد سال ها قبل از اين حادثه مسئلة عاشورا و مسئلة امام حسين در کلام رسول خدا مطرح بوده است.

شهادت امام حسين عليه السلام در کلام پدرش

راوي حرثمه است، مي گويد: بعد از اين که جنگ صفين به پايان رسيد به طرف عراق مي آمديم. – مي دانيد که حضرت امير بعد از جنگ صفين و در همان حال و هواي جنگ صفين و به خاطر حوادث جنگ جمل پايتخت را عوض کرد و آن را از مدينه به کوفه آورد- مي گويد: در حال بازگشت به بياباني رسيديم، اميرالمؤمنين اسبش را متوقف کرد و پياده شد، سپس در آن بيابان طوافي کرد. ناگهان ديدم که روي خاک ها نشست و يک مشت از اين خاک را برداشت و بالا آورد و به آن نگاه و فرمود: «وَاهاً لَکَ أيَّتُها التُربَهُ لَيَحْشُرَنَّ مِنْکَ أَقْوامٌ يَدْخُلُونَ الجَنَّه....بِغَيْرِ حِساب»[2]؛ اي خاک خوشا به حال تو! اي خاک مرحبا به تو! و درود به تو! روزي بر روي تو انسان هايي به شهادت مي رسند که نظير ندارند، اين جا محل شهادت افرادي است که در گذشته و آينده شبيه ندارند.

بي توفيقي حرثمه در کربلا

حرثمه شيعة داغي هم نبوده، يک آدم معمولي است، يک آدم هُرهُري مذهب و ساده که خيلي هم به حضرت علي ارادت نداشته است، فقط با حضرت به جنگ آمده مريد او هم نبوده. حرثمه مي گويد: من پيش خودم ايشان را مسخره کردم و گفتم اميرالمؤمنين چه مي گويد؟ اين بيابان و خاک! حالا کي مرده و کي زنده؟ مگر انسان مي تواند غيب بگويد و از آينده خبر بدهد؟ بعد مي گويد به خانه آمدم و به همسرم که شيعه بود گفتم امروز حادثة عجيبي پيش آمد؛ اميرالمؤمنين مولاي تو در زميني پياده شد، خاک را برداشت، بو کرد و گفت: در اين جا انسان هايي شهيد مي شوند. خانمش گفت: حرثمه! مسخره نکن، تو متوجه نيستي- انسان چيزي را که نمي فهمد انکار نمي کند، ممکن است مطلبي به عقل و فهم من نرسد اما نبايد آن را انکار کنم، بايد بررسي کنم. حرثمه مي گويد اين قضيه در سال 38 هجري بود، از آن جريان 23 سال گذشت و سال 61 هجري رسيد، حرثمه در لشکر ابن زياد بود يعني در لشکر دشمن. خودش مي گويد من در وسط ميدان جنگ نشسته بودم در ايام محرم که امام حسين آمده بود و لشکر دشمن هم آن را محاصره کرده بود ناگهان اين قصه به يادم آمد گفتم عجب! 23 سال پيش ما با حضرت علي از همين سرزمين عبور مي کرديم که آقا مطلبي فرمود، نکند که درست باشد، نکند کسي که قرار است کشته شود امام حسين باشد! بلند شدم و خدمت امام حسين آمدم، گفتم: آقا، من مي خواهم قصه اي براي شما بگويم. ما 23 سال پيش از اين جا مي گذشتيم پدر شما اين جا پياده شد، خاک را بوييد و بوسيد و چنين مطلبي را گفت، من در آن زمان باور نکردم، ولي گويا آن اتفاق در حال وقوع است. امام حسين فرمود: بله، همين طور است، حال تصميم تو چيست؟ اين مهم است که تو چه کاره اي؟ گاهي انسان در زندگي مي فهمد که حق چيست. مي فهمد که نبايد لجاجت کند، مي فهمد که حرف پدرش يا همسر و يا به طور مثال بچه اش درست است، حرف درست را هر کسي بگويد انسان بايد بپذيرد، امام جواد فرمود: يکي از علامت هاي مؤمن اين است که نصيحت پذير است و حرف خوب را مي پذيرد. امام حسين پرسيد: حرثمه تو چه مي کني؟ تو که خودت آمدي قصه را تعريف کردي آيا مرا ياري مي کني؟ گفت: نه يا اباعبدالله! من در کوفه کار دارم، زن و بچه دارم، گرفتارم. امام حسين را رها کرد و رفت.[3] و به اين توفيق که کنار امام بماند و به شهادت برسد دست نيافت.

کربلا ؛ حادثه اي تاريخي و پردامنه 

 عزيزان! داستان امام حسين داستان يک نصف روز و يک روز نيست، داستان سرزمين تفتيدة عراق وداستان منطقة کربلا نيست، داستان کل تاريخ است. داستان کل سرزمين هاست. حادثه اي است که مرز نمي شناسد، زمان نمي شناسد، مکان نمي شناسد. اين حادثه کوتاه بود اما پردامنه است. محدود بود اما گسترده است. چرا امام رضا مي فرمايد: همة ما کشتي نجاتيم؟ «کُلُّنا سفينهُ النَّجاه، اما سفينه الحسين اَوسَع وَ أسرَع»؛ اما امام حسين کشتي نجات بزرگ تر و تندتري است. خود ائمه اين مطلب را گفته اند؛ مگر امام هادي امام معصوم نيست؟ چرا وقتي مريض مي شود چند نفر را مي فرستد و مي گويد: برويد به کربلا زير قبّة امام حسين برايم دعا کنيد. گفتند: آقا، خود شما امام هستي، حجت خدايي، دعا کن. فرمود: نه، خدا حسابي روي حسين باز کرده که اين استثنا و ويژه است. چرا از ميان همة خاک ها خاک کربلا؟ چرا از ميان همة محل ها، محل اجابت دعا زير قبة امام حسين باشد؟ چرا اصحاب سرزمينش خاص است؟ چرا امام حسين اين قدر ارزش پيدا کرده است؟

هست اندر صورت هر قصه اي                            خرده بينان را ز معنا حصه اي

خوشتر آن باشد که سرّ دلبران                            گفته آيد در حديث ديگران

کربلا حادثه اي امروزي

مهم اين است که کربلا را امروزي کنيم، و از کربلا براي امروزمان چيزي استخراج کنيم. همان گونه که از يک آية قرآن مي توان ده گونه برداشت کرد و ده گونه درس گرفت؛ چرا که قرآن هفتاد بطن دارد. کربلا نيز حادثه اي است که مي توان از آن برداشت هاي مختلفي داشت و درس هاي گوناگوني گرفت، لذا من در هر جلسه بحثي را در اين رابطه مطرح خواهم کرد و تحت عنوان پيام ها و نامه هاي امام حسين يک فراز را خدمت شما توضيح خواهم داد.

انگيزة امام حسين عليه السلام از آمدن به کربلا

اکنون با توجه به اين مقدمه اي که عرض کردم دو سه مطلب را مي گويم، اول اين که: اگر از ما سئوال کنند انگيزة امام حسين از آمدن به کربلا چه بوده؟ من دو انگيزه را براي شما مي شمارم که کربلا و امام حسين را بشناسيم. امام حسين که در بين ما نيست، کربلا هم حادثه اي است که تمام شده و ديگر تکرار نمي شود. نَفس حادثه تمام شده است. توجه کرده ايد وقتي تصادفي اتفاق مي افتد صد نفر آن را تحليل مي کنند، کربلا حادثه اي است که در يک روز پايان پذيرفته و نفس حادثه ديگر تکرار نمي شود؛ اما درس ها و برداشت هايي که از آن مي توان داشت تکرار پذير است. ما بايد به نسل هاي آينده اين موضوع را منتقل کنيم که ابراهيم چگونه چاقو روي گلوي اسماعيلش گذاشت که آن نبريد! خدا فرمان داد که چاقو نبرد. با ولايت الهي قدرت بريدن را از چاقو گرفت و به جاي آن يک گوسفند ذبح کرد. حالا نيز هر کسي که به مکه مي رود بايد به ياد اين حرکت مخلصانه قرباني کند، در حالي که امام حسين در روز عاشورا هفتاد و چند قرباني دارد، اصغر را داده، عباس را داده، علي اکبر و قاسم را داده، آيا نبايد تجليل شود؟ چطور آن قرباني از شعائر الله است و اين قرباني از شعائر نيست؟ خون مقدس امام حسين روي زمين کربلا ريخته؛ لذا در روايت مي فرمايد: اي کعبه! به خودت افتخار نکن، تو بايد به کربلا فاتخار کني. مي داني چرا؟ چون اگر کربلا نبود، کعبه نمي ماند. يقيناً کعبه نمي ماند و آن را از بين مي بردند، کما اينکه حمله نيز کردند. اگر کربلا نبود اسم آن باقي نمي ماند، «حجر» و «مقام» باقي نمي ماند. چرا در روز عرفه خداوند ابتدا به زوّار قبر حسين نگاه مي کند و سپس به حجاج در عرفات؟ چون عرفه آن جاست. چرا ابتدا به کربلا توجه مي شود؟ چرا ارزش خاک کربلا از همة خاک هاي دنيا بالاتر مي رود؟ امام صادق اين خاک را در کيسه مي کرد، در مقابلش مي گذاشت، سرش را روي اين خاک مي گذاشت سجده مي کرد و گريه مي کرد. نُه امام بعد از حادثة کربلا سجده هايشان روي خاک کربلا بوده؛ از امام سجاد تا حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف.

علم و ظرفيت امام

اگر انگيزة امام حسين را بخواهيد بدانيد، من دو انگيزه را براي شما مي شمارم؛ امام حسين نه براي رياست آمد و نه براي حکومت. کسي نيز نمي تواند بگويد که امام مجبور بود به کربلا بيايد. علم امام به شهادت نيز علت حادثه نيست، علم امام يک توانمندي است که نمي توان از آن استفادة شخصي کرد. امام مي دانست چون ظرفيتش را داشت. نه اين که چون مي دانست اين حادثه اتفاق افتاد. امام با اختيار و با شجاعت آمد. ما نمي خواهيم علم و اطلاع امام را انکار کنيم، مي دانست، به يقين هم ميدانست، شواهد فراوان نيز دارد، اما ظرفيتش را داشت. او امام و حجت خداست. به او گفته اند، اما دانستن او دليل حادثه نيست. انگيزة امام يک انگيزة ديني است. من امروز همين مطلب را توضيح مي دهم.

چگونگي شهادت سفير امام به بصره

امام عليه السلام نامه اي به مردم بصره نوشت، شما نام مسلم ابن عقيل را زياد شنيده ايد، نائب خاص امام حسين است، اما امام حسين نمايندة ديگري هم دارد که کمتر نامش برده مي شود، و آن سليمان ابا رزين است. امام حسين او را به بصره فرستاد همان گونه که مسلم را به کوفه فرستاد. او نامه اي از امام حسين دريافت کرد نامه اي کوتاه، نامه را براي سران بصره آورد، نظام آن جا نظام قبيله اي بود، مثل الان نبود که به طور مثال مطلبي را در رسانه ها اعلام مي کنند و مردم مطلع مي شوند، يا در روزنامه مي نويسند و مردم مطلع مي شوند. در آن زمان نظام قبيله اي بود، اگر رئيس قبيله امري را قبول مي کرد مردم را هم با خودش مي آورد و اگر قبول نمي کرد فايده نداشت، رئيس قبيله حرف اول و آخر را مي زده، يکي از دلايلي که کوفيان با امام حسين همراهي نکردند تقصير رؤساي قبايل و خواص آنها بود، اينها راه نيامدند و کوتاهي کردند؛ چون ابن زياد آنها را خريد. نامه توسط نمايندة امام حسين براي پنج نفر از سران بصره، رؤساي اخماس آورده شد. در آن نامه چيست؟ قبل از پرداختن به محتواي نامه، بگويم که تکليف نمايندة امام حسين چه شد؟ اگر کسي دين دار نباشد، هوا پرست و بي دين باشد و تعهد نيز نداشته باشد به کلام امام معصوم نيز گوش نمي دهد. وقتي سليمان ابازرين نامة امام حسين را به بصره آوردند، يکي از کساني که نامه را دريافت کرد شخصي به نام منظر بن جارود است. او دست نمايندة امام حسين را گرفت نزد ابن زياد برد در آن زمان ابن زياد هنوز در بصره بود و به کوفه نرفته بود دست او را در دست ابن زياد گذاشت و گفت: جناب ابن زياد! اين نمايندة امام حسين و اين هم نامه اش. معلوم است که طعمه را جلوي دهان گرگ بگذاري چه مي کند؟ ابن زياد هم دستور داد در شهر بصره اين نمايندة امام حسين را به دار زدند، و به شهادت رساندند،. همان گونه که مسم بن عقيل در کوفه شهيد شد، اين نمايندة امام حسين نيز در بصره به شهادت رسيد، و متأسفانه سران بصره امام حسين را ياري نکردند؛ بعضي از آنها نيز تصميم گرفتند ولي متأسفانه دير شده بود.

پيام هاي نامة امام حسين عليه السلام به سران بصره

1-  احيا کردن سنت پيامبر صل الله عليه و آله

به متن نامة امام حسين دقت کنيد امام حسين در اين نامه سه مطلب را نوشته است که اگر از من و شما سئوال کنند هدف امام حسين چه بود؟ جواب آن ابتداي همين نامه است. امام حسين در اين نامه چه نوشته؟ «الا وإنَّ السُّنَّهَ قَدْ أميتَت»؛ اي مردم دنيا، مي دانيد چرا من دست زن و بچه ام را گرفته ام و راه افتاده ام؟ 1- سنت پيغمبر مرده است. سنت پيغمبري که 23 سال زحمت کشيد و جامعة نبوي ساخت اما الان آن جامعه، جامعة اموي شده است. پيغمبري که جامعة ولايتي ساخت، گفت «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهَذا عَلِيٌّ مَوْلاه»،[4] و حالا جامعه ولايتي جامعة سلطنتي شده. اين خيلي دردناک است! سنت پيغمبر چه بود؟ مگر در مسجد نگفت من از شما مزد نمي خواهم ولي مواظب اهل بيت من باشيد؛ «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»[5] اما آنها چه کردند؟ فدک را از حضرت زهرا گرفتند و او را به شهادت رساندند. اميرالمؤمنين را در محراب شمشير زدند و سه جنگ نيز با او داشتند. امام حسن را مسموم کردند و امام حسين هم که الآن چند هزار نفر دور او را محاصره کرده اند، اين « الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» است؟ اين سنت پيغمبر است؟ اين بحث اصلاً شخصي نيست. اگر کسي بپرسد چرا امام حسين به پا خاست؟ پاسخ آن اين است: «الا وإنَّ السُّنَّهَ قَدْ أميتَت»؛ مردم! به خدا سوگند سنت پيغمبر مرده است؛ پيغمبر گفت: ولايت، اما سلطنت شد. گفت: تقدس؛ اما تسامح و تساهل در اصول شد. پيغمبر فرمود دين؛ اما شده ضد دين. فرمود احترام به خانواده ام اما به شهادت اهل بيت مبدل گشت. اين سنت از بين رفته و نمي شود نشست و تماشا کرد.

2-   از بين بردن بدعت ها

«وَإنَّ البِدْعَه قَد أحْيِيَت»؛ اي مردم! در دين بدعت گذاشته شده. بدعت؛ يعني من درآوردي. ببينيد خليفة دوم چقدر در دين بدعت گذاشت! خود سقيفه يک بدعت است. چقدر احکام و معارف را تغيير داد؟ نماز، زکات، احکام دين همه را به نوعي تغيير داد. اذان که حداقلي است که قبل از نماز مي گوييم اذان را کم و زياد کردند، حي علي خيرالعمل حذف شود و چيز ديگري جايگزين آن شود. نماز تراويح (نماز مستحبي) به جماعت خوانده شود و بسياري از بدعت هاي ديگر. امام حسين فرمود دو کار کرده اند: 1- سنت پيغمبر مرده، 2- در دين بدعت گذاشته شده. اين درد است، هر دردي درماني دارد، آقا امام حسين! درمان آن چيست؟ قبول کرديم که درد است؛ سنت پيغمبر مرده و بدعت هم گذاشته شده، اما درمانش چيست؟ فرمود درمانش يک کلمه است: «تُطِيعُوا أمْري أهْدِکُمْ سَبيلَ الرَّشادِ»[6]؛ اگر دنبال من بياييد من نجاتتان مي دهم، سخن مرا گوش کنيد.

جرم خواص در جريان کربلا

اگر چند هزار نفر دنبال امام حسين آمده بودند، اين گونه نمي شد. اگر خواص در کوفه ساکت ننشسته بودند اين گونه نمي شد. اگر شريح قاضي ها آن گونه زبان به دندان نمي گرفتند و حرف مي زدند اين گونه نمي شد. فرمود دنبال من بيايد تا شما را هدايت کنم. اگر شما بخواهيد شخصي را بشناسيد از روي کلماتش مي شناسيد. شما مي گوييد حافظ شاعر است چون ديوان شعر دارد. اميرالمؤمنين عارف است، موحد است، اديب است؛ چون نهج البلاغه از او باقي مانده است. امام سجاد رمز دعا را بيان کرد چون صحيفة سجاديه از او باقي مانده است هر کسي را با اثرش مي شناسيم، امروز نه امام سجاد بين ماست، نه امام حسين و نه بسياري از گذشتگان، از کجا مي توان شخصي را شناخت؟ از اثرش. آقا امام حسين به مردم بصره نامه نوشت و اين نامة امام است که طبري هم در کتاب تاريخش آورده؛ مي گويد هدف من اين است: مي خواهم جلوي بدعت ها را بگيرم و سنت پيغمبر را احيا کنم. پس به کربلا آمد تا جلوي سنت هاي مرده را بگيرد.

رمز همراهي با امام حسين عليه السلام

برادران و خواهران! اگر مي خواهيد با امام حسين همراه شويد در دين بدعت نگذاريد، سنت پيغمبر را احيا کنيد. سنت پيغمبر چيست؟ آيا دوستي، سلام، محبت، دوست داشتن همسايه، احترام به پدر و مادر، دروغ نگفتن، راست گويي، سنت پيغمبر نيست؟ شما اگر مي خواهي امام حسين را تجليل کني سنت پيغمبر را زنده کن. خود امام فرمود: سنت مرده و من مي خواهم  آن را زنده کنم. حال شما ببينيد سنت پيغمبر چيست؟ نماز شب پيغمبر، نماز اول وقت پيغمبر، دعاي پيغمبر، گرية پيغمبر، دوستي و محبت پيغمبر به همسر و فرزندان و همسايه ها، کمک او به مردم، به اين ها عمل کن؛ اگر چنين کردي شما در راستاي سنت پيغمبر حرکت کردي، حسيني هستي. اما اگر اينها را زير پا بگذاري در راستاي کساني حرکت کرده اي که امام حسين مي گويد سنت را از بين برده اند.

خدايا! توفيق عمل به وظيفه به همة ما عنايت بفرما.

 


[1] . بحارالانوار، ج 44، ص 283؛ الاقبال، ص 544؛ الامالي للصدوق، ص 128.

[2] . بحارالانوار، ج 44، ص 255.

[3] . بحارالانوار، ج 44، ص 255؛ وقعه صفين، ص 140.

[4] . الکافي، ج 1، ص 420.

[5] . شوري، 23.

[6] . بحارالانوار، ج 44، ص 338.