زمینه‏هاى گناه در وجود انسان‏
54 بازدید
تاریخ ارائه : 12/16/2012 9:34:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

زمينه‏هاى گناه در وجود انسان‏

الف- غريزه‏

در انسان غرايزى وجود دارد كه گاهى دچار افراط يا تفريط مى‏شود، پس بايد راههاى تعديل آنها را شناخت.

امام على عليه السلام در گفتارى مى‏فرمايد:

«خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (وآنها تكويناً محكوم به اطاعت عقل هستند) و حيوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد.

(وآنها به طور تكوينى محكوم به ارضاى غرائز حيوانى هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت) شرافت بخشيد. پس هرگاه پيروى از عقل كند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زيرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب كند، از حيوانات، پست‏تر است، زيرا با داشتن عقل پيروى از خشم و شهوت نموده است.» «1»

قرآن در مورد كسانى كه از غرائز حيوانى پيروى مى‏كنند مى‏فرمايد:

«اولئك كالانعامِ بل هم أضلّ سَبيلًا» «2»

«آنها همچون چارپايان بلكه گمراهترند.»

______________________________
(1). جامع السعاده، ج 1 ص 34

(2). اعراف/ 179، فرقان/ 4

قواى غريزى‏

علماى اخلاق مى‏گويند: منشا و انگيزه‏ى گناهان، سه قوه است:

1- قوه شهويّه.

2- قوه غضبيّه.

3- قوه وهميّه.

قوه شهويّه‏، انسان را به افراط در لذت‏خواهى نفسانى، مى‏كشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتى‏ها است.

قوهّ غضبيّه‏، انسان را به ظلم وطغيان آزار رسانى و تجاوز، وادار مى‏كند.

قوهّ وهميّه‏، برترى طلبى و انحصار جويى و تكبر و روح خوداخواهى را در انسان زنده مى‏كند و او را به گناهان بزرگى در اين كانال، وا مى‏دارد. «1»

اگر با دقت بررسى كنيم در مى‏يابيم كه اكثر گناهان (اگر نگوييم همه‏ى گناهان) به اين سه قوه باز مى‏گردند.

اين سه قوه در وجود انسان لازم است، ولى اگر كنترل وتعديل نشود و به افراط و تفريط كشانده شود، سرچشمه‏ى گناهان بسيار خواهد شد.

براى توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد:

آب، كه مايه‏ى حيات انسان و گياه و حيوان‏ها مى‏باشد، اگر در جلو آن سدى بسته شود، تا سيلاب پشت سر آن جمع شود، نه تنها سيلاب به ما ضرر نمى‏زند، بلكه هروقت نياز به آب شد، دريچه‏ى سد را باز كرده و گياهان و دام‏ها از آب آن سد، بهره‏مند مى‏شوند.

حال اگر سيلاب مهار نشود، هنگام طغيان، ديوانه وار به باغ‏ها و كشتزارها و خانه‏ها سرازير شده و همه را ويران مى‏كند.

______________________________
(1). تفسير فخررازى، ج 20 ص 104

گناه شناسى، ص: 43

در مورد انسان نيز، نيروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر اين دو غريزه بر اثر افسار گسيختگى طغيان كنند، موجب بروز جنايات ويرانگر و انحرافات جنسى و بى‏عفتى خواهند شد.

نتيجه اينكه‏: اگر بخواهيم جامعه را از لوث گناه پاك سازيم، و يا وجود خويش را از آلودگى گناه، حفظ كنيم، بايد غرايز و تمايلات نفسانى را كنترل و تعديل كنيم.

البته كنترل و تعديل غرايز شهوانى، نياز به برنامه‏هايى دارد كه در اين كتاب، به قسمتى از آنها شاره خواهد شد.

ب- قلب‏

در قرآن 132 بار سخن از قلب به ميان آمده است، و در آيات متعدد، از قلب كافران و منافقان و مجرمان، به قلب مهر زده، قلب بيمار، قلب سخت، قلب منحرف و قلب قفل زده ياد شده است.

بحث و بررسى پيرامون قلب، نياز به شرح بسيار دارد كه از حوصله اين كتاب، خارج است. اما منظور از قلب يعنى مركز فرماندهى و تصميم‏گيرى انسان است، قلب سليم و پاك، منشا كارهاى نيك است، و به عكس قلب ناسالم و تاريك، كانون فساد مى‏باشد، و ما در راستاى اطاعت خدا و دورى از گناه، بايد توجه عميق به پاك نگهداشتن قلب، داشته باشيم.

در اينجا به اين روايت جالبى از امام صادق عليه السلام توجه كنيد:

«ما من مومن الا و لقلبه أُذنان فى جوفه، أُذُن ينفث فيها الوسواس الخناس و أُذُن ينفث فيها الملك فيؤيد اللَّه المؤمن‏

بالملك فذلك قوله تعالى «و ايّدهم بروحٍ منه» «1».» «2»

«قلب هر شخص با ايمانى در درون داراى دو گوش است: گوشى كه وسواس خناس در آن مى‏دمد و گوشى كه فرشته در آن مى‏دمد، و خداوند، مؤمن را بوسيله آن فرشته، كمك مى‏كند. و همين است گفتار خداوند كه مؤمنان را بوسيله روح خود، تقويت كرده است.»

قلب كانون انگيزه‏ها

نيت‏هاى پاك و آلوده هر دو از قلب سرچشمه مى‏گيرد و انگيزه‏هاى انحراف و گناه، بر اثر ناصافى دل پديد مى‏آيد، اگر بخواهيم به گناه آلوده نشويم، بايد به سراغ سرچشمه برويم و آن را صاف كنيم و گرنه.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«نيّة المُؤمِنِ خيرٌ من عَمله و نيّةُ الكافِر شرٌّ من عَمَله و كلّ عامل يعمل على نيَّتِه» «3»

«نيت مؤمن بهتر از عمل اوست و نيت كافر بدتر از عملش مى‏باشد و هر كس طبق نيتش عمل مى‏كند.»

در شرح اين حديث مطالب بسيار گفته شده اما به نظر مى‏رسد بهترين قول اين باشد كه چون نيت، كانون و مركز تصميم‏گيرى و چگونه بجا آوردن اعمال در كمّ و كيف است، لذا نيت مؤمن كه پاك است كانونى براى كارهاى نيك با كيفيت عالى مى‏گردد. حتى اگر عملى انجام ندهد

______________________________
(1). مجادله/ 22

(2). كافى، ج 2 ص 267

(3). كافى، ج 2 ص 84

ولى زمينه براى اعمال نيك دارد. ولى نيت كافر چون ناپاك است كانون فساد خواهد شد، گرچه كارى انجام ندهد ولى آماده‏ى كارهاى زشت است. آنچنان فكرش آلوده است كه هر لحظه احتمال آن دارد كه بزرگترين گناه را انجام دهد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

«دوزخيان از اين رو جاودانه در دوزخ مى‏مانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مى‏ماندند همواره خدا را نافرمانى كنند. و بهشتيان از اين رو جاودانه در بهشت مى‏مانند كه نيت داشتند اگر هميشه در دنيا مى‏ماندند همواره از خدا اطاعت نمايند.

بنابراين هر دو دسته بخاطر نيتشان جاودانى شدند.»

سپس امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود:

«قُل كلّ يَعمَل على شاكِلَته» «1»

«بگو هر كس بر اساس ساختار و شيوه‏ى خود عمل مى‏كند.» يعنى طبق نيت خود. «2»

بعداً خواهيم گفت كه عواملى مانند غذا، رفيق، محيط و ... در شكل‏گيرى نيت نقش اساسى دارد، اگر غذا، حلال و رفيق و محيط خوب باشد موجب شكل گيرى نيت نيك خواهد شد، و اگر غذا، حرام و رفيق و محيط بد باشد نيتِ ناپاك شكل خواهد گرفت.

اصولًا در اسلام عملى ارزش دارد كه از روى نيت پاك و خالص انجام شود، وگرنه در پيشگاه خداوند پذيرفته نمى‏شود.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«انّ اللّهَ لايقبل عَملًا فيه مِثقال ذرّة من رِيا» «3»

«خدا عملى را كه در آن به مقدار ذره‏اى ريا باشد نمى‏پذيرد.»

______________________________
(1). اسراء/ 59.

(2). كافى، ج 2 ص 85

(3). بحار، ج 72 ص 304

امام صادق عليه السلام فرمود:

«اگر مؤمن قصد كار نيك كند و انجام ندهد براى او پاداشى نوشته شود و اگر انجام دهد ده پاداش براى او نوشته مى‏شود ولى اگر مؤمن قصد كار بد كند و انجام ندهد، كيفرى بر او نوشته نشود.» «1»

حبّ و بغض‏

قلب كانون حب و بغض در وجود انسان است و بايد آن را بر اساس اسلام تنظيم كرد، زيرا حب و علاقه به چيزى موجب انجام آن مى‏شود، و بغض و نفرت از چيزى موجب ترك آن مى‏گردد.

و اين مساله بقدرى مهم است كه امام صادق عليه السلام در سخنى فرمود:

«هل الايمان الا الحب و البغض»

«مگر ايمان جز حب و بغض است.»

يك مثال: شخصى در خانه‏اش نشسته، ناگهان مى‏فهمد كه گربه‏اى آمد و نيم كيلو گوشتى كه خريده و در آشپزخانه بود، ربود و رفت. او بر مى‏خيزد و به دنبال گربه مى‏رود تا گوشت را از او بگيرد ولى وقتى كه گربه از خانه بيرون پريد و در كوچه فرار كرد ديگر او را دنبال نمى‏كند زيرا حب او به گوشت تا اين اندازه بود.

ولى اگر روباهى آمد و مرغ خانه را ربود و با خود برد آن شخص روباه را در خانه و كوچه دنبال مى‏كند ولى وقتى كه روباه به بيابان فرار مى‏كند او از دنبال كردن روباه صرف نظر مى‏نمايد؛ زيرا حب او به مرغ و بغض او نسبت به روباه تا اين اندازه بيشتر نبود.

اما اگر گرگى آمد و گوسفند او را ربود و با خود برد آن شخص گرگ را در خانه و كوچه و بيابان دنبال مى‏كند بلكه گوسفندش را از او بگيرد وقتى كه گرگ از بيابان دور شد و از كوه بالا رفت آن شخص از گرگ صرف نظر كرده و باز مى‏گردد چرا كه حب و بغضش او را بيش از اين اندازه نتوانست حركت دهد.

 

______________________________
(1). كافى، ج 2 ص 125

حال اگر درنده‏ى ديگرى آمد و كودك خردسال او را گرفت و با خود برد آن شخص آن درنده را در بيابان و كوه دنبال مى‏كند، و همچنان به دنبال او شب و روز مى‏رود تا آن را بگيرد و با خود مى‏گويد هر چند براى بدست آوردن جنازه‏ى كودكم باشد بايد به دنبال آن درنده بروم.

با اين مثال روشن مى‏شود كه «حب و بغض» و درجات آن چه نقش بالايى در اراده و حركت انسان دارند و هرچه حب انسان به چيزى زيادتر شد، آن را بيشتر دنبال مى‏كند و هرچه بغض انسان به چيزى زيادتر گرديد تنفر و دشمنى خود را نسبت به آن بيشتر مى‏سازد.

اسلام حب و بغض انسان را بر اساس صحيح و در راستاى اطاعت خدا قرار مى‏دهد تا كانون تصميم گيرى انسان را سالم و پاك سازد.

ج- فكر و انديشه‏

كانون ديگرى كه در وجود انسان سرچشمه كارها است تفكر و انديشه است. فكر سالم محصول و بازده سالم و پاك دارد و فكر آلوده بازده ناسالم و آلوده خواهد داشت.

امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد: «كسى كه بسيار درباره گناه فكر كند او را به گناه سوق مى‏دهد.»

 

«مَن كَثُر فِكرهُ فِى المَعاصى دَعَته الَيها» «1»

______________________________
(1). فهرست غرر، (ذنب)

و حضرت عيسى عليه السلام ضمن گفتارى به حواريون فرمود:

«ومن به شما امر مى‏كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهيد (فكر زنا نكنيد) تا چه رسد به اينكه زنا كنيد زيرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد مانند كسى است كه در اطاق رنگينى آتش روشن كند، دود آتش نقشه‏هاى رنگين آن اطاق را كثيف مى‏كند گرچه خانه را نسوزاند.» «1»

يعنى فكر گناه كانون تصميم‏گيرى وجود انسان را آلوده مى‏نمايد و چنين كانونى به تاريكى گناه نزديكتر است تا به سفيدى اطاعت خدا.

______________________________
(1). «وانا امركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلًا من ان تزنوا ...».

بحار، ج 14 ص 331. سفينة البحار، ج 1 ص 560

زمينه‏هاى پيدايش گناه‏

در «گناه شناسى» از موضوعات بسيار مهم، شناخت «زمينه‏هاى گناه» است؛ چنانكه گفته‏اند: قابليت قابل، اصل مهم براى تهذيب نفوس است.

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست‏

 

در باغ لاله رويد و در شوره‏زار خس‏

     

 

كسى كه مى‏خواهد گناه نكند حتماً بايد به زمينه‏هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پيشگيرى و درمان آنان بپردازد.

كمبود ويتامين‏ها در بدن، انسان را آماده پذيرش ميكرب‏ها مى‏كند و يا بيمارى‏ها را پرورش و گسترش مى‏دهد، پس بايد اين كمبودها جبران گردد تا زمينه پذيرش و همچنين زمينه پرورش بيمارى‏ها از بين برود. بنابراين بايد «زمينه شناس و زمينه زدا» باشيم. مثلًا اگر در منزل چاه فاضلابى زمينه‏ساز انواع پشه‏ها مى‏باشد سمپاشى بيهوده است بايد چاه را پر كرد.

در بررسى زمينه‏هاى گناه مى‏توان امور بسيارى را نام برد كه هر يك با كميت و كيفيت خاصى زمينه‏ساز هستند. اما در اينجا به چند موضوع مهمتر در اين رابطه مى‏پردازيم مانند:

1- زمينه‏هاى فرهنگى و تربيتى.

2- زمينه‏هاى خانوادگى.

3- زمينه‏هاى اقتصادى.

4- زمينه‏هاى اجتماعى.

5- زمينه‏هاى روانى.

6- زمينه‏هاى سياسى.

گناه شناسى، ص: 50

1- زمينه‏هاى فرهنگى و تربيتى گناه‏

1- 1- جهل و حماقت‏

جهل و حماقت، زمينه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى‏كشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرينش، جهل به قوانين خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.

چنانكه يك فرد جاهل و بى‏سواد غذاى آلوده به ميكرب را بر اثر جهل به آسانى مى‏خورد، ولى يك دكتر ميكرب شناس، هرگز آن را نمى‏خورد.

در دوران جاهليت كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بيشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضيح به اين آيات توجه كنيد:

«قالوا يا موسى‏ اجعَل لَنا الهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون» «1»

«بنى اسرائيل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنانكه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعيتى جاهل و نادان هستيد.»

از زبان حضرت لوط عليه السلام خطاب به قومش مى‏خوانيم:

«ءَانّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون» «2»«آيا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏رويد؟ شما قومى جاهل هستيد.»

 

______________________________
(1). اعراف/ 38

(2). نمل/ 55

 

و در آيه 89 سوره‏ى يوسف مى‏خوانيم:

«قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِيُوسُفَ و اخيهِ اذ انتُم جاهِلُون»

«يوسف (به برادران خود) گفت: آيا دانستيد كه با يوسف و برادرش (بنيامين) چه كرديد؟ آنگاه كه جاهل بوديد.»

از اين آيات به روشنى استفاده مى‏شود كه جهل و نادانى يكى از زمينه‏هاى گناهان است.

در روايات نيز بسيار آمده كه جهل، زمينه گناه است. در اينجا به ذكر چند نمونه مى‏پردازيم:

1- امام على عليه السلام در عهدنامه‏ى خود به مالك اشتر مى‏فرمايد:

«لا يجترى على الله الا جاهل شقى» «1»

«گستاخى و جرأت بر (نافرمانى) خدا را جز جاهل و شقى روا نمى‏دارد.»

2- و نيز از گفتار آن حضرت است:

«الجهل معدن الشر، الجهل اصل كل شر، الجهل يفسدالمعاد» «2»

«جهل مركز زشتى است، جهل ريشه و پايه زشتى است، جهل موجب تباهى معاد انسان است.»

3- چنانكه قبلًا اشاره شد امام صادق عليه السلام به سماعة فرمود: عقل و لشكرش را بشناس و همچنين جهل و لشكرش را بشناس. سپس 75 خصلت زشت را به عنوان لشكر جهل برشمرد. «3»

______________________________
(1). نهج البلاغه، نامه 53

(2). فهرست غرر، (جهل)

(3). كافى، ج 1 ص 21- 23

اين روايت جامع بيانگر آن است كه جهل اساس و محور خصلت‏هاى زشت و گناهان بزرگى همچون: حرص، خيانت، ربا، نيرنگ، تكبر، آزار به پدر و مادر، پيمان شكنى، بى‏تابى، شانه خالى كردن از وظيفه جهاد، سبك سرى، كينه و دشمنى و .... است. «1»

4- حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

«قَصَّمَ ظَهرى رَجُلان: عالِم مُتَهتِّك و جاهِل مُتَنسِّك» «2»

«دو شخص، كمرم را شكستند، دانشمند بى پروا، و جاهل مقدس نما.»

سپس فرمود: جاهل، انسان را با زهدنمائيش مى‏فريبد، و عالم با گستاخى و بى‏پروائيش، انسان را مغرور و فريفته خود مى‏كند.

5- و نيز فرمود:

«اياكم والجهال من المستعبدين والفجار من العلماء فانهم فتنتة كل مفتون» «3»

«بپرهيزيد از جاهلان عبادت پيشه و از گنهكاران دانشمند، چرا كه اين‏ها مايه فتنه و آشوب هر فتنه شده هستند.»

6- و در سخنى ديگر فرمود:

«لاترى الجاهل الا مُفرِطاً او مُفرِّطاً» «4»

«نمى‏بينى جاهل را مگر اينكه يا راه افراط و زياده‏روى را مى‏پيمايد و يا راه تفريط و كوتاهى از حد اعتدال را.»

7- و در بيان ديگر فرمود:

«الى اللَّه اشكو من معشر يعيشون جهالا ويموتون ضلالا» «5»«شكايت به خدا مى‏برم از گروهى كه در جهل ونادانى زندگى مى‏كنند»

 

______________________________
(1). البته مراد از جهل بيسوادى نيست بلكه مراد بى‏عقلى و ساده‏انديشى و زود باورى است‏

(2). قصارالجمل، ج 1 ص 127

(3). همان مدرك ص 128

(4). نهج البلاغه، حكمت 70

(5). نهج البلاغه، خطبه 17

8- در قرآن در جريان موسى عليه السلام و ساحران آمده: وقتى كه ساحران طناب‏هاى خود را انداختند، به نظر مى‏رسيد همه‏ى آنها در حركتند؛

«فَاوجَسَ فى نفسه خِيفَة موسى» «1»

«ناگهان موسى در دل خويش ترس خفيفى احساس كرد.»

اميرمؤمنان عليه السلام در توضيح اين مطلب مى‏فرمايد:

«لم يُوجِس موسى عليه السلام خيفَةً على نفسه بل اشفَقَ مِن غَلَبة الجُهّال و دُوَل الضّلال» «2»

«موسى عليه السلام بر جان خود نترسيد بلكه ترس او از اين بود كه مبادا جاهلان پيروز گردند و دولت‏هاى ضلال برنده شوند.»

اين سخن نيز از كارهاى انحرافى جاهلان پرده برمى‏دارد و بيانگر آن است كه جهل زمينه‏ساز گناهان بزرگى همچون مبارزه علنى با پيامبران به پشتيبانى از طاغوت‏ها مى‏باشد.

جلوگيرى بنى‏اميه از تعليم شرك‏

از احاديث جالب اينكه امام صادق عليه السلام فرمود:

«ان بنى امية اطلقوا للناس تعليم الايمان ولم يطلقوا تعليم الشرك لكى اذا حملوهم عليه لم يعرفوه» «3»

«بنى اميه تعليم ايمان را براى مردم آزاد گزاردند ولى تعليم شرك را آزاد نگذاردند تا اگر مردم را بر شرك وادار كردند آن را نشناسند. (و در نتيجه از روى جهل قبول شرك نمايند).»

 

______________________________
(1). طه/ 66- 67

(2). نهج البلاغه، خطبه 4

(3). كافى، ج 2 ص 415- 416

اين حديث بيانگر آن است كه: بنى‏اميه از شناخت شرك و انواع آن جلوگيرى مى‏كردند زيرا اگر مردم معنى شرك و انواع آن را مى‏فهميدند از بنى‏اميه كه غوطه‏ور در شرك بودند، روى برمى‏گرداندند و به امامان اهل‏البيت عليهم السلام كه از شرك به دور بودند متوجه مى‏شدند، آرى رهبران طاغوتى حساسيت داشتند كه مردم از دستورات سازنده و بيدار بخش اسلام، آگاه نشوند تا جهل آنها باعث توقف و ركود آنها شود، و زمينه انحراف آنها را فراهم سازد.

2- 1- قوانين و سنت‏هاى غلط بشرى‏

انسان هنگامى از آلودگى‏ها و گناهان مختلف نجات مى‏يابد كه در پرتو قانون كامل و اجراى آن قانون زندگى كند، قانونى كه تمام ويژگى‏هاى ساختار انسان را مورد توجه دقيق قرار داده و آنچه را كه موجب تكامل بشر و باعث رستگارى و نجات او از انحرافات و كژراهه‏ها است تامين نمايد. چنين قانونى جز قانون الهى نخواهد بود. چرا كه خداوند آفريدگار انسان و به تمام خصوصيات روحى و جسمى او آگاه مى‏باشد و مى‏داند كه چه قانون و برنامه‏اى انسان را رستگار مى‏سازد. روى اين اساس نتيجه مى‏گيريم كه قوانين غلط بشرى يكى از عوامل و زمينه‏هاى فرهنگى گناه است چرا كه اين قوانين بجاى آنكه نجات بخش باشد گمراه كننده است.

اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:

«انمّا بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اهواءٌ تُتَّبع و احكامٌ تُبتَدَع، يُخالَف فيها كتاب اللّه» «1»«همواره پيدايش فتنه‏ها، پيروى از هوس‏هاى آلوده و احكام و قوانين مجعول و اختراعى (مانند قوانين بشرى) است، احكامى كه با كتاب خدا مخالفت دارد.»

 

______________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 50

در اينجا فهرست‏وار به ذكر بعضى از قوانين غلط بشرى مى‏پردازيم:

1- آزادى بى قيد زنان و كشف حجاب.

2- لغو قوانين قصاص و حدود و ديات.

3- ازدواج با همجنس. (همجنس بازى)

4- آزادى زن در طلاق دادن شوهر.

5- اختلاط مدارس دختر و پسر.

6- شرايط سنگين قانون ازدواج.

7- گناه شمردن ازدواج مؤقت و آزادى زناى با رضايت.

8- قانونى بودن مشروبات الكلى.

9- قانونى بودن كورتاژ.

10- آزادى سرمايه‏دارى و يا لغو مالكيت خصوصى.

11- قانونى بودن ربا.

12- غير قانونى بودن امر به معروف و نهى از منكر.

13- معلم مرد براى شاگردان زن و معلم زن براى شاگردان مرد.

14- قانونى بودن قماربازى.

15- آزادى فيلم‏ها و عكس‏هاى سكسى و ....

اين امور و امثال آن، هر كدام منشا و زمينه‏ساز گناهان بوده و جامعه و فرد را به تباهى و انحراف مى‏كشانند.

 

3- 1- التقاط و تحريف‏

يكى از عوامل فرهنگى زمينه‏ساز گناه، مساله التقاط و تحريف قانون الهى است التقاط و تحريف عبارت از آن است كه قانون الهى را تغيير داده و دستكارى كنند مقدارى از قوانين بشرى در داخل آن كرده و معجونى از قانون بشرى درست كنند (كه سر از بدعت و دين سازى بيرون مى‏آورد) و آن را به عنوان قانون خدا معرفى نمايند.

اميرمؤمنان على عليه السلام در گفتارى مى‏فرمايد:

«اگر باطل كاملًا از حق جدا مى‏شد بر جويندگان حقيقت پوشيده نمى‏ماند و اگر حق از باطل، خالص و جدا مى‏شد زبان دشمنان (از بدگويى به حق) قطع مى‏گرديد.

«ولكن يؤخذ من هذا ضعث و من هذا ضعث فيمزجان! فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه».

ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏گيرند و به هم مى‏آميزند اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مى‏شود.» «1»

حفظ قانون و گناه بدعت‏

در اسلام، حفظ حريم قانون بسيار مورد توجه و تاكيد قرار گرفته و از قانون‏شكنى و التقاط و بدعت‏گذارى كه تجاوز از حريم قانون است شديداً نهى و منع شده است تا آنجا كه بدعت‏گذار در اسلام محكوم به اعدام است و تفاوتى ندارد كه چيزى بر قانون اسلام بيفزايد و يا چيزى را بكاهد، حلالى را حرام كند يا به عكس.

يكى از نكات لطيف و جالبى كه در قرآن و روايات اسلامى در راستاى‏ حفظ حريم قانون ديده مى‏شود داستان حضرت ايوب عليه السلام مى‏باشد كه به انواع مصايب گرفتار شد و در برابر همه فشارها و رنج‏صبر و استقامت كرد. در يك مورد نسبت به همسرش ناراحت شد.

______________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 50

 (گويا همسرش به دنبال انجام كارى رفت و دير به خانه بازگشت و ايوب كه از بيمارى رنج مى‏برد سخت ناراحت گرديد) و چنين سوگند ياد كرد كه هرگاه قدرت پيدا كند يكصد ضربه يا كمتر به او بزند و او را تنبيه كند اما بعد از بهبودى مى‏خواست به پاس وفادارى‏ها و خدماتش او را ببخشد ولى مساله سوگند و نام خدا و حريم قانون الهى در ميان بود؛

خداوند به او فرمود:

«و خُذ بِيَدك ضِغثَاً فَاضرِب بِه وَ لا تَحنَث انّا وَجَدناه صابراً نِعمَ العَبدُ انّه اوّاب»

« (به او گفتيم) بسته‏اى گندم (يا مانند آن) را برگير و به او (همسرت) بزن و سوگند خود را مشكن. ما او را شكيبا يافتيم. چه بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا است.»

همسر ايوب زن باوفا و مهربانى بود. درست است كه در موردى خطا كرد و طبق سوگندِ ايوب عليه السلام مى‏بايست كيفر گردد ولى استحقاق عفو و بخشش را نيز داشت.

گرچه زدن يك دسته ساقه گندم يا چوب‏هاى خوشه خرما مصداق واقعى سوگند ايوب نبود ولى حفظ حريم قانون الهى و عدم اشاعه قانون‏شكنى باعث شد كه او اين كار را انجام دهد و ايوب عليه السلام به دستور خدا در عين عفو، ظاهر قانون را نيز حفظ كرد. «1»

______________________________
(1). نمونه، ج 19 ص 299

نظير اين معنى در اجراى حدود اسلامى در مورد خطا كاران بيمار نيز آمده است.

در چند روايت ذكر شده كه شخص بيمارى زنا كرده بود و مى‏بايست حد صد ضربه شلاق بر او جارى گردد رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد خوشه خرمايى كه داراى صد شاخه بود آوردند و با آن يك ضربه به آن بيمار زد و همان را در اجراى حد كافى دانست. «1»

البته ناگفته نماند اين‏گونه امور در موارد استثنايى و خاصى است و گرنه در موارد ديگر كه استحقاق نباشد هرگز مجاز نيست.

آرى حتى در موارد استثنايى بايد حريم قانون را در ظاهر حفظ كرد تا موضوع قانون‏شكنى در جامعه راه نيابد.

در مورد «بدعت‏» كه يك گناه بسيار بزرگ و يك نوع تجاوز به حريم قانون مى‏باشد به چند روايت زير توجه كنيد:

1- اميرمؤمنان عليه السلام در ضمن گفتارى فرمودند:

«و ان شر الناس عند اللّه امام جائر ضَلَّ و ضُلَّ به فامات سُنَّة مَأخوذَة و احيا بِدعَة مَترُوكة» «2»

«بدترين مردم نزد خداوند رهبر ستمگرى است كه خود گمراه است و مردم بوسيله او گمراه مى‏شوند سنت‏هاى پذيرفته شده را از بين مى‏برد و بدعت‏هاى متروك را زنده مى‏كند.»

2- رسول اكرم عليه السلام مى‏فرمايد:

«اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنةالله» «3»

______________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 18 ص 320- 323

(2). نهج البلاغه، خطبه 163

(3). وسائل الشيعه، ج 11 ص 510

«هرگاه بدعت‏ها در ميان امتم آشكار شد، بر عالم (دين) است كه علمش را آشكار كند (و بر ضد بدعت‏گذارها افشاگرى نمايد) و اگر چنين نكرد پس لعنت خدا بر او باد.»

3- و نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود:

«كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها الى النار» «1»

«هر بدعتى گمراهى است وراه هر گمراهى به سوى آتش دوزخ است.»

4- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:

«من مشى الى صاحب بدعة فوقره فقد سعى فى هدم الاسلام» «2»

«كسى كه براى ديدار بدعت‏گذار به سوى او برود و او را احترام كند در حقيقت براى ويران كردن اسلام اقدام نموده است.»

حكم اعدام بدعت‏گذار

فارس بن حاتم از دروغگويان و غُلات مشهور و بدعت‏گذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت مى‏كرد، امام هادى عليه السلام به اباجنيد دستور داد تا فارس را اعدام كند و امام حسن عسكرى عليه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را براى قاتل او ضامن گرديد. سرانجام اباجنيد آن بدعت‏گذار را كشت. «3»

4- 1- گفتار و كتب ضالّه‏

يكى از زمينه‏هاى فرهنگى گناه و انحراف كتب گمراه كننده و يا وسايل‏

______________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 11 ص 511

(2). همان مدرك‏

(3). سفينة البحار، ج 1 ص 356

تبليغاتى گمراه كننده مى‏باشد. و لذا در اسلام خواندن «كتب ضالّه» و يا گوش دادن به سخنان گمراه كننده حرام است.

توضيح اينكه: همانگونه كه جسم انسان‏ها از نظر قدرت و توان مختلف است، مثلًا بعضى قدرت تحمل دويست كيلو بار را دارند و بعضى حتى قدرت تحمل پنج كيلو بار را ندارند، فكر انسان‏ها نيز تفاوت دارد.

بعضى توان حل يك مساله ساده‏ى رياضى را ندارند و بعضى همچون كامپيوتر نيرومند، مشكل‏ترين مسايل رياضى را در چند لحظه حل مى‏كنند.

مطالعه‏ى كتاب‏هاى گمراه كننده براى دانشمندان كه توان فكرى و قدرت تحقيق و بررسى دارند، اشكال ندارد چرا كه آنها با مطالعه و تحقيق، حق و باطل را از همديگر تشخيص مى‏دهند.

ولى مطالعه آن كتاب‏ها و يا شنيدن گفتار گمراه كننده براى افرادى كه فكر ناتوان و دانش اندك دارند، مسموم كننده و خطرناك است.

چنانكه در تاريخ ديده مى‏شود دشمنان با انتشار كتب گمراه كننده مردم را از راه حق باز داشته و به سوى باطل مى‏كشانند به عنوان نمونه:

وقتى كه اسلام ظهور كرد دانشمندان يهود موقعيت خود را در خطر ديدند، لذا اوصافى را كه درباره‏ى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در تورات آمده بود تغيير دادند و صفاتى ضد آن را در تورات نوشتند تا عوام يهود به سوى اسلام جذب نشوند. قرآن در سرزنش آنان مى‏فرمايد:

«فَوَيلٌ لِلذّينَ يَكتُبُون الكِتابَ بِايديهِم ثمّ يَقولونَ هذا من عنداللَّه لِيَشتروا بِه ثَمَناً قَليلًا فَويل لَهم ممّا كَتَبت ايديهم و وَيل لَهم ممّا يَكسِبون» «1»

______________________________
(1). بقره/ 78

«واى بر آنها كه مطالبى با دست خود مى‏نويسند سپس آن را به خدا نسبت مى‏دهند تا به بهاى كمى آن را بفروشند. واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنها از آنچه از اين راه به دست آوردند.»

نظير اين مطلب در آيه 6 سوره لقمان آمده كه در تفسير آن مى‏خوانيم:

تاجر مشركى كه به فارس آمده بود، داستان‏هاى رستم و اسفنديار را فرا گرفت و به حجاز بازگشت و گفت: اگر محمد صلى الله عليه و آله داستان عاد و ثمود مى‏گويد، من هم داستان رستم و اسفنديار مى‏گويم كه آيه مذكور در سرزنش او نازل شد.

امام جواد عليه السلام مى‏فرمايد:

«مَن اصغى الى ناطق فَقد عَبَده فَان كان النّاطِق عَنِ اللَّه فقَد عَبدَ اللَّه وَ ان كان النّاطقُ يَنطِق عَن لِسانِ ابليسَ فَقَد عَبَد الابليس» «1»

«كسى كه به (گفتار) گوينده‏اى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است بنابراين اگر گوينده از خدا و دستورات او سخن مى‏گويد شنونده‏ى او خدا را عبادت كرده و اگر از شيطان سخن مى‏گويد شنونده‏ى او شيطان را عبادت نموده است.

5- 1- تلقين و تقليد

در مسايل تربيتى و فرهنگى يكى از عوامل زمينه‏ساز، تلقين و تقليد است كه اگر شايسته و بر اساس صحيح باشند زمينه‏ساز كارهاى نيك مى‏گردند و گرنه زمينه‏ساز گناه مى‏شوند؛

______________________________
(1). تحف العقول، ص 336

تلقين‏

در قرآن بعضى از عناوين تكرار شده كه اين تكرار علاوه بر فوايد ديگر يكنوع تلقين وزمينه‏ى سوق دادن بشر به سوى اين عناوين مى‏باشد مانند:

واژه «اللّه‏» و «اله‏» كه 2807 بار در قرآن تكرار شده است.

يا جمله: «ان الله على كل شيى قدير» «خداوند بر هر چيز تواناست.»

واينكه خدا «قدير» (توانا) است چهل و پنج بار در قرآن آمده است.

در سوره «الرحمن‏» كه در مكه نازل شده و 78 آيه دارد، 31 بار «فَبِاىّ آلآء رَبّكُما تُكذِّبان» «پس كدامين نعمت‏هاى پروردگارتان را تكذيب مى‏كنيد؟» تكرار شده است.

در سوره «مرسلات‏» اين آيه 10 بار تكرار شده است:

«ويل يَومَئذٍ لَلمُكذِّبين» «واى در آن روز (قيامت) بر تكذيب كنندگان»

اين جمله در آيه 11 «طور» و آيه 10 «مطففين‏» نيز آمده است.

در سوره‏ى «قمر» 4 بار «و لَقَد يَسّرنا لِلذّكْر فَهل مِن مُذّكر»

«ما قرآن را براى يادآورى آسان كرديم آيا كسى هست كه متذكر شود؟» تكرار شده است.

اين تكرارها بيشتر جنبه‏ى تلقينى دارد تا گوش جان ما، اين امور را مكرر در مكرر بشنود و اين مطالب در اعماق جان، نقش ببندد.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:

«به دروغگو راه دروغ را تلقين نكنيد چنانكه فرزندان يعقوب نمى‏دانستند كه گرگ انسان را نيز مى‏خورد تا اينكه پدرشان آن را به آنان تلقين نمود.» «1»

______________________________
(1). سفينة البحار، ج 2 ص 474. (تلقين يعقوب به فرزندانش اين بود كه اگر يوسف را به صحرا ببريد مى‏ترسم گرگ او را بخورد. آنها از تلقين پدر سوء استفاده كرده وهمين را دستاويز قرار دادند.)

تقليد

در راستاى زمينه‏هاى فرهنگى گناه، يكى از موضوعات زمينه‏ساز، «تقليد كوركورانه‏» است.

تقليد داراى اقسامى است: 1- تقليد عالم از عالم 2- تقليد عالم از جاهل 3- تقليد جاهل از جاهل 4- تقليد جاهل از عالم.

در ميان اين اقسام تنها نوع چهارم صحيح است و نوع اول نيز گاهى صحيح و گاهى ناصحيح است.

اما تقليد جاهل از جاهل و يا تقليد عالم از جاهل، تقليد كوركورانه است و گاهى زمينه‏ساز بسيارى از مفاسد و جنايات مى‏شود.

تقليد كوركورانه يعنى عدم استقلال، وابستگى ذلّت‏بار به ديگران و به دنبال آن مدپرستى و هرزه گرايى و زندگى پوچ و طفيلى.

در قرآن مى‏خوانيم: هنگامى كه رسولان خدا مردم را به توحيد و ترك بت‏پرستى دعوت مى‏كردند بت‏پرستان در پاسخ مى‏گفتند:

«ان انتم الّا بشر مثلنا تريدون ان تصدّونا عمّا كان يعبد آباؤنا» «1»

«شما انسان‏هايى مانند ما هستيد و مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز داريد.»

تقليد كوركورانه از نياكان يك منطق سستى است كه مشركان در برابر پيامبران اقامه مى‏كردند و همين منطق بى‏اساس نمى‏گذاشت كه از گناهان و انحرافات عقيدتى و اخلاقى خود دست بكشند؛ قرآن مى‏فرمايد:

«و اذا قيل لهم اتَّبِعوا ما انزل اللّه قالوا بل نَتّبِع ما الفَينا عليه آباؤنا» «2»

«و هنگامى كه به مشركان گفته مى‏شد از آنچه خدا نازل كرده است‏

______________________________
(1). ابراهيم/ 10

(2). بقره/ 170. (تقليد كوركورانه از نياكان در آيات 70 اعراف، 62 و 87 هود نيز آمده است.)

پيروى كنيد، در پاسخ مى‏گويند: بلكه ما از آنچه پدران خود رابر آن يافتيم پيروى مى‏نماييم.»

6- 1- شخصيت گرايى‏

يكى ديگر از زمينه‏هاى فرهنگى گناه، شخصيت گرايى است. روشن است كه انسان در زندگى نياز به الگو دارد و الگو بايد يك انسان كامل باشد تا به پيروى از آن بتوان به اهداف عالى انسانى نايل گرديد.

هميشه وجود الگوها و سرمشق‏هاى بزرگ در زندگى انسان‏وسيله مؤثرى براى تربيت آنها بوده است و انسان طبعاً الگوگرا است و در تمام ابعاد زندگى مى‏خواهد، شخصى را الگوى خود سازد و به دنبال او حركت كند، ولى اگر فرهنگ صحيحى در جامعه نباشد، الگوهاى كاذب، جايگزين الگوهاى صحيح شده، و در اين رهگذر ضربات سنگينى بر انسانيت وارد مى‏گردد.

در قرآن با تعبير «اسوة حسنة» كه به معنى تاسّى و پيروى نيك است از الگوى صحيح ياد شده و اين تعبير سه بار در قرآن آمده است. «1» و در اين سه مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ابرهيم خليل عليه السلام به عنوان اسوه‏ى حسنه معرفى شده‏اند.

بايد كاملًا توجه داشت كه الگوهاى كاذب و شخصيت‏هاى مصنوعى و تراشيده، يكى از بلاهاى بزرگ و زمينه‏هاى فساد و گناه است و بايد در اين راستا با كمال دقت و احتياط گام برداشت.

______________________________
(1)

. احزاب/ 1، ممتحنه/ 4- 5

7- 1- كتمان حق‏

كتمان حق، كتمان علم و كتمان هرگونه ارزشى، يكى ديگر از عوامل فرهنگى زمينه‏ساز گناه است كه موجب انحراف و برچيده شدن حق و ارزش‏ها در جامعه مى‏شود، لذا قرآن شديداً از آن نهى كرده است:

«و لا تَلْبسُوا الْحقّ بِالباطِل و تَكتُموا الْحقّ و انتُم تَعلَمون» «1»

«وحق را با باطل نياميزيد وحقايق را با اينكه مى‏دانيد، كتمان نكنيد.»

و در آيه 159 همين سوره، كتمان كنندگانِ حق مشمول لعن خدا و لعنت كنندگان قرارگرفته‏اند.

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:

«من سُئل عن علم يعلمه فكتم لجم يوم القيامة بلجام من نار» «2» «هر گاه از دانايى چيزى سؤال شود ولى او با اينكه جواب پرسش را مى‏داند كتمان كند، در قيامت افسارى از آتش بر دهان او زده شود.»

______________________________
(1). بقره/ 42

(2). مجمع البيان/ ج 1 ص 240، سفينة البحار/ ج 2 ص 470