زمینه‏ هاى اقتصادى گناه‏
143 بازدید
تاریخ ارائه : 1/5/2013 6:37:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان
زمینه‏هاى اقتصادى گناه‏ گاهى امور اقتصادى زمینه‏ى گناه مى‏شود که این زمینه‏ها بر دو گونه‏اند: 1- سرمایه و ثروت. 2- فقر و تهیدستى. گاهى انسان از بى پولى طغیان مى‏کند، و گاهى بر اثر ثروت زیاد و بادآورده طغیان مى‏نماید. آیات و روایات در این باره بسیار است، که چند نمونه ذکر خواهد شد ولى در آغاز باید توجه داشت سخن ما این است که سرمایه و ثروت گاهى زمینه‏ساز فساد و گناه مى‏شود، نه اینکه دلیل فساد و گناه باشد آنگونه که کمونیست‏ها مى‏گویند. و فرق است بین زمینه و علت، به عبارت روشنتر، سرمایه علت گناه نیست بلکه در مواردى انسان را متمایل و مشتاق گناه مى‏کند. (چنانکه شرح خواهیم داد). در قرآن مى‏خوانیم: «إنّ الانسانَ لِیَطغى‏ أنْ راه استَغنى‏» علق/ 6- 7 «و همانا انسان طغیان مى‏کند، بخاطر اینکه خود را بى‏نیاز مى‏بیند.» این آیه نمى‏گوید که داشتن پول و ثروت علت و عامل فساد است بلکه‏ مى‏گوید اگر انسان خودش را بى نیاز و پولدار ببیند یاغى مى‏شود. ولى اگر این دید و بینش را نداشته باشد سرمایه علت فساد نخواهد شد. سؤال: آیا سرمایه، عامل فساد است؟ پاسخ: در دو صورت سرمایه عامل فساد است، یکى اگر دید انسان این باشد که سرمایه از من است، و دیگر آنکه معتقد باشد که در تحصیل و مصرف سرمایه هرگونه بخواهد آزاد است. ولى آیات و روایات اسلامى مالک اصلى را خدا و سرمایه را از آنِ او و روزى خداوند به ما مى‏داند. در قرآن هفت بار آمده: «رزقناکم» «ما به شما روزى دادیم» و سیزده بار آمده: «رزقناهم» «ما به آنها روزى دادیم» و پنج بار آمده: «یرزقکم» «خداوند به شما روزى مى‏دهد». و در مورد تحصیل و مصرف سرمایه نیز حد و مرزى قرار داده مانند اینکه از راه ربا، دروغ، رشوه و ظلم نباشد. سرمایه همچون چاقو مى‏ماند، که در دست چاقوکش، مایه فساد است، ولى در دست دکتر وسیله درمان است. مثال دیگر: سرما زمینه‏ى سرماخوردگى مى‏شود ولى علت آن نیست زیرا در زمستان فقط کسانى که مراقبت نکنند سرما مى‏خورند وانسان مى‏تواند با حفظ و مراقبت در زمستان سرما نخورد و انسانى هم هست که بر اثر بى انصباطى در تابستان سرما مى‏خورد. بنابراین سرما زمینه‏ى بیمارى است نه علت آن. سرمایه هم مثل سرماست، زمینه‏ى طغیان است نه علت آن. به عبارت علمى: علت تامه نیست، بلکه مقتضى و علت ناقصه است‏. سرمایه در دست فرعون و قارون عامل فساد است. ولى در دست حضرت سلیمان علیه السلام و حضرت داود علیه السلام مایه برکت و آبادانى و جبران کمبودهاى اقتصادى و اجتماعى است. دو نمونه از ثروتمندان در قرآن‏ در قرآن دو نمونه از صاحبان ثروت و مکنت مطرح شده؛ یکى حضرت سلیمان علیه السلام و دیگرى قارون که یکى سرمایه و ثروت را از آنِ خدا مى‏دانست و آن را وسیله وصول به رضوان خدا قرار داد و دیگرى سرمایه را از آنِ خود مى‏دانست و آن را وسیله عیاشى و زرق و برق دنیا قرار داد. بینش حضرت سلیمان علیه السلام در مورد سرمایه و مکنت این است: «هذا من فضل ربى لیبلونى ءاشکر ام اکفر» نمل/ 40 «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم.» دیده مى‏شود بسیارى از سرمایه‏داران که اکثراً در بدست آوردن سرمایه و مصرف آن رعایت موازین اسلام را نمى‏کنند، و بعضى قارون صفت هستند، بر بالاى در خانه خود این جمله را که بر کاشى نوشته شده نصب مى‏کنند. «هذا من فضل ربى» ولى به دنبال آیه توجه ندارند که: «لیبلونى ءاشکر ام اکفر»! حضرت سلیمان هر چه دارد آن را به خدا نسبت مى‏دهد و خود را فقیر درگاه او مى‏داند. ولى سرمایه‏دار دیگر بنام قارون که ثروت‏هاى زیادى انباشته وقتى حضرت موسى علیه السلام طبق فرمان خدا از او مطالبه زکات اموالش را مى‏کند، او با کمال غرور مى‏گوید: «إنّما اوتُیتُه على عِلمٍ عندى» قصص/ 78 «این ثروت را در سایه دانشى که دارم بدست آورده‏ام.» یعنى مدیریت من باعث شده، بنابراین سرمایه از خود من است و هیچکس حقى در آن ندارد. خداوند بر او غضب کرد و فرمود: «فخسفنا به و بداره الارض فما کان له من فئة ینصرونه من دون الله و ما کان من المنتصرین» قصص/ 81 «پس ما او و خانه‏اش را در زمین فرو بردیم و او گروهى نداشت تا او را در برابر عذاب الهى یارى کنند، و خود نیز نمى‏توانست خویشتن را یارى دهد.» مترف در قرآن‏ در قرآن کلمه «مترف‏» در شکل‏هاى مختلف آن هشت بار آمده است. مترف از ماده‏ى ترفه (بر وزن لقمه) به معنى فزونى نعمت است که صاحبش را غافل و مغرور و مست کند، به گونه‏اى که طغیان نماید. به عنوان مثال در آیه 34 سبأ مى‏خوانیم: «وما ارسَلنا فى قَریةٍ من نذیر الّا قالَ مُترفُوها انّا بِما ارسلتم به کافرون» «ما در هیچ شهر و دیارى پیامبر انذار کننده‏اى نفرستادیم مگر اینکه مترفین (مست‏شدگان از ناز و نعمت) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده‏اید کافر هستیم.» در قرآن این گونه ثروت که موجب مستى و غرور شود و زمینه‏ساز گناهان گردد زشت شمرده شده و صاحبان این‏گونه سرمایه‏ها شدیداً مورد هشدار و اخطار خداوند قرار گرفته‏اند چنانکه مى‏خوانیم: «و کم اهلکنا من قریة بطرت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعدهم الا قلیلًا» قصص/ 58 «و چه بسیار از (مردم) شهرها و آبادى‏هایى را به هلاکت رساندیم که زندگى را با سرمستى و غرور گذرانده بودند، این خانه‏هاى آنها است که (ویران شده) و بعد از آنها جز اندکى کسى در آن سکونت نکرد.» و در آیه نخست سوره‏ى تکاثر مى‏خوانیم: «الهاکُم التّکاثُر» «تفاخر و فزون‏طلبى شما را سرگرم و غافل ساخت.» رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «التکاثر فى الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و شدها فى الاوعیة» نور الثقلین، ج 5 ص 662 «تکاثر در اموال انباشتن ثروت‏هاى نامشروع و خوددارى از اداى حق آن و اندوختن در خزانه‏ها و صندوق‏ها است.» رابطه‏ى فقر و تهیدستى با گناه‏ قبلًا گفتیم گاهى فقر و تهیدستى زمینه‏ساز گناه مى‏شود. در روایات اسلامى گاهى از فقر تمجید شده و گاهى مذمت شده است، آن فقرى که مذمت شده فقر اقتصادى است، فقرى که از استعمار و استثمار سرمایه داران چپاولگر و اوضاع نابسامان اقتصادى دامنگیر انسان‏ها مى‏شود و مولود هرج و مرج اقتصادى و یا محصول تنبلى و سستى است. همین فقر و نادارى بسیارى را به سوى گناه و انحراف مانند: اعتیاد، دزدى و جنایات دیگر کشانده است، چنانکه در مثل‏ها آمده: آدم گرسنه ایمان ندارد. بنابراین یکى از زمینه‏هاى اقتصادى گناه فقر است که براى سالم سازى محیط لازم است بطور جدى و اساسى با فقر و نادارى مبارزه کرد. براى تکمیل این موضوع در اینجا به ذکر چند سخن از امیرمؤمنان علیه السلام مى‏پردازیم: آن حضرت مى‏فرماید: «الفقر الموت الاکبر» نهج البلاغه، حکمت 163 «فقر مرگ بزرگ است.» و به فرزندش محمد حنفیّه فرمود: «فرزندم از فقر بر تو مى‏ترسم از آن به خدا پناه ببر، چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و فکر او را مضطرب و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم بدبین مى‏سازد.» نهج البلاغه، حکمت 319 و نیز فرمودند: «القبر خیر من الفقر» فهرست غرر الحکم (فقر) «قبر بهتر از فقر و تهیدستى است.» امتیازات و خطوط کلى اقتصاد اسلامى‏ اساس اقتصاد اسلام بر این پایه نهاده شده که در جامعه اسلامى نباید اسراف و اتراف باشد چنانکه نباید فقر و تهیدستى باشد. توجه به این دو اصل بسیارى از مشکلات اقتصادى را حل مى‏کند، اقتصاد اسلامى، امتیازات و خطوط کلى دارد که اگر بر اساس صحیح اجرا گردد، دیگر ما هیچگونه مشکل اقتصادى و گناهان معلول آن را نخواهیم داشت. این خطوط عبارتند از: 1- مال و ثروت از نظر اسلام، امانت‏ است. 2- همه مردم بطور مساوى حق بهره‏گیرى از طبیعت (آب و باد و دریا و جنگل و کوه و دشت) را دارند. البته آن کس که طبق موازین سبقت گرفت حق تقدم با او است. 3- کار تنها کار بازویى نیست بلکه شامل کار فکرى، بیانى، قلمى و ... نیز مى‏شود. 4- کار در اسلام عبادت و مقدس مى‏باشد. 5- در اسلام بر خلاف مکتب‏هاى دیگر هم حقوق فردى محترم است و هم حقوق جامعه. 6- هدف از کار در اسلام هدف مقدسى است و کسب و درآمد باید بر این پایه تنظیم گردد. 7- در اسلام از کسب مال به‏ عزّت‏ تعبیر شده و تعبیر امامان «برو به دنبال عزت خود.» وسائل الشیعه، ج 12 ص 5. یعنى برو بدنبال کار و کسب. و عزیز بودن یعنى نفوذ ناپذیر بودن. پس فقر عامل نفوذ بیگانگان است ولى ثروت مشروع عامل نفوذ ناپذیرى مى‏باشد. 8- خیانت در مزد کارگر از بزرگترین گناهان است. 9- دنیا و مادیات وسیله است نه هدف. 10- باید بین دنیا و آخرت، تعادل برقرار شود دنیاى منهاى آخرت و یا آخرت منهاى دنیا درست نیست. 11- زن و مرد هر دو باید کار بکنند، البته با توجه به انتخاب کار مناسب براى هر یک؛ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «طلب الحلال فریضة على کل مسلم و مسلمة» بحار، ج 103 ص 9 «کسب ثروت حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.» 12- گدایى در اسلام ممنوع است، امام به شخصى فرمود: «احمل على رأسک و استغن عن الناس» فروع کافى، ج 5 ص 77 «بر سر خود بار حمل کن و از مردم بى نیاز شو.» 13- کار مصنوعى و شغل کاذب در اسلام ممنوع است (مثل دلال ها و واسطه‏هاى غیر لازم). 14- تمام اولیاى دین اهل کار بودند، حضرت نوح علیه السلام نجّار بود، حضرت هود علیه السلام تاجر بود، ادریس علیه السلام خیاط بود، بسیارى از آنها دامدار و کشاورز و چوپان بودند. جالب اینکه در ماجراى حضرت شعیب و موسى علیهما السلام آمده: شعیب به موسى گفت: «من مى‏خواهم یکى از دو دخترم را به همسرى تو در آوردم به این شرط که هشت سال براى من کار چوپانى کنى.» 15- اسلام به امور تولیدى مانند کشاورزى و دامدارى عنایت خاص دارد در بعضى از تعبیرات امامان علیهم السلام آمده: «انکم لمسئولون فى البقاع و البهائم» «شما در مورد زمین‏ها و حیوانات باز خواست مى‏شوید.» 16- تنبلى و بى حوصلگى و به دنبال کار نرفتن که باعث کَلّ بر دیگران شود از گناهان بزرگ است چنانکه رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «ملعون من القى کَلّه على النّاس» فروع کافى، ج 5 ص 72 «کسى که زحمت زندگیش را برگردن دیگران بگذارد ملعون است.» «اللهم بارک لنا فى الخبز و لا تفرق بیننا و بینه فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربنا» همان مدرک‏ «خدایا! در مورد نان به ما برکت بده و بین ما و نان جدایى میفکن که اگر نان نبود نماز نمى‏خواندیم و روزه نمى‏گرفتیم و واجبات خود را ادا نمى‏کردیم.» على بن حمزه مى‏گوید پدرم گفت: امام کاظم علیه السلام را دیدم در زمینى کار مى‏کند و سر تا پایش غرق در عرق شده گفتم: فدایت شوم یاران کجایند؟! (که نگذارند شما کار کنید) فرمود: «قد عمل بالید من هو خیر منى فى ارضه و مِن ابى». «کسانى که بهتر از من پدرم بودند، با دست خود در زمین خود کار مى‏کردند.» عرض کردم: آنها چه کسى بودند؟ فرمود: «رسول الله و امیر المؤمنین و آبائى کلهم قد عملوا بایدیهم و هو من عمل النبیین والمرسلین و الاوصیاء الصالحین» فروع کافى، ج 5 ص 75- 76 «آنها: رسول خدا و امیر مؤمنان و همه پدرانم بودند که با دست خود کار مى‏کردند و کار بازویى از کارهاى پیامبران و رسولان و اوصیاى صالح آنها است.» تجربه‏ى تاریخى‏ بارها حرص به ثروت و علاقه به دنیا، براى افراد و امت‏ها، تجربه‏ى تلخى به وجود آورده که نه تنها زمینه گناه بلکه زمینه کفر و شرک و ارتداد شده است، به عنوان نمونه: 1- چون به قارون گفتند: باید به محرومان کمک کنى دست به طغیان زد، و در برابر حضرت موسى علیه السلام جبهه گرفت. تاریخ طبرى چاپ بیروت، ج 1 ص 262- 265 2- یکى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله به نام ثعلبه همین که داراى وضع مالى خوب شد و کشاورزى و دامداریش رونق گرفت، ثروت خود را به بیرون مدینه انتقال داد و آنچنان سرگرم آن شد که کم‏کم از شرکت در نماز جماعت و جمعه محروم گشت و کارش به جایى رسید که به مامورى که از طرف پیامبر صلى الله علیه و آله براى گرفتن زکات رفته بود پرخاش نمود و قانون زکات را انکار کرد، با اینکه در ابتدا از مسلمانان سرسخت به شمار مى‏رفت و با خداوند عهد کرده بود که هرگاه وضع مالى او خوب شد، به محرومان کمک کند ولى همین که ثروتش زیاد شد دست به طغیان زد تا آنجا که گفت: مگر من یهودى یا نصرانى شده‏ام که جزیه بپردازم؟ آیه 75 و 76 سوره توبه در سرزنش او نازل شد. اسدالغابه، ج 1 ص 237. بحار، ج 22 ص 40 3- هنوز جنگ احد تمام نشده بود که حرص دنیا و جمع کردن غنایم بعضى را وادار کرد تا منطقه را رها کنند و به سراغ غنایم بروند و دشمن از این ماجرا سوء استفاده کرده و بر مسلمانان حمله شدیدى نمود. در این نبرد مسلمین شهداى بسیار دادند و حتى لب و دندان پیامبر صلى الله علیه و آله مجروح و شکسته شد. حضرت حمزه علیه السلام عموى پیامبر صلى الله علیه و آله به شهادت رسید. تمام‏ این ناگوارى‏ها به خاطر رها کردن منطقه و حرص به مال به وجود آمد. تاریخ طبرى، ج 3 ص 17، تاریخ یعقوبى، ج 2 ص 47 سیره ابن‏هشام، ج 3 ص 129 به بعد 4- افراد فرومایه‏اى با گرفتن پول، حدیث دروغ مى‏ساختند و آن را در میان مردم شایع مى‏کردند که یک نمونه از آن دروغ‏سازى سمرةبن جندب است که با گرفتن پول از معاویه، از ابن‏ملجم قاتل حضرت على علیه السلام ستایش مى‏کرد و آیه‏اى را که در شان على علیه السلام نازل شده بود مى‏گفت در شان ابن‏ملجم نازل شده و به عکس. شرح نهج البلاغه ابن‏ابى الحدید، ج 1 ص 471، سفینة البحار، ج 1 ص 654 5- عمر سعد به عشق رسیدن به حکومتِ رى فرمانده‏ى لشکر دشمن شد و در قتل امام حسین علیه السلام شرکت نمود. 6- هنگامى که امام کاظم علیه السلام از دنیا رفت بیت‏المال در نزد یکى از نمایندگانش بنام (عثمان بن عیسى) جمع شد که باید به امام رضا علیه السلام تحویل دهد، او به خاطر تصاحب اموال مردم اعلام کرد که ما بعد از امام هفتم امام نداریم و امامت در وجود امام کاظم علیه السلام پایان یافت و با همین عقیده مذهب (واقفیه) را به وجود آورد. مجمع البحرین (وقف) به هر حال دنیاپرستى و مقام طلبى هر روز و هر ساعت، انسان عادى را گول مى‏زند و برشمردن نمونه‏هاى آن چند جلد کتاب مى‏شود. 7- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به چوپانى که از دادن شیر به مسلمانان بخل کرد فرمودند: «خدا مال زیاد به تو بدهد.» ولى در مورد چوپان دیگرى که شیر خودش را هدیه کرد، چنین دعا نمود: «خدایا به قدر کفاف به او روزى بده.» مردى از روى تعجب پرسید چرا در مورد چوپانى که بخل کرد دعاى‏ بهتر کردى؟ رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «انّ ما قَلّ وَ کَفى خیرٌ ممّا کَثُر و الهى» کافى، ج 2 ص 14 «آنچه کم باشد و کفایت کند بهتر است از زیادى که دل را سرگرم و غافل نماید.» نتیجه اینکه: یکى از عوامل زمینه‏ساز گناه، حرص و آز به مقام و ثروت دنیا است. سستى و تنبلى‏ در آیه‏ى 7 سوره انشراح مى‏خوانیم: «فاذا فَرغتَ فَانْصب» « (اى پیامبر!) هنگامى که از کارى فارغ شدى به کار دیگرى بپرداز.» هدف از این دستور این است که انسان را از استراحت مطلق بعد از کار مهم باز دارد، چرا که بیکارى و فراغت، مایه‏ى خستگى و کم شدن نشاط و زمینه فساد و تباهى و انواع گناهان مى‏گردد. چنانکه آمارهاى جنایات و اعتیاد نشان مى‏دهد سطح جرایم هنگام تعطیلات و بیکارى گاهى تا هفت برابر بالا مى‏رود. بر همین اساس در روایات اسلامى به کار و کوشش سفارش اکید شده و از سستى و بى حوصلگى نهى شده است به عنوان نمونه: 1- امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: کارگر پاداش رزمنده را دارد. فروع کافى، ج 5 ص 88 2- همچنین فرمودند: «ایّاک والْکَسل والضَّجر فانّهما یَمنعانک مِن حظّک من الدُّنیا والآخرة» فروع کافى، ج 5 ص 85 «از کسالت و بى حوصلگى دورى کن زیرا این دو تو را از بهره‏ات در دنیا و آخرت باز مى‏دارند.» 3- نیز آن حضرت علیه السلام فرمودند: «ومن کسل عما یصلح به امر معیشته فلیس فیه خیر لامر دینه» فروع کافى، ج 5 ص 85 «کسى که در مورد امورى که زندگیش را تامین مى‏کند، بى‏حوصله و سست باشد، در چنین کسى خیرى در مورد دینش نیست.» 4- امام موسى‏بن جعفر علیه السلام مى‏فرماید: «ان اللّه عزّوجلّ یبغض العبد النوام الفارغ» «همانا خداوند متعال بنده پر خواب بیکار را دشمن دارد.» 5- نیز آن حضرت فرمودند: «ایاک والکسل والضجر فانک ان کسلت لم تعمل وان ضجرت لم تعط الحق» فروع کافى، ج 5 ص 84 «از بى‏حوصلگى و سستى بپرهیز زیرا اگر بى‏حوصلگى کنى دنبال کار نمى‏روى و اگر سستى کنى حق (خود و دیگران) را ادا نمى‏کنى.» 6- امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «نتیجه بى حوصلگى و سستى فقر و تهیدستى است.» فروع کافى، ج 5 ص 86 دست سؤال به سوى مردم دراز کردن شخصیت انسان را خورد مى‏کند و به دنبال آن موجب گناهانى مى‏شود؛ رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «مسئلة الناس من الفواحش» جامع السعادات، ج 2 ص 98 «سؤال کردن از مردم از زشتى‏ها است.» بنابراین بیکارى وسستى هم موجب فقر وهم زمینه‏اى براى گناه است.