زمینه‏ هاى اجتماعى گناه‏
102 بازدید
تاریخ ارائه : 1/7/2013 10:30:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

زمینه‏هاى اجتماعى گناه‏

 

در راستاى زمنیه اجتماعى گناه مى‏توان امور زیر بررسى نمود:

1- محیط فاسد.

2- رهبران گمراه.

3- دوستان بد.

4- محرومیت‏هاى اجتماعى.

1- 4- محیط فاسد

بدون تردید یکى از زمینه‏هاى گناه محیط فاسد و ناپاک است همانگونه که مکان زباله‏هاى محل، موجب پیدایش و رشد میکرب است.

محیط از نظر کیفى و کمّى داراى اقسامى است، مانند: محیط مدرسه، محیط خانه، محیط اداره، محیط روستا، محیط شهر، محیط دانشگاه، محیط حوزه‏ى علمیه، محیط بیمارستان، محیط مجلس، و ...

تأثیر محیط

در قرآن در آیه 138 تا 141 سوره‏ى اعراف آمده:

وقتى که موسى علیه السلام و پیروانش از زیر یوغ دستگاه طاغوتى فرعونى نجات یافتند و از دریا گذشتند در مسیر خود به قومى برخوردند که با خضوع و تواضع اطراف بت‏هاى خود را گرفته بودند، همراهان موسى علیه السلام آنچنان تحت تاثیر این صحنه قرار گرفتند که گفتند:

«قالوا یا موسى‏ إجعَل لّنا إلهاً کما لَهم آلِهة»

«اى موسى! براى ما معبودى قرار بده همانطور که آنها معبودانى دارند.»

آرى! همراهان موسى علیه السلام با اینکه همواره از راهنمایى‏هاى آن حضرت بهره‏مند مى‏شدند این‏گونه تحت تاثیر محیط قرار گرفتند.

موسى علیه السلام آنها را مورد سرزنش قرار داد و به آنها فرمود:

«انّکم قوم تَجهلون انّ هولآء مُتَبّر ما هُم فیه و باطِل ما کانوا یعملون»

«شما قطعاً جمعیتى جاهل و نادان هستید. این‏ها (را که مى‏بینید) سرانجام کارشان نابودى است و آنچه انجام مى‏دهند، باطل و بیهوده است.»

قارون از سرمایه داران طغیانگر زمان حضرت موسى علیه السلام بود، روزى براى نمایش ثروت و قدرت عظیم خود با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، چنانکه در قرآن مى‏خوانیم:

«فَخَرجَ على قَومِه فى زینتِه» قصص/ 79.

«قارون با تمام زینت خود در برابر قومش آشکار شد.»

اکثر مردم تحت تاثیر آن جوّ قرار گرفتند و آه کشیدند و حسرت بردند که کاش ما نیز داراى چنین ثروتى بودیم چنانکه قرآن مى‏فرماید:

«قال الّذین یریدون الحَیاة الدّنیا یا لیتَ لَنا مثل ما اوتى قارون‏ انّه لذو حظّ عظیم» قصص/ 79.

«آنها که دلبستگى به دنیا داشتند گفتند: اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است مانیز داشتیم، براستى که او بهره عظیمى دارد.»

ولى عده‏اى که داراى علم و شناخت بودند، به آن جوّزدگان جاهل اعتراض کردند، چنانکه مى‏خوانیم:

«و قال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً و لا یلقاها الا الصابرون»

«کسانى که علم و دانش به آنها داده شده بود، گفتند: واى بر شما ثواب الهى بهتر است براى کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند، اما جز صابران آن را دریافت نمى‏کنند.» در هر دو داستان فوق، جهل و نادانى به عنوان انگیزه تحت تأثیر محیط قرار گرفتن معرفى شد بنابراین جهل و نادانى باعث جو زدگى و افتادن در کام محیط فاسد است و به عکس علم و شناخت موجب گریز از تحت تاثیر قرار گرفتن است‏.

هجرت از محیط ناپاک‏

یکى از موضوعات جالبى که در اسلام وجود دارد هجرت و دورى از محیط فاسد است. در آنجا که فساد همه جاى محیط را فرا گرفته و انسان نه تنها نمى‏تواند آن محیط را عوض کند، بلکه دین خودش در خطر شدید محیط قرار مى‏گیرد، در چنین مواردى براى حفظ دین باید از محیطهاى ناپاک دورى نمود و هجرت کرد. و به مکان‏هاى دیگر که زمنیه‏ى گرایش دینى فراهم‏تر است رفت و به گسترش دین پرداخت.

اما اگر همین افراد در محیط فاسد بمانند و تحت تاثیر آن قرار گیرند هرگز نمى‏توانند گناه خود را به محیط نسبت دهند.

چنانکه در قرآن به چنین افرادى اخطار شده و جایگاه دوزخ براى آنها اعلام شده است.

در تاریخ آمده؛ عدّه‏اى از مسلمانان که در مکه سکونت داشتند بخاطر خانه و اموالشان با پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمین به سوى مدینه هجرت نکردند و نیز براى حفظ خانه و اموالشان در صفوف مشرکان در جنگ بدر شرکت کردند و بدست مسلمین کشته شدند.

و در قرآن مى‏خوانیم:

«انّ الّذینَ تَوفّاهُم المَلائِکةُ ظالِمى انفُسهم قالوا فِیمَ کُنتم قالوا کنّا مُستَضعَفین فى الارضِ قالوا الم تَکن ارضُ اللَّه واسِعَة فَتُهاجِروا فیها فَاولئِک مَأواهم جَهَنّمَ و سائَت مَصیراً» نساء/ 97.

«کسانى که فرشتگان روح آنها را گرفتند در حالى که آنها به خود ظلم نمودند. (و در صف مشرکان به جنگ آمدند و کشته شدند) به آنها گفتند: شما در چه حالى بودید (و چرا با اینکه مسلمان بودید در صف کافران جاى داشتید؟ آن مسلمانان) گفتند: ما در سرزمین خود (مکه) تحت فشار بودیم. فرشتگان به آنها گفتند: مگر سرزمین خدا وسیع نبود که به جاى دیگر مهاجرت کنید. پس آنها (عذرى نداشتند و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.»

در قرآن 26 بار سخن از هجرت به میان آمده و در بعضى از آیات پاداش بسیار براى مهاجران ذکر شده است. و یکى از مصادیق هجرت، هجرت از گناه (هجرت درونى) است.

و در احادیث نیز درباره اهمیت هجرت سخن بسیار آمده از جمله رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

«من فر بدینه من ارض الى ارض و ان کان شبراً من الارض استوجب الجنة و کان رفیق محمّد صلى الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام» نورالثقلین، ج 1 ص 541.

«کسى که براى حفظ دینش از سرزمینى به سرزمین دیگر گرچه به اندازه یک وجب هجرت کند استحقاق بهشت مى‏یابد و (در بهشت) یار و همنشین محمّد صلى الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام خواهد شد.»

همانگونه که حضرت محمّد صلى الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام مهاجران بزرگ جهان بودند او نیز در این صف قرار مى‏گیرد.

در روایتى آمده: در محضر امام صادق علیه السلام از محیط فاسد یکى از بلاد که در آخر الزمان سراسر آن را گناه و فساد و انحراف فرا مى‏گیرد سخن به میان آمد، امام به یکى از شاگردان خود به نام مفضل فرمود:

اگر تو مى‏خواهى دینت را حفظ کنى آنجا را محل سکونت خود قرار نده زیرا آنجا محل فتنه و آشوب است.

«و فرّ منها الى قلّة الجبال و من الحجر الى الحجر» منتخب التواریخ، ص 875.

«واز آنجا از سنگى به سنگ دیگر (یا از بیشه‏اى به بیشه دیگر) فرار کن.»

این حدیث نیز پیام آور آن است که محیط فاسد نقش بسزایى در انحراف و آلودگى انسان به گناه دارد و انسان براى حفظ دین خود باید از این‏گونه محیطها دورى کند.

به عبارت روشنتر اگر توانست دینش را حفظ نماید و به پاکسازى محیط بپردازد براى او ماندن در چنان محیطى جایز، بلکه گاهى واجب است و گرنه از آنجا دور گردد.

مردم‏زدگى یا جوّزدگى‏

یکى عوامل زمینه‏ساز محیط فاسد، (مردم زدگى) است که از آن گاهى به عنوان عوام زدگى و جوّزدگى تعبیر مى‏شود دین اسلام به انسان‏ها مى‏آموزد که فکر و ذکر و کارشان در راستاى اطاعت و رضایت خداى بزرگ قرار گیرد و اخلاص را هرگز فراموش نکنند، آنچه را که خشنودى خدا در آن است دوست بدارند و آنچه را که خشم خدا در آن است دشمن بدارند و معیار و میزان تصمیم‏گیرى و انتخابشان بر اساس فرمان خدا باشد نه محیط، نه مردم محیط و نه عوام.

ولى اگر معیار کارها جوّ عمومى جامعه باشد و همرنگ جماعت شدن ملاک انتخاب‏ها و رفتارها گردد مسلماً محیط از حال و هواى الهى بیرون آمده و آلوده به هوس‏هاى مردم مى‏شود.

اسلام‏ اکثریت‏ را معیار حق و باطل قرار نداده، بلکه گاهى حاکمیت اکثریت را رد کرده است.

امام کاظم علیه السلام به شاگرد عالم و برجسته‏اش هشام‏بن حکم فرمود:

«یا هشام! لو کان فى یدک جوزة و قال الناس لؤلؤة ما کان ینفعک و انت تعلم انها جوزة و لو کان فى یدک لؤلؤة و قال الناس انها جوزة ما ضرک و انت تعلم انها لؤلؤة» سفینة البحار، ج 2 ص 528.

«اى هشام! اگر در دست تو گردویى باشد ولى مردم بگویند مروارید است به حال تو سودى ندارد با اینکه مى‏دانى گردو است، و اگر در دست تو مرواریدى باشد و مردم بگویند گردو است زیانى به تو نمى‏رسد با اینکه مى‏دانى مروارید است.»

و در وصیت معروف حضرت لقمان علیه السلام به پسرش آمده که فرمود:

«لا تعلّق قلبک برضى النّاس فان ذلک لا یحصل»

«قلب خود را به خشنودى مردم وابسته مکن زیرا (هر کار کنى) رضایت همه مردم بدست نمى‏آید.»

سپس براى اینکه این مطلب را نشان بدهد، به همراه پسرش از خانه بیرون آمد و الاغ خود را نیز از طویله بیرون کرد لقمان سوار بر الاغ شد و پسرش پیاده به دنبال او حرکت کرد، به جمعى رسیدند. آنها گفتند: این پیرمرد قسى القلب و بى‏رَحم است. خودش سوار شده و این کودک را پیاده به دنبال خود مى‏برد. سپس پسر سوار شد و پدر پیاده براه افتاد، به جمعى رسیدند. گفتند: این پدر و پسر، پدر و پسر بدى هستند، بدى پدر از این رو که فرزندش را تربیت نکرده، و بدى پسر از این رو که به پدرش احترام و رحم نمى‏کند. سپس با هم سوار شدند و به راه افتادند به جمعى رسیدند و آن جمع گفتند: این دو نفر، عجب آدم‏هاى بى‏رَحمى هستند با هم سوار بر این حیوان زبان بسته شده‏اند، سپس لقمان و پسرش هر دو پیاده شدند و الاغ را جلو انداختند و به دنبال آن حرکت نمودند و این بار به جمعى رسیدند و آن جمع گفتند: کار این دو نفر عجیب است که مرکب به این خوبى را رها کرده و پیاده به دنبالش حرکت مى‏کنند!!

آنگاه لقمان علیه السلام به پسرش گفت:

دیدى که بدست آوردن رضایت همه‏ى مردم محال است.

«فلا تلتفت الیهم و اشتغل برضى اللّه جل جلاله» سفینة البحار، ج 2 ص 511.

«پس به رضایت آنها دل مبند، و به خشنودى خداى بزرگ اشتغال داشته باش.»

امام باقر علیه السلام فرمودند:

«کسى که خشنودى مردم را به چیزى که موجب خشم خدا مى‏شود طلب کند، همان ستایش کننده او از مردم، سرزنشگر او خواهد شد و کسى که اطاعت خدا را به چیزى که باعث خشم مردم مى‏شود طلب کند، خداوند او را از دشمنى هر دشمن و از حسادت هر حسود و از ظلم هر ستمگر، کفایت مى‏کند، و قطعاً خداوند یار و یاور او خواهد بود.» فروع کافى، ج 5 ص 63.

عوامل تباهى محیط

در اسلام از امورى مانند تجاهر به فسق، شایع کردن گناه، کمک به گناه، راضى شدن به گناه و غیبت و ترک امر به معروف و نهى از منکر و انتخاب رهبران فاسد و ترک اجراى حدود الهى و ... که هر کدام نقشى در فاسد کردن محیط دارند، شدیداً نهى شده.

همچنین از گناهانى که رابطه مستقیم با فاسد سازى محیط دارند مانند، بى حجابى، برنامه‏هاى گمراه کننده مانند فیلم‏هاى ضد اخلاق و اعتیاد به مواد مخدر و ... نه تنها نهى شده بلکه بر حکومت اسلامى لازم است که شدیداً جلوگیرى نماید، و از این بالاتر بر عموم مردم واجب است که‏ نظارت عمومى بر اوضاع داشته باشند و امر به معروف و نهى از منکر نمایند، که اگر با دقت این دو وظیفه بزرگ را مورد بررسى قرار دهیم مى‏بینیم اجراى این دو وظیفه‏ى بزرگ و وسیع نقش اساسى در پاکسازى محیط خواهند داشت.

به عبارت روشنتر: انسان یک موجود اجتماعى است، جامعه بزرگى که در آن زندگى مى‏کند، از یک نظر همچون خانه‏ى او است و حریم آن همچون حریم خانه‏ى او به حساب مى‏آید، پاکى جامعه و محیط، به پاکى او کمک مى‏کند، و ناپاکى جامعه به ناپاکى او کمک مى‏نماید.

روى همین اصل هر کارى که جوّ جامعه را آلوده سازد در اسلام شدیداً از آن نهى شده است.

گناه اجتماعى به مراتب بدتر از گناه فردى است، زیرا موجب عادى شدن گناه گردیده و بذر گناه را در همه‏جا مى‏پاشد.

به عنوان مثال: اگر در نقطه‏اى از جامعه آتشى روشن گردد، باید آن را خاموش یا محاصره نمود و گرنه شعله‏هاى آن فراگیر شده و همه‏ى جامعه را مى‏سوزاند.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گناه اجتماعى را چنین مثال زدند و فرمودند:

جمعى سوار بر کشتى شدند و هر کس در جاى خود نشست و کشتى در دریا به حرکت درآمد. در این میان مردى تیشه‏اى برداشت و به سوراخ کردن آن محلى که نشسته بود پرداخت، به او گفتند: چه کار مى‏کنى؟ در پاسخ گفت اینجا جاى خودم مى‏باشد هر کار دلم بخواهد آزادم که انجام دهم.

اگر تیشه را از دست او بگیرند هم او و هم سایر سرنشینان کشتى نجات مى‏یابند وگرنه او و دیگران غرق شده و به هلاکت مى‏رسند.

اینک گناهانى را که موجب تباهى محیط مى‏گردند بطور فشرده مورد بررسى قرار مى‏دهیم در ضمن با درجه زشتى این گناهان آشنا مى‏شویم:

الف- آشکار نمودن گناه‏

در آیه 19 سوره‏ى نور مى‏خوانیم:

«إنّ الّذِینَ یُحبُّون أن تَشیع الفاحِشة فى الّذینَ آمنوا لَهم عَذاب ألیمٌ فى الدّنیا والآخرة»

«کسانى که دوست دارند زشتى‏ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکى براى آنها در دنیا و آخرت است.»

جالب اینکه آیه مى‏گوید: این دوست داشتن گرچه به مرحله‏ى عمل نرسد موجب عذاب دردناک خواهد بود، این تعبیر بیانگر نهایت تاکید در پرهیز از شیوع گناه است. به هر حال اگر خواهان جامعه سالم هستیم، یکى از راه‏هاى آن پوشانیدن گناه است تا گناهان بزرگ شمرده شوند و عادى نگردند، براى روشن شدن مطلب به روایات زیر توجه فرمایید:

1- رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

«مَن أذاع فاحِشة کان کَمُبتدئها»

«کسى که کار زشتى را شیوع دهد، همانند کسى است که خودش آن را انجام داده است.»

2- نیز فرمودند:

«المُستَتر بالْحسنة یعدل سَبعین حَسنة و المُذیع بالسّیّئة مَخذول و المستتر بها مغفور له» کافى، ج 2 ص 356 (باب التعییر).

«پاداش پنهان کننده کار نیک (بخاطر دورى از ریا) برابر هفتاد حسنه است و آنکس که گناه را نشر دهد مخذول و مطرود است و آنکس که گناه را پنهان مى‏دارد مشمول آمرزش الهى است.»

3- امام باقر علیه السلام مى‏فرماید:

«یجب للمؤمن ان یستر علیه سبعین کبیرة» سفینة البحار، ج 1 ص 598.

«بر مؤمن واجب است که گناهان مؤمن دیگر را تا هفتاد گناه کبیره بپوشاند.»

4- امام صادق علیه السلام فرمودند:

«من در مورد (نجات و عفو) این امت در شخصى که حق ما را شناخت امید دارم، جز در مورد یکى از سه کس:

1- سلطان ستمگر 2- همنواى هوس‏هاى نفسانى 3- گنهکارى که گناه خود را آشکارا انجام مى‏دهد.» بحار، ج 73 ص 355

5- نیز فرمودند:

«اذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له و لا غیبة» سفینة البحار، ج 2 ص 361. و براستى اگر مؤمن به گناهکار متجاهر احترام نکند، نقش بسزایى در تأدیب و تنبیه او خواهد داشت‏.

«هنگامى که گنهکار گناه خود را آشکارا انجام دهد احترامى ندارد و غیبت او نیز حرام نیست.»

البته منظور در همان موردى است که گناه آشکار نموده است.

6- رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

«الّلهم إنّى أعوذُ بکَ من خَلیل ماکِر ... إن راى‏ حسنة دفنها وإن راى‏ سیّئة أذاعها» نهج الفصاحه، ص 101.

«خدایا! از دوست حیله‏گر به تو پیاه مى‏برم ... که هرگاه کار نیکى دید، آن را بپوشاند، و اگر کار بدى دید آن را فاش مى‏سازد.»

7- امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند:

«ذو العیوب یحبون اشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر» «گنهکاران دوست دارند که گناه دیگران را منتشر کنند، تا راه بهانه براى گناه خودشان بازتر گردد.» فهرست غرر، ص 288.

در موارد متعدد در احکام فقهى بین گنهکارى که مخفیانه گناه مى‏کند با گنهکارى که آشکارا گناه مى‏کند فرق است.

به عنوان نمونه، حضرت امام قدس سره در مصرف سهم سادات مى‏فرماید:

«الاحوط عدم الدفع الى المتهتک المتجاهر بالکبائر بل یقوى عدم الجواز ان کان فى الدفع اعانة على الاثم و العدوان و الاغراء بالقبیح» تحریر الوسیله، ج 1 ص 365.

«احتیاط آن است که سهم سادات را به سیدى که گستاخ است و آشکارا گناه کبیره مى‏کند ندهند بلکه اقوى این است که جایز نیست هرگاه در دادن سهم سادات به او کمک بر گناه و تجاوز و افکندن به کار زشت باشد.»

و در مورد اهل کتاب (مسیحیان و یهود و ...) مى‏فرماید:

«یکى از شرایط ذمّه آن است که آنها در حضور مسلمین تظاهر به گناه مانند شرابخوارى آشکارا، زنا و خوردن گوشت خوک، ازدواج با زنان محرم ننماید.» تحریر الوسیله، ج 2 ص 501.

شخصى از امام کاظم علیه السلام پرسید: یهودى یا مسیحى یا مجوسى که زنا کرده یا شراب خورده دستگیر کرده‏اند، حکمش چیست؟. فرمود:

«یقام علیه حدود المسلمین اذا فعلوا ذلک فى مصر من امصار المسلمین او فى غیر امصار المسلمین اذا رفعوا الى حکام المسلمین» وسائل الشیعه، ج 18 ص 338.

«حدود اسلام را بر او جارى مى‏سازند، در صورتى که او این گناهان را در شهرى از شهرهاى مسلمین انجام داده و یا در غیر شهر آنها انجام داده ولى آن‏ها را نزد قاضى‏هاى مسلمین آورده‏اند.»

این احکام و روایت بیانگر آنست که تظاهر به گناهانى که داراى حد هستند حتى از اهل کتاب هم موجب اجراى حد خواهد شد و اجراى حد مربوط به گناهانى است که آشکارا انجام مى‏شود.

در پایان به این کلام حضرت على علیه السلام توجه کنید:

«شرالناس من لا یعفو عن الهفوة و لا یستر العورة» غرر الحکم، ج 1 ص 446. (قبلًا در بررسى تبدیل گناه صغیره به کبیره، چند روایت در سرزنش گناه آشکار، ذکر شد و گفتیم یکى از مواردى که گناه صغیره را تبدیل به کبیره مى‏کند تجاهر به گناه است.)

«بدترین مردم کسى است که از لغزش نمى‏گذرد و عیب را نمى‏پوشاند.»

باید توجه داشت که ایجاد مراکز فساد و فحشا و تشویق مردم به گناه و بى‏حجابى، زمینه‏اى براى ارتکاب گناه علنى است.

ب- بى‏حیایى و پرده‏درى‏

یکى از عوامل تباهى محیط بى‏شرمى و پاره کردن پرده حیا است، لذا براى پاکسازى و پاک نگهداشتن محیط باید حیاى اسلامى را حفظ کرد.

حیا در برابر خدا، حیا در برابر مردم، حیا در نزد خود، هر کدام نقش موثرى در سالم سازى محیط دارند.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند:

«إستحیوا من اللّه حقّ الحیاء» مصباح الشریعه، ص 86.

«به طور کامل از خدا حیا کنید.»

امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏فرماید:

«من لا یستحیى من النّاس لم یستحیى من اللّه» میزان الحکمة، ج 2 ص 566.

«کسى که از مردم حیا نمى‏کند از خدا حیا نمى‏کند.»

و نیز فرمودند:

«أحسن الحیاء استحیائک من نفسک» میزان الحکمة، ج 2 ص 566.

«نیکوترین حیا، حیاى از خودت مى‏باشد.»

قرآن و مساله حیا

در قرآن با تعبیرات گوناگون در مورد حیا سخن به میان آمده مانند:

1- حیا در زبان، (انعام 108).

2- حیا در طرز سخن گفتن، (احزاب 32).

3- حیا در راه رفتن، (قصص 25).

4- حیا در شرکت در مجالس مهمانى، (احزاب 53).

5- حیا در نگاه کردن، (نور 30 و 31).

6- حیا در امور اقتصادى، (بقره 273).

7- حیا در ورود به منازل، (نور 59 و 58).

 

کوتاه سخن آنکه: اگر آنگونه که اسلام فرموده به صفت نیک حیا در تمام ابعادش توجه شود و عملًا رعایت گردد موجب پاکسازى محیط مى‏گردد، چنانکه شکستن مرز حیا زمینه‏ساز و گسترش دهنده‏ى فساد محیط خواهد بود.

ج- بى‏تفاوتى و تماشاچى بودن‏

یکى دیگر از عواملى که به فساد محیط دامن مى‏زند، و موجب تشویق گناه در جامعه مى‏شود، این است که مردم در برابر گناهانى که در محیط انجام مى‏شود بى‏تفاوت و تماشاچى باشند.

اسلام با دستور دقیق و گسترده دو فریضه‏ى مهم «امر به معروف و نهى از منکر» و دو وظیفه عمیق «تولّى و تبرّى» و جهاد و دفاع به پیروان خود دستور مى‏دهد که نسبت به جامعه و رویدادهاى آن تماشاچى و بى‏تفاوت نباشند، بلکه با نظارت دقیق در صحنه حضور یابند و از هر گونه فساد جلوگیرى نمایند و به گسترش نیکى‏ها همت گماردند. و در عقیده و عمل به یارى دوستان خدا «تولّى‏» بپردازند. و از دشمنان خدا بیزارى «تبّرى‏» جویند.

تولّى‏ یعنى عشق به خوبان ورزیدن و تایید عملى راه آنان، که در راستاى پاکى محیط در دراز مدت بسیار عمیق و گسترده و نتیجه بخش خواهد بود.

تبرّى‏ یعنى قهر و بى‏اعتنایى با فاسقان و ستمگران.

این دستورات بزرگ اسلامى هر فرد مسلمان را از بى‏تفاوتى و تماشاچى بودن نهى مى‏کند و با تاکید از آنها مى‏خواهد که در برابر گناه‏ ایستادگى کنند و براى جلوگیرى از آن در صحنه حضور یابند و تا آخرین حد امکان در راستاى پاکسازى محیط کوشا و جدى باشند.

د- رضایت به گناه‏

رضایت به گناهِ گنهکار و خاموشى در برابر گناه نیز از عوامل زمینه‏ساز اجتماعى گناه است و نقش به سزایى در پیدایش و استمرار گناه دارد.

خداوند به یهودیان زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله که به پیامبر کُشى اجدادشان راضى بودند مى‏فرماید، «شما قاتل هستید!» چنانکه این مطلب در آیه 183 آل عمران آمده است.

امام صادق علیه السلام آنانرا که در عصر ایشان به قتل امام حسین علیه السلام در کربلا خشنود بودند قاتل معرفى کرد و با استناد به آیه مذکور فرمود: رضایت به قتل، انسان را در صف قاتلین قرار مى‏دهد. وسائل الشیعه، ج 11 ص 412 و 509.

در جریان کشتن ناقه‏ى صالح با اینکه قاتل یک نفر بود خداوند همه قوم ثمود را مشمول عذاب نمود و کشتن ناقه را به همه‏ى آنها نسبت داده و فرمود: «فَعَقَروها» هود/ 65، شعراء/ 157 و شمس/ 14.

امیرمؤمنان على علیه السلام در تبیین این موضوع مى‏فرماید:

«و انّما عَقَر ناقَةَ ثمودَ رجلٌ واحد فعَمَّهم اللّه بالعذاب لَمّا عَمّوه بالرِّضا»

«ناقه‏ى صالح را یک نفر از پاى درآورد اما خداوند همه‏ى آن قوم را مجازات کرد چرا که همه به آن راضى بودند.»

روایات در این باره بسیار است به عنوان نمونه به ذکر سه روایت مى‏پردازیم:

1- امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند:

«الراضى بفعل قوم کالداخل فیه معهم و على کل داخل فى باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضا به» نهج البلاغه، حکمت 154، وسائل الشیعه، ج 11 ص 411.

«آنکس که به کار جمعیتى راضى باشد همچون کسى است که در کار آن قوم دخالت و شرکت دارد و آنکس که در کار باطل دخالت دارد دو گناه مى‏کند: یکى گناه عمل و یکى گناه رضایت به گناه.»

2- رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند:

«هرگاه گناهى در زمین پدیدار شود آنکس که در کنار گناه ناظر و حاضر است ولى از آن متنفر مى‏باشد مانند کسى است که از آن گناه غایب است. و کسى که از گناه غایب (و دور) است ولى به آن خشنود و راضى است مانند کسى است که در انجام آن گناه حاضر و شریک است.» نهج الفصاحه، حدیث 223، وسائل الشیعه، ج 11 ص 410.

3- در بعضى از زیارتنامه‏ها از جمله در زیارت اربعین مى‏خوانیم:

«لَعن اللّه امّة سَمِعت بذلک فَرضیَتْ به»

«خدا لعنت کند امتى را که جریان قتل تو را شنید و به آن راضى شد.»

ه- کمک به گناه و ظلم‏

یکى از زمینه‏هاى اجتماعى که باعث گسترش گناه مى‏گردد اعانت بر ظلم است چرا که کمک به ظالم و گنهکار در جهت گناهش او را نیرومندتر و گستاخ‏تر مى‏نماید و همین اساس گسترش گناه و پیدایش گناهان دیگر خواهد شد، مثلًا بى‏حجابى یکى از گناهان اجتماعى است که اگر افراد دیگر کمک به موضوع بى‏حجابى کنند، هرگونه کمک باشد، باعث گسترش آن شده و به صورت عادى در همه جا رخنه خواهد کرد، خود این گناه نیز باعث کمک به گناهان دیگر است.

اسلام شدیداً از کمک به گناه و بخصوص اعانت ظالم نهى کرده است و در این زمینه هشدارهاى موکد نموده است.

اینک به آیات قرآن در این رابطه توجه کنید:

«تَعاونوا علىَ البِرّ و التّقوى‏ وَ لا تَعاونوا عَلى الاثمِ و العُدوان» مائده/ 2.

«در کارهاى نیک و تقوى یکدیگر را یارى کنید و هرگز در راه گناه و تعدى همکارى نکیند.»

براستى اگر در جامعه، همکارى در کارهاى نیک و مثبت و سازنده باشد و از همکارى در گناه و ستم خوددارى شود بخش بسیار مهمى از نابسامانى‏ها، سامان مى‏یابد واز گناهان بسیارى جلوگیرى به عمل مى‏آید.

«و لا تَرکَنوا الَى الّذینَ ظلموا فتَمسّکم النّار» هود/ 113

«بر ظالمان تکیه نکنید که موجب مى‏شود آتش دوزخ شما را فراگیرد»

یعنى هرگونه تمایل، همکارى، دوستى و اظهار رضایت به ظالمان جرم است و از آن برحذر باشید و هرگونه پیوند خود را با آنها قطع کنید.

«فلا تَقْعُد بعد الذِّکرى‏ مع القَوم الظّالِمین» انعام/ 68

«بعد از توجه با قوم ستمگر منشین.»

«و لا تطع منهم آثماً او کفوراً» انسان/ 24.

«و از هیچ گنهکار و کافرى اطاعت نکن.»

به طور کلى در قرآن تمام آیاتى که در آن واژه‏هاى‏ «لاتطع، لاتطیعوا، لاتتبع» آمده بیانگر نهى از کمک به ظالمان و گنهکاران است.

در روایات اسلامى نیز با عناوین و تعبیرات گوناگون از کمک به گناه و هرگونه مساعدت با ظالم نهى شده که در اینجا به ذکر چند عنوان زیر بسنده مى‏شود:

1- کسى که بدعت‏گذارى را احترام کند و یا به رویش بخندد و به او پناه بدهد، در هدم اسلام کوشیده و از رحمت خدا بدور است. قصارالجمل، ج 1 ص 44 و 45.

2- هرکس خواهان بقاى ظالم باشد یا او را مدح کند و یا در برابر او فروتنى نماید در گناه عمل او شریک است و در جوار هامان (دلال مظلمه فرعون) در جهنم خواهد بود. وسائل الشیعه، ج 12 ص 133- 134.

3- کسى که نام خود را در لیست حقوق بگیران زمامداران ظالم بنویسد، خداوند او را در قیامت به صورت خوک محشور مى‏کند. وسائل الشیعه، ج 12 ص 133- 134

4- نگاه (باتوجه) به چهره زمامدار ستمگر از گناهان کبیره است. بحار، ج 75 ص 374

5- پذیرش امامت جماعت دربار ظالم کمک به ظلم است و پذیرنده‏اش مشمول لعن خدا است. بحار، ج 75 ص 381

6- گناه فروختن اسلحه به دشمنان اسلام در حد کفر است. وسائل الشیعه، ج 12 ص 71

7- در روز قیامت صدا مى‏زنند کجایند ظالمین و کجایند همکاران‏ ظالمین حتى آنان که براى آنها دفتر و قلم فراهم کردند، که همه آنها با هم وارد دوزخ مى‏گردند. وسائل الشیعه، ج 12 ص 131.

8- اجراى دستور زمامدار ظالم باعث ورود به دوزخ با شدیدترین مجازات است. سائل الشیعه، ج 12 ص 130.

9- رسول خدا صلى الله علیه و آله ده گروه دست‏اندرکار شراب را لعنت کرد که عبارتند از: کشاورز درخت انگور، نگهبان، تهیه کننده آن، حمّال، فروشنده، خریدار، تاجر، واسطه، شراب ده و شرابخوار. وسائل الشیعه، ج 12 ص 165.

10- امام رضا علیه السلام به یکى از دو مسافرى که خدمتش رسیدند فرمود:

نمازت را تمام بخوان زیرا به قصد دیدار سلطان آمده‏اى. (و سفرت سفر معصیت است). وسائل الشیعه، ج 5 ص 510.

11- قارى قرآن دَربار ستمگر براى هر حرفى ده بار مورد لعن قرار مى‏گیرد و همچنین مستمع قرآن از آن قارى براى هر حرف یکبار مشمول لعن است.

براى تکمیل این بحث به داستان جالب زیر توجه کنید: بحار، ج 75 ص 380

على‏بن حمزه مى‏گوید: دوستى داشتم که در عین اینکه از شیعیان بود از منشى‏هاى دربار بنى‏امیه بود، به من گفت: از امام صادق علیه السلام براى من اجازه بگیر تا به حضورش بروم. من از امام براى او اجازه گرفتم، و با هم به حضور آن حضرت رسیدیم وقتى دوستم وارد شد، سلام کرد و در کنارى نشست، آنگاه به امام صادق علیه السلام عرض کرد:

فدایت گردم! من یکى از کارمندان بنى‏امیه بودم از دنیاى آنها ثروت‏ بسیارى بدستم آمد و از اینکه روزى از من (از جانب خدا) بازخواست مى‏کنند، غافل بودم. حال چه کنم؟ (پشیمان و تایب هستم)

امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود:

اگر بنى امیه کسانى را براى منشى‏گرى و کتابت نمى‏یافتند و بیت‏المال مسلمین به سوى آنها آورده نمى‏شد و به دفاع از آنها کسى نمى‏جنگید و در جماعت آنها شرکت نمى‏نمود، آنها حق ما را از ما نمى‏گرفتند. (و نمى‏توانستند بگیرند) و اگر مردم از اندوخته‏هاى خود به آنها نمى‏دادند، آنها داراى آن همه ثروت و مکنت نمى‏شدند و جز مقدارى که به دستشان رسیده باقى نمى‏ماند.

دوستم به امام صادق علیه السلام عرض کرد:

فدایت گردم آیا راه گریزى از این همه وزر و وبال دارم؟

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر وظیفه تو را به تو بگویم انجام مى‏دهى؟

دوستم عرض کرد: آرى.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنچه را که از این راه بدست آورده‏اى بررسى کن اگر صاحبانش را شناختى آن اموال را به صاحبانش بازگردان و اگر صاحبانش را نشناختى عوض آنها صدقه بده.

«وانا اضمن لک على الله الجنة».

«در این صورت بهشت را در پیشگاه خداوند برایت ضامن مى‏شوم.»

دوستم سر در گریبان فرو برد و پس از مدتى به امام عرض کرد تصمیم خود را گرفتم و به وظیفه خود عمل مى‏کنم.

على بن حمزه مى‏گوید: دوستم با ما به کوفه بازگشت آنچه از ثروت را که از دربار بنى‏امیه بدست آورده بود، خارج ساخت. حتى لباسى را که‏ پوشیده بود از بدنش بیرون آورد و ما آن اموال را در راستاى دستور امام صادق علیه السلام مصرف و تقسیم نمودیم و او براى خودش چیزى نگذاشت، به طورى که ما براى او لباس خریدیم و نزدش فرستادیم. چند ماهى نگذشت که او بیمار شد و به عیادتش مى‏رفتیم تا روزى من نزد او رفتم او را در حال نزع روح دیدم چشمش را باز کرد و به من گفت:

«یا على وفا لى واللّه صاحبک»

اى على! سوگند به خدا سرور تو امام صادق علیه السلام به وعده‏اش (ضمانت بهشت) در مورد من وفا کرد.

سپس از دنیا رفت، او را پس از غسل و کفن و نماز به خاک سپردیم بعداً به مدینه رفتم و به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم. بى آنکه سخنى بگویم به من فرمود:

«یاعلى وفینا و اللّه لصاحبک»

«اى على سوگند به خدا به وعده‏ى خود در مورد دوست تو وفا کردیم.»

گفتم: فدایت شوم درست فرمودى، سوگند به خدا دوستم هنگام مرگش این خبر را به من داد. سفینة البحار، ج 2 ص 107- 108، وسائل الشیعه، ج 12 ص 144.

و- تشویق گنهکار

از مطالب گذشته این موضوع نیز بدست مى‏آید که یکى از زمینه‏هاى اجتماعى گناه و تباهى محیط، تشویق گنهکار است، چرا که تشویق او تحت هر عنوانى که باشد به او بال و پر مى‏دهد و او و افراد دیگر را مشتاق بلکه حریص گناه مى‏سازد.

براى اینکه این مطلب بیشتر روشن گردد به روایات زیر توجه کنید:

1- حضرت على علیه السلام در فرازى از عهدنامه مالک‏اشتر چنین مى‏فرماید:

«هرگز نباید شخص نیکوکار و شخص بدکار در نظرت مساوى باشند زیرا برخورد مساوى با آنها موجب مى‏شود که افراد نیکوکار در نیکى خود بى‏میل شوند و بدکاران در کار بدشان تشویق گردند، با هرکدام از این‏ها مطابق عملش رفتار کن.» نهج البلاغه، نامه 53.

2- نیز فرمودند:

«الثناء باکثر من الاستحقاق ملق والتقصیر عن الاستحقاق عىّ او حسد» نهج البلاغه، حکمت 347.

«ستایش و تعریف کردن بیش از شایستگى تملق و چاپلوسى است و کمتر از شایستگى، درماندگى یا حسادت مى‏باشد.»

3- رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند:

«اذا مدح الفاجر اهتز العرش و غضب الرب» سفینة البحار، ج 2 ص 528.

«وقتى که آدم گنهکار مدح و تمجید شود، عرش خدا به لرزه درآید و پروردگار خشم کند.»

4- رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

«احثوا فى وجوه المدّاحین التراب» وسائل الشیعه، ج 12 ص 132

 

«به صورت آنها که از گنهکاران مدح و تمجید مى‏کنند خاک بپاشید.»

5- امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند:

«امرنا رسول الله ان نلقى اهل معاصى بوجوه مکفهرة» وسائل الشیعه، ج 11 ص 413.

«رسول اکرم صلى الله علیه و آله به ما دستور داد که با گنهکاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد کنیم.»

6- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند دو فرشته را به سوى مردم شهرى فرستاد تا آن شهر را بر سر مردمش زیر و رو گردانند. وقتى آن دو فرشته به سوى آن شهر روانه شدند مردى را دیدند که در حال دعا و تضرّع و راز و نیاز است. یکى از آنها به سوى خدا بازگشت و عرض کرد: خدایا! من به سوى آن شهر رفتم ولى دیدم بنده تو، تو را مى‏خواند و راز و نیاز مى‏کند.

خداوند به او فرمود:

«امض لما امرتک به فان ذا رجل لم یتمعّر وَجهه غَیظاً لى قط» وسائل الشیعه، ج 11 ص 413 و 414. البته این نوع برخورد با گنهکار در همه جا نیست بلکه در بعضى از موارد که در فقه اسلامى مشخص شده است‏.

«آنچه را به تو فرمان دادم انجام بده زیرا آن مرد هرگز بخاطر من چهره‏اش را (در برابر گنهکار) عبوس و گرفته و خشمگین ننموده است.»

به این ترتیب آن مرد عابد و اهل دعا نیز باید در بلاى عمومى گرفتار گردد، زیرا با خوشرویى و برخورد ملایم با گنهکار او را تشویق کرده است.

البته ناگفته نماند: که موضوع فوق یکى از مراتب‏ «نهى از منکر» است که از فرایض بزرگ اسلامى مى‏باشد و بخواست خدا در فصل‏هاى بعد در مورد دو فریضه «امر به معروف و نهى از منکر» که دو عامل بازدارنده و نابود کننده گناه است سخن خواهیم گفت.

و این دو فریضه بزرگ با آن عمق و وسعت و عظمتى که در اسلام دارند اگر درست اجرا گردند بزرگترین نقش را در پاکسازى و بهسازى جامعه و کنترل اجتماع از افسار گسیختگى خواهند داشت.

2- 4- رهبران گمراه‏

رهبران گمراه و زمامداران نالایق یکى از عوامل زمنیه‏ساز اجتماعى گناه هستند چنانکه مجریان غیر متعهد یا فاسد زمینه گناه را مساعد مى‏کنند. در آیه 16 اسراء مى‏خوانیم:

«وَ إذا أرَدنا أن نُهلِک قَریَة امِرنا مُترفِیها فَفسقُوا فِیها فحَق عَلیهَا القَول فدَمَّرناها تَدمِیراً»

«و هنگامى که بخواهیم شهر و دیارى را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را بر مترفین (ثروتمندان مست شهوت و غرور) بیان مى‏داریم، پس هنگامى که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند آنها را شدیداً درهم مى‏کوبیم.»

این آیه بیانگر آن است که منشا غالب مفاسد اجتماعى، سرمایه‏داران مغرور و از خدا بى خبر هستند، که زمام امور اجتماع را بدست مى‏گیرند و دیگران را استعمار و استثمار مى‏نمایند و مردم از آنها پیروى کرده و جامعه به فساد و تباهى کشیده مى‏شود و به دنبال آن عذاب الهى آنها را فرا خواهد گرفت.

به هر حال آنها که در جامعه نفوذ دارند نقش مؤثرى در اصلاح یا فساد جامعه خواهند داشت، چنانکه گفته‏اند:

«الناس على دین ملوکهم»، «مردم بر دین شاهان خود هستند.»

و امام على علیه السلام مى‏فرماید:

«الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم» بحار چاپ قدیم، ج 17 ص 129.

«مردم به زمامدارانشان شبیه‏ترند تا به پدرانشان.»

در آیه 100 سوره نحل مى‏خوانیم:

«إنّما سُلطانه عَلى الَّذینَ یَتَولَّونه و الّذین هُم بِه مُشرِکون»

«تسلط شیطان تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیده‏اند و آنها که او را شریک خدا در اطاعت و بندگى قرار داده‏اند.»

این آیه بیانگر آن است که پیروى از شیطان و رهبران شیطان صفت موجب آلودگى جامعه به شرک و گناه است و این‏گونه پیروى سرچشمه فساد مى‏باشد.

در آیه 28 سوره کهف مى‏خوانیم:

«و لا تُطِع مَن أغفَلنا قَلبَه عَن ذِکرِنا و اتَّبَع هَواهُ و کان امرُه فُرُطاً»

«از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن همانان که پیروى هواى نفس کردند و کارهایشان افراطى است.»

رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

«إنّما أخافُ عَلى امَّتى ثَلاثاً: شُحّاً مُطاعاً و هوى‏ مُتّبعاً و إماماً ضالًا» سفینة البحار، ج 2 ص 74. (ضلل).

«در مورد امتم از سه چیز مى‏ترسم: از بخل که پیروى شود و از هوس‏هاى نفسانى که اطاعت شود و از رهبر گمراه.»

و از سخنان امیرمؤمنان على علیه السلام است که:

«فلیست تصلح الرعیة الّا بصلاح الولاة» نهج البلاغه، خطبه 216.

«مردم اصلاح نمى‏شوند جز با اصلاح شدن والیان و زمامداران.»

امام صادق علیه السلام فرمودند:

در روز قیامت خداوند با سه کس سخن نگوید و آنها را پاک نکند و عذابى دردناک آنها را فراگیرد:

«من ادعى امامة من الله لیست له و من جحد اماماً من الله و من زعم ان لهما فى الاسلام نصیباً».

«کسى که به دروغ ادعاى امامت از طرف خدا کند، و کسى که منکر امامت امامى شود که از طرف خدا تعیین شده و کسى که معتقد باشد این دو دسته بهره‏اى از اسلام دارند.» کافى، ج 1 ص 373.

توجه به این نکته لازم است که همان گونه که رهبر بزرگ کشورى اگر فاسد باشد زمینه گناه اجتماعى خواهد شد، رهبران کوچک مانند استاندار، فرماندار، بخشدار، شهردار، دهبان و عالم محل و ... نیز به اندازه‏ى حدود نفوذ خود در اجتماع نقش دارند که اگر منحرف و گمراه باشند نقش تخریب و ویرانگر در جامعه دارند.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

«دو صنف از امت من اگر فاسد گردند امتم فاسد و اگر صالح شوند امتم صالح مى‏گردند. عالمان دین و حاکمان.» بحار چاپ بیروت، ج 74 ص 154.

نکته قابل توجه دیگر اجراى قانون است که آن نیز نقش به سزایى در پاکى جامعه و محیط دارد و عدم اجراى قانون بخصوص قوانین جزایى نقش بسیار سریع و مستقیم در فساد جامعه خواهد داشت.

از ویژگى‏هاى رهبران صالح اجراى قانون است، لذا پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند:

«ساعة إمام أفضل من عبادة سبعین سنة و حد یقام لله فى الأرض أفضل من مطر أربعین صباحاً» فروع کافى، ج 7 ص 175. (باب التحدید)

«یک ساعت رهبرى رهبر عادل بهتر از عبادت هفتاد سال و یک حدى که براى خدا در زمین اجرا گردد بهتر از باریدن چهل روز باران است.»

اکنون که این مطلب را مى‏نویسم در ذهن خودم بین جامعه‏ى امروز و جامعه رژیم منحوس پهلوى (قبل از انقلاب) مقایسه مى‏کنم، محیط تقریباً سالم امروز را با محیط سراسر فساد و فحشاى زمان طاغوت مى‏سنجم و به خوبى نقش رهبران فاسد در فساد جامعه را درمى‏یابم.

امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏فرماید:

«إنّ شرّ الناس عند اللّه امام جائر ضل و ضل به فأمات سنة مأخوذة و أحیا بدعة متروکة» شرح نهج البلاغه حدیدى ج 9 ص 261

«بدترین انسان‏ها در پیشگاه خدا رهبر ستمگرى است که خود گمراه است و مایه‏ى گمراهى دیگران مى‏گردد سنت پسندیده را نابود مى‏کند و بدعت ناپسند را زنده مى‏نماید.»

محمدبن مسلم زهرى از علماى معروف و برجسته بود، و از تابعین مشهورى که به درک حضور ده نفر از اصحاب موفق شده بود به شمار مى‏آمد. وى به سال 185 هجرى قمرى در بغداد درگذشت و قبرش در قبرستان (باب التین) مى‏باشد. الکنى و الالقاب، ج 2 ص 301 او با طاغوت‏هاى زمانش، طریق مماشات و مسامحه را مى‏پیمود و گاهى دعوت آنها را مى‏پذیرفت و به دربار آنها رفت و آمد مى‏کرد.

امام سجاد علیه السلام براى او نامه کوبنده و سرزنش کننده‏اى نوشت که ما در اینجا به ذکر فرازهایى از آن مى‏پردازیم تا زشتى عالم منحرف از دیدگاه اسلام را در آینه این نامه بنگریم:

... اینکه آنها (طاغوت ها) تو را به استخدام گرفته‏اند نه از جهت این است که آنها تو را (از جهت علمى و معنوى) شایسته مى‏دانند و بخاطر شایستگى تو، تو را نزد خود راه داده‏اند، بلکه چون به دنیاى تو طمع دارند، علماى راستین از دست رفته‏اند، جهل و نادانى بر تو و آنها غالب شده و حب دنیا و مقام پرستى، تو و آنها را به همدیگر پیوند داده است ...

چرا از خواب (خرگوشى) سر بر نمى‏دارى؟ چرا از اشتباه خود برنمى‏گردى؟ تا با صراحت بگویى:

به خدا من تا به حال یکبار هم براى زنده کردن دین خدا یا نابود کردن باطل قیام نکرده‏ام.

براستى این است حق شناسى تو نسبت به بار گران مسئولیت علم و دانش که خداوند بر دوش تو نهاده است؟! بسیار ترس دارم که تو از آن گروهى باشى که خداوند درباره آنها فرموده:

«أضاعُوا الصَّلوةَ واتَّبعوا الشّهوات فَسوفَ یلقون غَیّاً» مریم/ 59.

«نماز را ضایع کردند و به دنبال شهوت‏ها رفتند و به زودى به کیفر گمراهى خود مى‏رسند.»

در قسمتى از این نامه آمده:

«او لیس بدعائه ایاک حین دعاک جعلوک قطباً اداروا بک رحى مظالمهم و جسراً یعبرون علیک الى بلایاهم و سُلّماً الى‏ ضلالتهم داعیاً الى غیّهم» مشروح این نامه در کتاب تحف العقول (ترجمه احمد جنتى) از ص 313- 317 آمده است‏.

«مگر نه این است که با این دعوت‏ها مى‏خواهند تو را همچون قطب آسیا محور بیدادگرى خود قرار دهند و تو را پلى براى بلاهایشان سازند و تو نردبان کجروى‏ها و گمراهى‏ها و منادى ضلالتشان باشى، اى عالم دین فروخته! کارى که بدست تو مى‏کنند از عهده‏ى مخصوص‏ترین وزیران و نیرومندترین همکارانشان بر نمى‏آید، تو بر خرابکارى‏هاى آنان سرپوش مى‏گذارى و پاى خاص و عام را به بارگاهشان مى‏گشایى ...»

3- 4- همنشین و دوست بد

یکى از زمینه‏هاى اجتماعى گناه، همنشین و دوست بد است. چنانکه همنشین و دوست خوب، عامل مهمى براى سوق دادن فرد و جامعه به سوى کارهاى نیک است.

به هرحال از نظر علمى و عملى و تجربه ثابت شده که انسان از ناحیه دوست و معاشر تحت تاثیر قرار مى‏گیرد و دوست و معاشر بد عامل ویرانگرى براى نابودى شخصیت انسان است چنانکه دوست و همنشین خوب عامل سازنده‏ى شخصیت انسان مى‏باشد.

انسان‏هاى بد پسر نوح علیه السلام را نیز به سوى گناه مى‏کشانند و خاندان نبوت او را از او مى‏ربایند. ولى سگ اصحاب کهف بر اثر مصاحبت چند روز با جوانان با ایمان و خوش قلب و پاکبازى چون اصحاب کهف خوى نیک آدمیت پیدا مى‏کند.

و براستى این شاعر نکته سنج چقدر پر معنى و زیبا سروده است:

همنشین تو به ز تو باید


تا تو را عقل و دین بیفزاید




 

و شاعر دیگر مى‏گوید:

تا توانى مى‏گریز از یار بد


یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها ترا بر جان زند


یار بد بر جان و بر ایمان زند




 

در قرآن و روایات توجه بسیار به این موضوع شده و سفارش‏هاى هشدار دهنده و گسترده‏اى در این باره داده شده است که در اینجا به ذکر نمونه‏هایى از آن مى‏پردازیم:

1- در عصر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دو نفر از مشرکین در مکه بنام‏هاى «عقبه» و «ابى» با هم دوست بودند. عقبةبن معبط و ابى‏بن خلف‏ عقبه هر وقت از مسافرت باز مى‏گشت غذایى ترتیب مى‏داد و بزرگان قوم خود را به خانه دعوت مى‏کرد، با اینکه قبول اسلام نکرده بود، اما پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را نیز دعوت مى‏کرد و دوست داشت آن حضرت نیز در غذاى او شرکت نماید.

روزى از سفر بازگشت و طبق معمول از اشراف قومش و پیامبر صلى الله علیه و آله نیز دعوت کرد. هنگامى که سفره را گسترد و غذا را حاضر نمود، پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود:

«من از غذاى تو نمى‏خورم مگر اینکه به یکتایى خدا و رسالت من گواهى دهى.»

عقبه شهادت به یکتایى خدا و رسالت آن حضرت را به زبان آورد و قبول اسلام کرد. این خبر به گوش دوستش «ابى» رسید، او به عقبه اعتراض کرد و گفت: تو از دینت منحرف شده‏اى!؟

عقبه گفت: من منحرف نشده‏ام ولى مردى بر من وارد شد و حاضر نبود از غذایم بخورد جز اینکه شهادتین بگویم من هم بخاطر اینکه او گرسنه از سر سفره‏ى من برنخیزد شهادتین گفتم.

ابى گفت: من هرگز از تو راضى نمى‏شوم مگر اینکه در برابر محمّد بایستى و به او توهین کنى.

عقبه، فریب سخن دوست بد خود را خورد و چنین کرد و سرانجام در جنگ بدر جزء سربازان لشکر شرک به جنگ مسلمین آمد و کشته شد و دوستش ابىّ نیز در جنگ احد کشته شد. آیات 27 تا 29 سوره‏ى فرقان نازل گردید و سرنوشت و مجازات سخت آن کس را که بر اثر انتخاب دوست بد منحرف شده است بیان نمود مجمع البیان، ج 7 ص 166؛

«و یَومَ یَعضّ الظّالم عَلى یَدَیه یَقولُ یا لَیتَنى اتّخَذتُ معَ الرّسول سَبیلًا* یا وَیلَتى‏ لَیتَنى لَم أتّخِذ فُلاناً خَلیلًا* لقد أضلَّنى عن الذِّکرِ بَعد إذ جائنى و کان الشّیطانُ لِلانْسانِ خَذُولًا»

«روزى که ظالم دست خود را از شدت حسرت به دندان مى‏گزد، و مى‏گوید: اى کاش با رسولخدا راهى برگزیده بودم، اى واى بر من کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نمى‏کردم. او مرا از یاد حق گمراه ساخت، بعد از آنکه آگاهى به سوى من آمده بود و شیطان همواره انسان را از جاده راست طرد مى‏کند.»

این آیات بیانگر وضع «عقبه» و امثال او در قیامت است که رفیق بد انتخاب کرده و همین انتخاب باعث انحراف و بدبختى او شده است.

2- در آیه 68 سوره‏ى انعام مى‏خوانیم:

«وَ إذا رأیتَ الَّذینَ یَخوضُون فى آیاتِنا فَأعرِض عَنهم حتّى یَخوضُوا فى حَدِیث غَیره ...»

«هر وقت کسانى را که آیات ما را استهزاء مى‏کنند مشاهده نمودى از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند.»

نظیر آیه قبل، آیه 140 سوره نساء مى‏باشد که:

«فلا تَقعُدوا مَعَهم حتّى یَخوضوا فى حَدِیث غَیره اذاً مِثلهم»

«با استهزا کنندگان به آیات خدا ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند زیرا در غیر این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود.»

3- در آیات 42 تا 45 سوره‏ى مدثر آمده: بهشتیان از دوزخیان مى‏پرسند چه چیزى شما را به دوزخ فرستاد؟ آنها امورى را در پاسخ ذکر مى‏کنند از جمله مى‏گویند:

«و کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِضین»

«و ما پیوسته با اهل باطل همنشین و هم‏صدا بودیم.»

4- در آیه 25 سوره‏ى فصلت یکى از مجازات‏هاى‏ «اعدء اللّه» (دشمنان خدا) همنشینان اغواگر و بد ذکر شده آنجا که مى‏خوانیم:

«و قَیَّضْنا لَهم قُرناءَ فَزَیّنوا لَهم ما بین ایدیهِم و ما خَلفَهم»

«ما براى آنها همنشینان (زشت سیرتى) قرار دادیم و آن همنشینان زشتى‏ها را از پیش رو و پشت سر در نظرشان جلوه دادند.»

این آیه بیانگر آثار سوء همنشینان بد و حاکى از این است که همنشین بد خود یک مجازات و بلاى دردناک براى انسان مى‏باشد.

در روایات اسلامى نیز کمتر موضوعى است که مانند سرزنش از انتخاب همنشین بد، مورد توجه قرار گرفته باشد که ما در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا مى‏کنیم:

1- امام صادق علیه السلام فرمودند:

«لا ینبغى للمومن ان یجلس مجلساً یعصى اللَّه فیه و لا یقدر على تغییره» کافى، ج 2 ص 374 (باب مجالسة اهل المعاصى ح 1).

«سزاوار نیست که مؤمن در مجلسى بنشیند که در آن معصیت خدا مى‏شود، و او قدرت برهم‏زدن مجلس را ندارد.»

2- رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

«المرء على دین خلیله و قرینه» کافى، ج 2 ص 374.

«انسان بر دین دوست و همنشین خود است.»

3- امام صادق علیه السلام فرمودند:

«لا ینبغى للمسلم ان یواخى الفاجر و لا الاحمق و لا الکذّاب» کافى، ج 2 ص 375.

«براى مسلمان سزاوار نیست که با شخص فاجر (هرزه) و احمق و دروغگو رفاقت کند.»

4- امام جواد علیه السلام فرمود:

«إیّاک و مصاحبة الشّریر فانّه کالسّیف المَسلول یحسن مَنظره و یقبح أثره» بحار، ج 74 ص 195.

«از همنشینى با بدکار پرهیز کن که او همچون شمشیر برهنه ظاهرش زیبا و اثرش زشت است.»

5- سلیمان‏بن جعفر جعفرى مى‏گوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود:

«مالى رایتک عند عبدالرحمن بن یعقوب»؟ «چرا تو را در نزد عبدالرحمن‏بن یعقوب مى‏نگرم؟» گفتم: او دایى من است.

فرمود: او اعتقاد نادرستى درباره خدا دارد ...

«فامّا جلست معه و ترکتنا و امّا جلست معنا و ترکته» کافى، ج 2 ص 357. وسائل الشیعه، ج 11 ص 503.

«یا با او بنشین و ما را ترک کن و یا با ما بنشین و او را ترک کن؟»

6- امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏فرماید:

«مجالسة الاشرار توجب سوء الظن بالاخیار» وسائل الشیعه، ج 11 ص 506.

«همنشینى با بدان موجب بدگمانى به نیکان است.»

7- امام باقر علیه السلام فرمودند:

«من قعد فى مجلس یُسبُّ فیه امام من الائمّة یَقدِرُ على الانتصاب فلم یفعل البَسَه اللّه الذُلّ فى الدّنیا و عَذّبَه فى الآخرة و سَلَبَه صالِحَ ما مَنَّ به عَلَیه من مَعرِفَتنا» کافى، ج 2 ص 379.

«کسى که در مجلسى بنشیند که در آن به امامى از امامان ناسزا مى‏گویند و مى‏تواند برخیزد و از آن مجلس برود ولى نرود، خداوند (لباس) ذلت را در دنیا بر او بپوشاند و در آخرت او را عذاب کند، و آن چیز نیکى که خداوند به دادن آن بر وى منت نهاده (یعنى) معرفت ما را از او بگیرد.»

8- حضرت على علیه السلام فرمودند:

«من کان یومن بالله و الیوم الاخر فلایقوم مکان ریبة» اصول کافى، ج 2 ص 378.

«کسى که به خدا و روز قیامت معتقد است در مکانى که موجب تهمت است نمى‏نشیند.»

9- ابن نعمان مى‏گوید: امام صادق علیه السلام دوستى داشت که همواره با هم بودند، روزى آن شخص به غلامش گفت: اى زنا زاده کجا بودى؟ همین که امام صادق علیه السلام این سخن و دشنام را از او شنید بقدرى ناراحت شد که دستش را بلند کرد و محکم بر پیشانى خود زد و سپس فرمود:

سبحان‏الله! آیا نسبت ناروا به مادرش مى‏دهى؟ من تو را آدم با تقوى مى‏دانستم ولى اینک مى‏بینم که تقوى ندارى.

دوست امام به آن حضرت عرض کرد: فدایت شوم مادر این غلام از اهالى سند (از سرزمین هند) است و بت پرست مى‏باشد. بنابراین ناسزابه او اشکال ندارد. امام صادق علیه السلام فرمود:

«الا علمت ان لکل امة نکاحاً؟ تَنَحِّ عنّى»

«آیا نمى‏دانى هر امتى بین خود قانون ازدواج دارند؟ از من دور شو!»

از آن پس هرگز ندیدم امام با آن دوست (ناسزاگو) با هم باشند، تا وقتى که مرگ بین آنها جدایى انداخت. وسائل الشیعه، ج 11 ص 331.

4- 4- محرومیت‏هاى اجتماعى‏

یکى از زمینه‏هاى اجتماعى گناه، محرومیت‏ها و وازدگى‏هاى اجتماعى است. افرادى که کارهایشان براى خدا، و برپایه اخلاص نیست، و تعریف و تکذیب جامعه معیار خوشبختى و بدبختى آنها است، چنین افرادى اگر از جامعه خود مطرود و وازده گردند، عقده حقارت و احساس خودکم‏بینى مى‏کنند، و همین عقده در آنها کینه و عداوت به وجود مى‏آورد و در نتیجه به سوى گناهان گوناگون سوق داده مى‏شوند.

باید آنها علل وازدگى خود را بررسى کنند، که چه بوده و جبران کنند تا آب رفته به جوى خود باز گردد. ولى پایه اصلى اصلاح این است، که کارهایمان را بر اساس اخلاص تنظیم نماییم.

در تاریخ بسیار دیده شده افرادى بر اثر این وازدگى اجتماعى آنچنان عقده‏اى و پریشان و درّنده‏خو شدند که به گناهان خطرناکى آلوده گشتند.

شاید دلیل احترام به یتیم، به خاطر جبران محرومیت‏هاى او باشد، تا عقده‏اى، بار نیاید.

و نیز شاید یکى از علل سفارش اسلام به مشورت با مردم و احترام به افکار آنها و نهى از نسبت نام زشت به افراد و نهى از مسخره کردن یکدیگر و ... براى پدیدار نشدن عقده حقارت باشد.

امام باقر علیه السلام به یکى از شاگردان برجسته‏اش جابر جعفى فرمود:

«اى جابر! بدان که تو دوست ما نخواهى بود تا زمانى که اگر تمام اهل شهر تو جمع شوند و بگویند: تو آدم بدى هستى غمگین نشوى و اگر همه بگویند تو آدم خوبى هستى خوشحال نشوى بلکه وضع خود را بر کتاب خدا (قرآن) عرضه دارى اگر خود را چنین یافتى که در خط قرآن گام بر مى‏دارى و در آنچه قرآن بى‏میل است بى‏میل هستى و در آنچه قرآن مشتاق آن است تو نیز مشتاق آنى و از آنچه هشدار داده خایف مى‏باشى استوار باش و مژده باد به تو که در این صورت آنچه مردم درباره تو بگویند به تو آسیبى نخواهد رساند. سفینة البحار، ج 2 ص 691.

به راستى امام باقر علیه السلام چه سخن و درس عالى و پر محتوایى فرموده، که اگر دقت کنیم مى‏فهمیم که این سخن در سطح بسیار عالى قرار دارد.